Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Bijan Elahi.

Bijan Elahi Bijan Elahi > Quotes

 

 (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Showing 1-16 of 16
“مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها

نمی از باران به من رسد اما

سیلابه اش از سر گذر کند

مثل عمری که داشتم”
بیژن الهی
“این جا که همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ وبه ابرها
نگاه می‌کنی
که دائماً بزرگ می‌شوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار
بازمان می‌رقصند.

گاهی اتفاق می‌افتد غروبها
چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد می‌بینی از نبودِ نور بوده وفتی آن رفیقِ قدیمی
کلید چراغ را می‌زند...”
بیژن الهی
“به تصویر درختی
كه در حوض
زیر یخ زندانی ست،
چه بگویم؟”
بیژن الهی
“و زیباترین خمیازه را كبریت كشید به گاه افروختن
تا سیمای تو حادثه‌ای باشد در میان تاریكی.
آن‌گاه كه برگریزان، این كف‌زدن شدید بر می‌خاست
برای خضری، به شكل پیری‌ی من
كه حتی مرگ خود را نیز باخته بود .”
بیژن الهی
“و من او را
چون شاخه یی که به زیر برف شکسته باشد
دوست می داشتم.”
بیژن الهی, جوانی‌ها
“ای نور ،
ای جغرافیای سری که متلاشی می‌شود !
با تو عشق در قلب من
شعوری کروی دارد.”
بیژن الهی
“به تصوير درختى
كه در حوض
زير يخ زندانى ست،
چه بگويم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشيد است
كه چتر سرگيج هام را
– همچنان كه فرو نشستن فواره ها
از ارتفاع گيج پيشانى ام مى كاهد –
در حريق باز مى كند؛
اما بر خورشيد هم
برف نشست.
چه بگويم به آواى دور شدن كشتى ها
كه كالاشان جز آب نيست
– آبى كه مى خواست باران باشد –
و بادبانهاشان را
خداى تمام خداحافظى ها
با كبوتران از شانه ىِ خود رم داده...”
بیژن الهی
“نه! ثمری ندارد! بوسه‌ها، احشایی خلوت را بر چهره به‌جای می‌نهند!”
Bijan Elahi
“پس که
یک شب پس از باران، چتر را میبندد و تنها می‌شود ؟
الف – لام – میم، سلام بر تبرهایی که
حروف آزادی را
جدا جدا کرده‌اند !”
بیژن الهی
“در آخرین حنجره
من
بادبان‌های بی‌شمار می‌بینم.
و به هنگام روز
همین امروز
صدای افتادن میوه‌های رسیده را
بر زمین سرد
می‌شنوم.

اما هنوز
لغتی به شعر نیافزوده‌ام
که آفتاب
کاغذ را از سایه‌ی دستم
می‌پوشاند

سوزن
می‌درخشد و
کج شده ست!
در آفتاب ملایم
از زیر درختان ملایم‌تر

از پی تابوتی بی‌سرپوش
روانه‌ایم و روان بودیم
و سایه گلی
ناف مرده را
پوشانده ست.”
بیژن الهی
“چیزی به دست نمی‌آری، چیزی نمی‌دهی از دست؛ تنها خطّی خون، تنها راهی برای اجتناب از واقع، سرخ، اما از اشتباهِ عاشقان. حتا به دست نمی‌آری، حتا نمی‌دهی از دست، بس که آهسته غرق می‌شود پروانه‌ی سفید در شرابِ سنِّ تو.”
بیژن الهی
“روز چندان طولانی بود
كه همسایه ام چراغ را دوباره افروخت
تا شاپركان را بدان فریب دهد.”
بیژن الهی
“و نور درخشید به تاریکی و
بر کلام نارمیده جهان هنوز می‌چرخید
گردِ کانونِ کلامِ خاموش
قومِ منا، بر تو چه کرده‌ام؟”
بیژن الهی, چارشنبه خاکستر
“چه بگویم به آوای دور شدن كشتی ها
كه كالاشان جز آب نیست
- آبی كه می خواست باران باشد -
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظی ها
با كبوتران از شانه ی خود رم داده –”
بیژن الهی
“The white butterly
slowly sinks
into the wine of your age.”
Bijan Elahi, High Tide of the Eyes
“چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها،
خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری.
جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا.
گوشه زد با ستاره‌ی سحری.

چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید
تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر
از زمینْ رازِ آسمان نچشید.
تازه شد داغِ لاله‌های طَرّی.

چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو.
لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد،
تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو
نازْمستی کنند و جلوه‌گری.

چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب.
سپر افکند هر زبان‌آور:
قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب
چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟

چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید،
از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛
نَحْل پوسید و جز غبار ندید
کس بر اوراقِ بوستان اثری.

دودِ دل تا برآوَرَد شبنم،
از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.
شُکْرُلله که از صفای اِرَم
سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری.

قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز.
چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن
همه رفتند و چون برآمد نَغْز
عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری،

دنیا تَیْه بود و بی سر و ته،
«خانه آبادِ» گفت و دید و شنید
شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه
مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری.”
Bijan Elahi

All Quotes | Add A Quote
جوانی‌ها جوانی‌ها
260 ratings
دیدن دیدن
253 ratings