Farzane > Farzane's Quotes

Showing 1-16 of 16
sort by

  • #1
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #2
    William Shakespeare
    “This above all: to thine own self be true,
    And it must follow, as the night the day,
    Thou canst not then be false to any man.”
    William Shakespeare, Hamlet

  • #3
    Martin Luther
    “My heart, which is so full to overflowing, has often been solaced and refreshed by music when sick and weary.”
    Martin Luther

  • #4
    فروغ فرخزاد
    “همه می‌ترسند
    همه می‌ترسند
    اما من و تو
    به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم”
    فروغ فرخزاد, تولدی‌ دیگر

  • #5
    احمد شاملو
    “چراغی در دست
    چراغی در دلم.
    زنگار روحم را صیقل می زنم
    اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
    تا از تو
    ابدیتی بسازم.”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #6
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #7
    Sohrab Sepehri
    “چرا گرفته دلت
    مثل آنکه تنهایی
    چقدر هم تنها
    خیال می کنم
    دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
    دچار یعنی عاشق”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر - هشت کتاب

  • #8
    Leonardo da Vinci
    “Painting is poetry that is seen rather than felt, and poetry is painting that is felt rather than seen.”
    Leonardo da Vinci

  • #9
    احمدرضا احمدی
    “آن كس مي‌تواند از عشق سخن بگويد
    كه قوس و قزح را
    يك‌بار هم شده
    معني كرده باشد
    اكنون كسي را
    در روشنايي پس از باران
    از دار فرود مي‌آرند

    هزار پله به دريا مانده‌ست
    كه من از عمر خود چنين مي‌گويم
    فقط مي‌خواستيم ميان گندم‌زارها بدويم
    حرف بزنيم و عاشق باشيم
    اما گم‌شدن دل‌هامان را حدس زدند و اكنون
    در انتهاي كوچه‌ي انبوه از لاله عباسي
    كسي را از دار فرود مي‌آرند


    نه باغی معلق، نه بویی از پونه، و نه نقشی بر گلیم
    شهر در مذهب خود فرومیرود
    و ستون مساجد
    در گرد و خاک و مه صبحگاهی میلرزد
    او خفته است و در ستون فقراتش
    خط سرخی به سوی افق سر باز میکند

    گل لاله سرد میشود و یخ میزند
    دخیل ها فرومیریزند
    و لاله ی خسته
    عبور سیاره ها را در ریشه های خود تکرار میکند”
    احمدرضا احمدی

  • #11
    احمدرضا احمدی
    “حقیقت دارد
    تو را دوست دارم
    در این باران
    می‌خواستم تو
    در انتهای خیابان نشسته
    باشی
    من عبور کنم
    سلام کنم
    لبخند تو را در باران
    می‌خواستم
    می‌خواهم
    تمام لغاتی را که می دانم برای تو
    به دریا بریزم
    دوباره متولد شوم
    دنیا را ببینم
    رنگ کاج را ندانم
    نامم را فراموش کنم
    دوباره در اینه نگاه کنم
    ندانم پیراهن دارم
    کلمات دیروز را
    امروز نگویم
    خانه را برای تو آماده کنم
    برای تو یک چمدان بخرم
    تو معنی سفر را از من بپرسی
    لغات تازه را از دریا صید کنم
    لغات را شستشو دهم
    آنقدر بمیرم
    تا زنده شوم ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #12
    الیاس علوی
    “نمی‌توان به لبخندی قانع بود
    نمی‌شود موهایت را دید
    و به باد حسودی نکرد
    گونه‌هایت را دید
    و به گناه نیاندیشید
    و نمی‌شود به تو رسید
    که پاهایت نوجوانند
    و دیوارهایت بلند...

    «من گرگ خیالبافی هستم»”
    الیاس علوی

  • #13
    الیاس علوی
    “دستانت را گرفتند
    و دهانت را خرد كردند
    به همین سادگی تمام شدی

    از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم
    كلماتم را بشويم
    آنطور كه خون لبهايت را شستند
    و خون لبهايت بند نمي آمد

    تو را شهيد نمي خوانم
    تو كشته ي تاريكي هستي
    كشته ي تاريكي
    اين شعر نيست
    چشمان كوچك توست
    كه در تاريكي ترسيده است
    در تنهايي
    گريه كرده
    اعتراف كرده است

    نمي‌خواهم از تو فرشته‌اي بسازم با بالهاي نامرئي
    تو نيز بي وفا بودي
    بی پروا می خندیدی
    گاهي دروغ مي گفتي
    تو فرشته نبودي
    اما آنكه سينه ات را سوخته به بهشت می رود
    با حوریان شیرین هماغوشی می کند
    با بزرگان محشور می شود
    تو بزرگ نبودي
    مال همين پائين شهر بودي

    اين شعر نيست
    خون دهان توست كه بند نمي آيد”
    الیاس علوی

  • #14
    Samad Behrangi
    “مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ م بياد، اما من تا مي توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم -كه مي شوم- مهم نيست. مهم اين است كه زندگي يا مرگ من، چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد”
    صمد بهرنگی

  • #15
    فریدون مشیری
    “بیمار خنده های توام بیشتر بخند
    خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب”
    فریدون مشیری / Fereydoon Moshiri
    tags: love

  • #16
    Richard Brautigan
    “جهنمی بدتر از آن نيست
    كه مدام
    به ياد بياوری
    بوسه ای را
    كه اتفاق نيفتاده است”
    ریچارد براتیگان

  • #17
    “کاش سرم را بردارم
    و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
    در تاريکی يک گنجه خالی ...

    روی شانه هايم
    جای سرم چناری بکارم
    و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم”
    ناظم حکمت



Rss