Shima’s Reviews > نامهها ١ > Status Update
Shima
is reading
اگر سعی کنی در جمع آنان خود را با ایشان برابر بدانی و برای خودت احترام قائل باشی، از هر چیزی بهتر است.
کافی ست بگویی «من نمیپسندم» همین جمله استقلال تو را نشان میدهد و مفید واقع میشود.
مهم این است که تو شخصی بی هویت به نظر نرسی، اصل این است، هرچند در این باره بعدا صحبت خوایم کرد.
چخوف به الکساندر- 78
— May 16, 2016 02:23PM
کافی ست بگویی «من نمیپسندم» همین جمله استقلال تو را نشان میدهد و مفید واقع میشود.
مهم این است که تو شخصی بی هویت به نظر نرسی، اصل این است، هرچند در این باره بعدا صحبت خوایم کرد.
چخوف به الکساندر- 78
Like flag
Shima’s Previous Updates
Shima
is on page 494 of 527
8 نوامبر 1903
" بزرگداشت من یک افسانه است. در مورد من در روزنامهی پراودا تا به حال مقالهای به چاپ نرسیده است. احتمالا اگر بزرگداشتی باشد بعد از سال 1906 خواهد بود"
آنتون در ژوئیه ی 1904 خواهد مرد.
میخواهم این کتاب هیچ وقت تمام نشود. میخواهم نمیرد. وقتی از نقشههایش برای بعد میگوید. میخواهم هرگز نمیرد.
— Jan 03, 2017 01:43PM
" بزرگداشت من یک افسانه است. در مورد من در روزنامهی پراودا تا به حال مقالهای به چاپ نرسیده است. احتمالا اگر بزرگداشتی باشد بعد از سال 1906 خواهد بود"
آنتون در ژوئیه ی 1904 خواهد مرد.
میخواهم این کتاب هیچ وقت تمام نشود. میخواهم نمیرد. وقتی از نقشههایش برای بعد میگوید. میخواهم هرگز نمیرد.
Shima
is reading
ساشا جان، نزد ما بیا! من تو را در آغل مرغها جا خواهم داد و برای سرگرمی تو یک آژیر آتش نشانی هم فراهم خواهم کرد. آنتون به الکساندر.118
— May 18, 2016 01:49PM
Shima
is reading
من یکی از رذل ترین بدبینها باشم اگر با این حرف که تو میگویی «جوانی گذشت» موافق باشم. زمانی من هم عقیدهی تو را داشتم. برای تو و شاید هم من، جوانی نگذشته است. کافی است که حلزون صدفش را محکمتر نگاه دارد و آن را به ساقهای جدید منتقل کند.
الکساندر به دوست و برادرش آنتوان. 75
— May 03, 2016 01:43AM
الکساندر به دوست و برادرش آنتوان. 75
Shima
is reading
من به یاد میآورم که تو چه گونه به مانیفستهای دایی جان ریشخند میزدی.. در حقیقت تو به خودت میخندیدی....
ای دهاتی! تو از ابتدا تا انتهای نامههایت داری اشک میریزی. این اشک و گریه در تمام نامههای تو، حتی میتوان گفت در تمام کارهایت به چشم میخورد، به طوری که میشود چنین پنداشت که تو و دایی، هر دو نفر فقط از غدههای اشک ساخته شدهاید.
آنتوان به برادر نیک سرشتش الکساندر. 25
— Apr 30, 2016 12:37PM
ای دهاتی! تو از ابتدا تا انتهای نامههایت داری اشک میریزی. این اشک و گریه در تمام نامههای تو، حتی میتوان گفت در تمام کارهایت به چشم میخورد، به طوری که میشود چنین پنداشت که تو و دایی، هر دو نفر فقط از غدههای اشک ساخته شدهاید.
آنتوان به برادر نیک سرشتش الکساندر. 25
Shima
is reading
یا اینکه هر چیز مهملی را ترجمه نکن و اگر هم ترجمه کردی در همان زمان آن را خوب ساخته و پرداخته کن، حتی اگر بتوانی به آن طول و تفصیل بدهی یا آن را مختصر کنی. نویسندگان از این کار تو ناراحت و رنجیده خاطر نمیشوند و بدان که تو هم در زمرهی مترجمان خوب قرار خواهی گرفت. میتوانی چیزهای بی اهمیت را ترجمه کنی، ولی آنها را به شیوهی زندگی روسی برگردان.
آنتوان به الکساندر.22
— Apr 29, 2016 02:12PM
آنتوان به الکساندر.22

