Fatemeh > Fatemeh's Quotes

Showing 1-30 of 40
« previous 1
sort by

  • #1
    قیصر امین‌پور
    “این منم در آینه
    یا تویی برابرم؟
    ای ضمیر مشترک
    ای خود فراترم!
    در من این غریبه کیست
    باورم نمی‌شود
    خوب می‌شناسمت
    ...در خودم که بنگرم”
    قیصر امین‌پور

  • #2
    Saadi
    “هر که را
    در خاک غربت
    پای در گل ماند
    ماند”
    Saadi

  • #3
    پائولو کوئلیو
    “نگذار زخم هايت تو را به كسي كه نيستی تبديل كنند”
    پائولو کوئلیو

  • #4
    پائولو کوئلیو
    “تظاهر به عادی بودن یعنی داشتن لبخند بر لب وقتی میل به گریه دارد آدم را میکشد”
    پائولو کوئلیو

  • #5
    “دو گرسنه اند که هرگز سیر نشوند،جوینده علم و جوینده مال”
    امام علی علیه السلام

  • #6
    “باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
    گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
    این درگه ما درگه نومیدی نیست
    صد بار اگر توبه شکستی باز آ”
    ابوسعید ابوالخیر

  • #7
    Bohumil Hrabal
    “ما همچون دانه هاي زيتوني هستيم كه تنها هنگامي جوهر خود را بروز مي دهيم كه در هم شكسته شويم”
    Bohumil Hrabal, تنهایی پرهیاهو

  • #8
    سیدعلی صالحی
    “اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
    دستهامان خالی
    دلهامان پر
    گفتگوهامان مثلا یعنی ما
    کاش می دانستیم
    هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
    حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
    از خانه که می آئی
    یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است”
    سید علی صالحی

  • #9
    مهدی اخوان ثالث
    “قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
    از کجا وز که خبر آوردی ؟
    خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
    گرد بام و در من
    بی ثمر می گردی
    انتظار خبری نیست مرا
    نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
    برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
    برو آنجا که تو را منتظرند
    قاصدک
    در دل من همه کورند و کرند
    دست بردار ازین در وطن خویش غریب
    قاصد تجربه های همه تلخ
    با دلم می گوید
    که دروغی تو ، دروغ
    که فریبی تو. ، فریب
    قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
    راستی ایا رفتی با باد ؟
    با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
    راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
    مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
    در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
    قاصدک
    ابرهای همه عالم شب و روز
    در دلم می گریند”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #10
    Arthur Schopenhauer
    “The person who writes for fools is always sure of a large audience.”
    Arthur Schopenhauer, Religion: A Dialogue and Other Essays

  • #11
    Mother Teresa
    “The person who gives with a smile is the best giver because God loves a cheerful giver.”
    Mother Teresa

  • #12
    Gabriel García Márquez
    “No medicine cures what happiness cannot.”
    Gabriel García Márquez

  • #13
    Gabriel García Márquez
    “He allowed himself to be swayed by his conviction that human beings are not born once and for all on the day their mothers give birth to them, but that life obliges them over and over again to give birth to themselves.”
    Gabriel García Márquez, Love in the Time of Cholera

  • #14
    بهاره ارشدریاحی
    “نمی‌توانستم روی کلماتی که از دهان اشکان خارج می‌شدند، تمرکز کنم. کلمات با موسیقی کلام‌اش، مثل مه غلیظی در نزدیک دهان می‌ماندند. من به دهان نیمه بازش نگاه می‌کردم که چطور بعد از گفتن حرف [آ] در آخر بیت‌ها، باز می‌ماند و آرام آرام بسته می‌شد. لب‌هایش شکل کلمه‌ها می‌شدند و لبخند محوی بین نفس‌گرفتن‌هایش برای خواندن سطر بعدی می‌ماند روی چهره‌اش.. می‌توانستم حرکت قفسه‌ی سینه‌اش را با ریتم نفس‌ها، که موسیقی کلمات را می‌ساختند، دنبال کنم. ولی نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. معنای جمله‌ها و شعرها و داستان‌ها از لابه‌لای دستانم، جاری می‌شد. قطره قطره فرو می‌ریخت و من درمی‌ماندم. در لحظه اسیر شده بودم؛ در تب. در آخرین نفس‌هایم. در جسمی که تحلیل رفته بود.. در موسیقی بی صدای حرکات لب‌ها و قفسه‌ی سینه‌ی اشکان که سنگین، بالا و پائین می‌رفت با حجم نفس‌ها، با وزن کلمات، با پلک‌هایی که از سنگینی مفاهیم خم می‌شدند و می‌افتادند. و مژه‌ها، که نرم، می‌ریختند روی نگاهی که به کاغذ می‌ماند..”
    بهاره ارشدریاحی, لیتیوم کربنات

