Mahtabshima > Mahtabshima's Quotes

Showing 1-21 of 21
sort by

  • #1
    “مردم ترجیح میدن دروغی رو بپذیرن که باورهای قبلی اونا رو تایید کنه تا واقعیتی که امنیت ذهنی رو ازشون بگیره”
    Stephen Hawking

  • #2
    William Shakespeare
    “We are such stuff as dreams are made on, and our little life is rounded with a sleep.”
    William Shakespeare, The Tempest

  • #3
    حمید مصدق
    “من گمان می کردم،

    دوستی همچون سروی سرسبز،

    چار فصلش همه آراستگی است

    من چه می دانستم،
    دلِ هر کس دل نیست”
    حمید مصدق

  • #4
    Ernest Hemingway
    “Happiness in intelligent people is the rarest thing I know.”
    Ernest Hemingway, The Garden of Eden

  • #5
    Oscar Wilde
    “Yes: I am a dreamer. For a dreamer is one who can only find his way by moonlight, and his punishment is that he sees the dawn before the rest of the world.”
    Oscar Wilde, The Critic As Artist: With Some Remarks on the Importance of Doing Nothing and Discussing Everything

  • #6
    Sherko Bekas
    “انسانی که با سکوت دم‌خور نشود
    .نمی‌تواند که با عشق من حرفی بزند
    کسی که با چشمش «باد» را نبیند
    .چگونه می تواند کوچم را درک کند
    کسی که به صدای سنگ گوش نسپارد
    .نمی‌تواند صدایم را بشنود
    کسی که در ظلمت نزیسته
    چگونه به تنهایی من ایمان می‌آورد!؟”
    شیرکو بیکس

  • #7
    Romain Gary
    “هیچکس از ته دل نمی‌خواهد که بدی کند”
    Romain Gary, زندگی در پیش رو
    tags: ص12

  • #8
    R.H. Sin
    “I usually become a ghost to
    those who no longer deserve
    my time. I've never seen a point
    in explaining my absence to
    someone who failed to
    appreciate my presence. You
    don't owe any explanations to
    those who hurt you.”
    R.H. Sin

  • #9
    هوشنگ گلشیری
    “آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند. اما کو تا یکی این‌طور و آن‌همه اخت پیدا شود؟ خواهید گفت پیدا می‌شوند. بله، می‌دانم. من هم داشتم، یکی دوتا. آن‌قدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی‌آمد، سروقت به پاتوقمان نمی‌رسید، دلشوره می‌گرفتیم. بعدش، خوب، معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی می‌رود مذهبی می‌شود، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند. دست آخر وقتی خوب زیر و بالای ‌کار را ببینی، متوجه می‌شوی که آدم‌ها، بیشترشان، نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند.”
    هوشنگ گلشیری, بره گمشده راعی

  • #10
    عباس معروفی
    “پدر می‌گفت: «زمانی که آدم ثروتمند می‌شود در هر سنی که باشد احساس پیری می‌کند»”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #11
    Farhad Pirbal
    “«غروب ها»

    به یادم باش
    در غروب‌ گاراژها
    در آن هنگام که خورشید
    پیراهنی نیمه تاریک به تن خیابان‌ها می‌کند
    دوست دارم در آن دم
    شاهد رخسار خسته و بیچاره‌ی سربازانی باشم
    که غم و غبار بر سرشان نشسته
    و آشفته و دردمند
    از سنگرهای دور جنگ
    باز می‌گردند

    به یادم باش
    در غروب خیابان‌ها
    در آن هنگام که خورشید پیراهن عزا
    بر تن چهارراه ها می‌کند
    دوست دارم در آن دم
    همراه با خانه به دوش تنهایی
    خودم را به هیاهوی پر کیف و حال باری بسپارم

