Mah.Sa A
https://www.goodreads.com/mahsaeghlimi
“به فروغ فرخزاد
در خيابانهای سرد شب
به پنجرههای زرد آسمان خیره می شوی
و برف دلت را بر کاج سوختهی موهایت می بارانی
ـ حلق چرا تشنهی جرعهای شراب می شود؟
خلق چرا خستهی زندگانی خراب میشود؟
!اینقدر تارموهای زلفت را به ستارهها گره نزن
لهیب قلب زخمی ات
فریب و غبار این سرزمین را نمی افروزد
زیرا حقیقتی که در دل من و تو برق می زند
از چراغ قصرها و جادهها روشنتر نیست
در روز تولدت
اشک برای چشمان و غم برای دلت می گرید
تو هم در آستانهی رود و طنین ابر
خود را به سوهان غم جهانی با رنج های ابدی می سپاری
ـ من امشب در خواب خویش
قافله سالار کاروانی بودم
که مردمانش در این سرزمین رنج
.تازه از خوابی سبز بیدار شده بودند”
―
در خيابانهای سرد شب
به پنجرههای زرد آسمان خیره می شوی
و برف دلت را بر کاج سوختهی موهایت می بارانی
ـ حلق چرا تشنهی جرعهای شراب می شود؟
خلق چرا خستهی زندگانی خراب میشود؟
!اینقدر تارموهای زلفت را به ستارهها گره نزن
لهیب قلب زخمی ات
فریب و غبار این سرزمین را نمی افروزد
زیرا حقیقتی که در دل من و تو برق می زند
از چراغ قصرها و جادهها روشنتر نیست
در روز تولدت
اشک برای چشمان و غم برای دلت می گرید
تو هم در آستانهی رود و طنین ابر
خود را به سوهان غم جهانی با رنج های ابدی می سپاری
ـ من امشب در خواب خویش
قافله سالار کاروانی بودم
که مردمانش در این سرزمین رنج
.تازه از خوابی سبز بیدار شده بودند”
―
“چشم دختر اروپایی را
اگر آبی هم باشد، دوست میدارم
اگر سبز هم باشد، دوست میدارم
اینگونه فهمیده ام
آبی ترین چشم
سبزترین چشم
در این دنیا
با ذره ای از سیاهی
.چشم دخترِ سرزمینم را دارد”
―
اگر آبی هم باشد، دوست میدارم
اگر سبز هم باشد، دوست میدارم
اینگونه فهمیده ام
آبی ترین چشم
سبزترین چشم
در این دنیا
با ذره ای از سیاهی
.چشم دخترِ سرزمینم را دارد”
―
“مگر میتوان در قحط سال عدل و داد معلم بود، اما «الف» و «بای» امید و برابری را تدریس نکرد، حتا اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟”
―
―
“برای با تو زیستن
از زمان آدم و حوا تا به اکنون
باید خارزار روئیدەی بین مان را درو کرد و
این برافراشته باروها را
.دیوارها را درهم شکست
باید نخستین ستمکار مردان دروغگوی را
شکست داد و
آتشی که تمدن از ما ربود را
.دگرباره بازپس ستاند
.از برای این همه، مــن جنگ را آغازیــــــدم
به اندازه ی همه پرومتئوس ها
جهان را در برابرم یافتم
و در سرزمین پرومته
.به بند خائنانش اسیر گشتم
!ای مقدس مادر
!و ای بانوی عشق”
―
از زمان آدم و حوا تا به اکنون
باید خارزار روئیدەی بین مان را درو کرد و
این برافراشته باروها را
.دیوارها را درهم شکست
باید نخستین ستمکار مردان دروغگوی را
شکست داد و
آتشی که تمدن از ما ربود را
.دگرباره بازپس ستاند
.از برای این همه، مــن جنگ را آغازیــــــدم
به اندازه ی همه پرومتئوس ها
جهان را در برابرم یافتم
و در سرزمین پرومته
.به بند خائنانش اسیر گشتم
!ای مقدس مادر
!و ای بانوی عشق”
―
تازههای کتاب
— 807 members
— last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتابهایی که به تازگی منتشر شده اند.
Mah.Sa’s 2025 Year in Books
Take a look at Mah.Sa’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Mah.Sa
Lists liked by Mah.Sa

























































