مهدی فاتحی

مهدی فاتحی’s Followers (4)

member photo
member photo
member photo
member photo

مهدی فاتحی



Average rating: 3.08 · 106 ratings · 20 reviews · 13 distinct works
خاطره‌ای از کریسمس

by
4.24 avg rating — 18,872 ratings — published 1956 — 96 editions
Rate this book
Clear rating
مردم عادی زندگی معمولی

2.26 avg rating — 27 ratings — published 2009
Rate this book
Clear rating
ورق‌بازها

3.80 avg rating — 5 ratings — published 2011 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
مردم عادي زندگي معمولي و چن...

2.17 avg rating — 6 ratings — published 88
Rate this book
Clear rating
زوزه

it was ok 2.00 avg rating — 6 ratings — published 2020
Rate this book
Clear rating
پایانی برای یک داستان

by
it was amazing 5.00 avg rating — 1 rating
Rate this book
Clear rating
سیگارپیچ

it was ok 2.00 avg rating — 1 rating
Rate this book
Clear rating
ماهی‌گیر و غول خمره و یک دا...

by
0.00 avg rating — 0 ratings
Rate this book
Clear rating
ازدواج فامیلی

by
0.00 avg rating — 0 ratings
Rate this book
Clear rating
دهقانی که زبان حیوانات را م...

by
0.00 avg rating — 0 ratings
Rate this book
Clear rating
More books by مهدی فاتحی…
ماهی‌گیر و غول خمره و یک دا... ازدواج فامیلی دهقانی که زبان حیوانات را م... پایانی برای یک داستان
(4 books)
by
it was amazing 5.00 avg rating — 1 rating

Quotes by مهدی فاتحی  (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“ کتاب «این سوی رودخانه اُدر» شامل پنج داستان است:
د استان اول به نام " هیچ جز ارواح " یکی از بهترین داستان های مجموعه است. پسر و دختری که روابط سردی بین شان حاکم است و خودشان هم نمی دانند، چرا با هم هستند و چه را بطه ای می خواهند با هم داشته باشند، با یک فورد رنجر همراه با یک پیت بنزین ، یک باکس سیگار ، چند تا سیب و نان، می خواهند از شرق به غرب آمریکا سفر کنند ولی در شهر آوستین میان صحرای نوادا می ایستند و ..
هرمان با همین تصاویر کوچک و زیبا، در میان سردی و پوچی روابط نوید زندگی می دهد، زندگی ای که وقتی فهمیدی که یک خالی بی معنا و پوچ است می توان دل به زیبایی های کوچک ِ آن بست و زنده بود.مثل شخصیت بادی که این جهان کسالت آور را، زنی که چاق و زشت می شود و بیابانی که پوستت را می سوزاند، با چیزهایی مثل بچه و شام دسته جمعی فراموش می کند.
داستان دوم " این سوی رودخانه اُدر" است. داستان کوبرلینگ، مرد تنهایی که گذشته اش، امروزش را ساخته است. او تپه ای خاکی وسط باغش ساخته تا روی آن بایستد و اطرافش را ببیند؛ رودخانه را و جریانش و همه ی چیزهایی که در آن سوی رودخانه جاری است.
داستان سوم "مرجان های سرخ"یکی از داستان های غریب این مجموعه است. داستان از سه نسل قبل شروع می شود؛ زمانی که مادر مادر بزرگ و پدرپدربزرگ راوی در روسیه هستند و روابط سردی با یکدیگر دارند. در آنجا مادرمادربزرگش یک دستبند مرجان سرخ از مردی که دوستش دارد می گیرد.شوهرش وقتی از موضوع خبردار می شود نزد آن مرد می رود، ولی کشته می شود و مادرمادربزرگ به آلمان برمی گردد. حالا دستبند به دست راوی است و او از عدم ارتباط با معشوقش ( که همان نتیجه ی مرد روسی است.) رنج می برد.
در داستان چهارم " دوربین" ما باز هم با یک رابطه ی سرد مواجهیم، رابطه ای که شاید نسبت به بقیه کمی پیچیده تر و روانشناختی تر است. راوی دختری است که با یک هنرمند زشت و قد کوتاه دوست است و خودش هم نمی داند چرا او را انتخاب کرده و چه می خواهد( راستی واقعا" زن ها چه می خواهند؟)
و در داستان آخر " پایان چیزی " راوی دختری است که در کافه نشسته و مخاطبی نامعلوم دارد. او قصه ی مادربزرگش را تعریف می کند که در روزهای آخر عمرش در چه شرایطی می زیسته و چگونه بوده. داستان از طنز سیاهی برخوردار است. ما همانطور که از رفتارهای او به خنده می افتیم در همان حال می دانیم که با تراژدی یک زندگی مواجهیم.
هرمان، شخصیت های زنش را به بهترین شکل می شناسد و با قدرت تمام می سازد، مردانش همه ساکتند و حرف نمی زنند، هیچ شغلی ندارند. شاید او اینگونه آن ها را ستایش می می کند؛ با مجهول بودن، خسته بودن، پوچ بودن، بی حوصله و بی خیال بودن.
داست”
مهدی فاتحی



Is this you? Let us know. If not, help out and invite مهدی to Goodreads.