    به یادم باش
    در غروب پارک‌ها
    در آن هنگام که خورشید
    پیراهنی از بنفشه
    به تن درختان می‌کند
    دوست دارم در آن دم
    - همچون ابری خسته از سفر-
    دست در گردن تنهایی بیندازم
    و با نعره‌ای زبونانه
    :بگریم و بگویم
    آه"
    "معشوقه‌ی من”
    فرهاد پیربال

  • #12
    مصطفی ملکیان
    “فرزانه وار زیستن یعنی چنان زندگی کنیم که فایده زندگی کردن به حداکثر ممکن برسد و هزینه آن به حداقل”
    مصطفی ملکیان

  • #13
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #14
    قوبادی جه‌لی زاده
    “چکه»
    چکه
    «روشنی

    ۱
    من غیر از
    «دوستت دارم»
    کار دیگری ندارم

    ۲
    ...چیزهای زیادی هست، که می خواهم به تو بگویم
    مثلا اینکه؛
    .دوستت دارم

    ۳
    ...کاش کتاب، پنجره ای می بود
    ،بازش که می کردم
    تو را درش می دیدم

    ۴
    ،چراغ ها خود به خود منوّر می شوند
    هنگامیکه تو
    .اسم روشنایی بر زبان می آوری

    ۵
    ...از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم
    ،آخر شب
    .برگ های زیادی از تو ریخته شده بود

    ۶
    ...گل فروش مغازه ش را بسته ست
    گویا تو
    .به بازار آمده ای

    ۷
    ،اتاقم سرشار از زیبایی توست
    حتی صدایم نیز جایش نمی شود
    .ناچار، پشت در می خوابم

    ۸
    ...ستاره ای تو را آشناست
    شب جلوی پنجره ی اتاقم می آید و
    ...با نور اسمت را می نویسد

    ۹
    ،تا ماه زیباتر از سابق گردد
    آمده سر بر سینه ات بگذارد
    ...لطفا پنجره را باز بگذار

    ۱۰
    ...اتاقم که مملو می گردد از پروانه
    ،می دانم در این لحظه
    تو جلوی پنجره آمده ای و
    ...با خود، آواز می خوانی

    ۱۱
    دلسرد و تنها به هم می نگریم
    من، دلتنگ تو
    او دلتنگ باغ
    ...من و فنجان مقابلم

    ۱۲
    باغ لبریز از زمزمه‌ی گل و
    ،رگبارِ عطرِ گنجشگ ست
    مطمئنم که تو
    .از این طرف ها گذر کرده ای

    ۱۳
    ...سحرگاهان، پیاله ی شیرم که پر از نور می شود
    می دانم که در این لحظه، نیمه عریان، از رختخوابت
    .بیرون می آیی”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #15
    Sherko Bekas
    “ای دختر زیبا
    تو نە شاعری و نە نقاش
    لیکن من هردوی آنها

    اما چه کسی این را می داند
    که این چشمان توست که همه شب
    این شعرها را دزدکی به من می دهد

    چه کسی می داند
    این انگشتان توست
    که نقاشی هایم را می کِشد

    من از این می ترسم
    که روزی
    چشم ها و انگشتانت
    این راز را بر ملا سازند و
    به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند
    در واقع این مرد
    نه شاعرست و نه نقاش”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #16
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #17
    علی حاتمی
    “!همه ی درد آدمیزاد از فهمیدنه”
    علی حاتمی

  • #18
    Dr. Seuss
    “You know you're in love when you can't fall asleep because reality is finally better than your dreams.”
    Dr. Seuss

  • #19
    Marcus Tullius Cicero
    “A room without books is like a body without a soul.”
    Marcus Tullius Cicero

  • #20
    Mehmed Uzun
    “گذشته میراث است و در عین حال سرچشمه‌ی مسئولیت”
    Mehmed Uzun

  • #21
    George Bernard Shaw
    “Mirovên geşbîn û reşbîn, her du jî ji bo civakê pêwîst in. Geşbîn balafirê didahêne; reşbîn sîwana rizgariyê.”
    George Bernard Shaw



Rss