  • #15
    William Shakespeare
    “Be not afraid of greatness. Some are born great, some achieve greatness, and others have greatness thrust upon them.”
    William Shakespeare, Twelfth Night

  • #16
    Mother Teresa
    “If you judge people, you have no time to love them.”
    Mother Teresa

  • #17
    “کافی نیست که به سرنوشتمان بیاندیشیم باید احساسش کنیم”
    میگل د اونا مونو

  • #18
    Albert Einstein
    “Nothing happens until something moves.”
    Albert Einstein

  • #19
    نادر ابراهیمی
    “هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی‌ست.”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #20
    Sadegh Hedayat
    “گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد، آخرش هیچکس نفهمید درد من چیست، همه گول خوردند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #21
    Sohrab Sepehri
    “جای مردان سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود”
    سهراب سپهری

  • #22
    Niccolò Machiavelli
    “Everyone sees what you appear to be, few experience what you really are.”
    Niccolò Machiavelli, The Prince

  • #23
    علیرضا روشن
    “فصل عوض می‌شود
    جای آلو را
    خرمالو می‌گیرد
    جای دلتنگی را
    دلتنگی”
    علیرضا روشن

  • #24
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
    هین زهره را کالیوه کن زان نغمه‌های جان فزا
    دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
    با چهره‌ای چون زعفران با چشم تر آید گوا
    غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
    که داد ده ما را ز غم کو گشت در ظلم اژدها
    غم را بدرانی شکم با دورباش زیر و بم
    تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
    ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن
    ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
    چون تو سرافیل دلی زنده کن آب و گلی
    دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
    ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته
    هین از نسیم باد جان که را ز گندم کن جدا
    تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود
    تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
    این دانه‌های نازنین محبوس مانده در زمین
    در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
    تا کار جان چون زر شود با دلبران هم‌بر شود
    پا بود اکنون سر شود که بود اکنون کهربا
    خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی
    سری که نفکندست کس در گوش اخوان صفا”
    Rumi, دیوان كلیات شمس تبریزی

  • #25
    قیصر امین‌پور
    “حسرت همیشگی



    حرفهای ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکایت همیشگی !


    پیش از آنکه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود



    آی... ای دریغ و حسرت همیشگی

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!”
    قيصر امين پور

  • #26
    نادر ابراهیمی
    “دردهايى هست كه مال همه است؛ و من آن دردها را هرگز پنهان نمى كنم؛ اما درد قلب، مال هيچ كس نيست به جز صاحب قلب...”
    نادر ابراهیمی, درخت مقدس

  • #27
    Albert Camus
    “همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست داشته است، بیگانه می یابد”
    Albert Camus, The Stranger

  • #28
    Ali Shariati
    “باید بجنگد اما نمی تواند! شگفتا! "بایستن" و "نتوانستن"! نتوانستن نیز او را از این بایستن معاف نمی کند، چه، این مسئولیت بر دوش آگاهی انسانی اوست، زاده ی "حسین بودن" اوست، نه توانا بودنش، و او در تنهایی و عجز، بی سلاح و بی همراه نیز حسین است!
    پس چه کند؟ آری حسین بودن او را به نبر با یزید بودن می خواند، ولی سلاحی برای نبرد ندارد.
    آیا باز هم وظیفه دارد که بجنگد؟
    همه متولیان عقل و دین، نصیحتگران شرع و عرف، مصلحت پرستان صلاح و منطق، یک صدا می گویند: نه!
    و حسین می خواهد بگوید: آری!

    تمامی فلسفه ی ر ستاخیز حسین همین است، همین "آری"!ا”
    Ali Shariati, حسین وارث آدم

  • #29
    Antoine de Saint-Exupéry
    “فروشنده صاحب قرص های فرد اعلایی بود که تشنگی را برطرف می کند. هفته ای یک دانه از این قرص ها را می خورند و دیگر احساس نیاز به آشامیدن آب نمی کنند

    شازده کوچولو پرسید : این ها را می فروشی برای چه ؟

    فروشنده گفت : برای صرفه جویی در وقت . متخصص ها حسابش را کرده اند . هفته ای پنجاه و سه دقیقه صرفه جویی می شود.

    شازده کوچولو گفت : و با این پنجاه و سه دقیقه چه می کنند ؟

    فروشنده گفت : هر کاری که دلشان بخواهد ...

    شازده کوچولو با خود گفت : «اگر من پنجاه و سه دقیقه وقت اضافی داشتم آرام آرام به طرف چشمه ای می رفتم”
    Antoine de Saint-Exupéry

  • #30
    عباس معروفی
    “وقتی خدا میخواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت
    چه حوصله یی
    این موها
    این چشم ها
    من همه ی این ها را دوست دارم.میفهمی؟”
    عباس معروفی



Rss
« previous 1