progress:
(page 150 of 604)
"توی پادگان آموزشی وسط اون همه مکافات و درگیری های مختلف قرآن جیبی استحقاقی تنها کتابیه که میشه در ساعاتی از روز با تمرکز بخونید و با مزاحمت های مختلف افسر ها و فرمانده ها مواجه نشید!" — Mar 21, 2019 07:06AM
"توی پادگان آموزشی وسط اون همه مکافات و درگیری های مختلف قرآن جیبی استحقاقی تنها کتابیه که میشه در ساعاتی از روز با تمرکز بخونید و با مزاحمت های مختلف افسر ها و فرمانده ها مواجه نشید!" — Mar 21, 2019 07:06AM
“له به ر چاومه دواجار من و ته نیایی
پیکه وه ده مینینه وه
ئه و ئاگری جگه ره که ی ده کوژیته وه و
منیش بو هه تا هه تایه
ئیتر ئه نووم"
می دانم که در نهایت،من و تنهایی
با هم خواهیم ماند
او آتشِ سیگارش خاموش می شود
و من نیز تا همیشه
دیگر خواهم خوابید”
―
پیکه وه ده مینینه وه
ئه و ئاگری جگه ره که ی ده کوژیته وه و
منیش بو هه تا هه تایه
ئیتر ئه نووم"
می دانم که در نهایت،من و تنهایی
با هم خواهیم ماند
او آتشِ سیگارش خاموش می شود
و من نیز تا همیشه
دیگر خواهم خوابید”
―
“تهران بر درختان حجاب اجباری پوشاند
تهران بر تن آبها عبا دوخت
تهران بر روی جاده ها جبه انداخت
تهران بر سر باغچه عمامه گذاشت
تهران به زور آواز را مجبور کرد تا ریش بگذارد
تهران بر تنِ شعر لباس عاشورا پوشاند
تهران موسیقی را بیوه کرد
و از زندگی، مجلس عزایی ساخت
تهران به روی کسی نمی خندد
جز به روی مرگ
تهران از هیچ چیز خوشش نمی آید
به غیر مرگ
نام تمامِ زنان و دختران و پسرانِ تهران
مرگ است
و آن چه در تهران هرگز از مادر زاده نمی شود
زندگی ست”
―
تهران بر تن آبها عبا دوخت
تهران بر روی جاده ها جبه انداخت
تهران بر سر باغچه عمامه گذاشت
تهران به زور آواز را مجبور کرد تا ریش بگذارد
تهران بر تنِ شعر لباس عاشورا پوشاند
تهران موسیقی را بیوه کرد
و از زندگی، مجلس عزایی ساخت
تهران به روی کسی نمی خندد
جز به روی مرگ
تهران از هیچ چیز خوشش نمی آید
به غیر مرگ
نام تمامِ زنان و دختران و پسرانِ تهران
مرگ است
و آن چه در تهران هرگز از مادر زاده نمی شود
زندگی ست”
―
“مصـراعی سـت از شعـر ورلن
.که من دیگـر به خاطـر نمـی آورم
خـیابانی سـت در این نزدیکی
.که من دیگـر گـذرم به آن نمی افـتـد
آینـه ای سـت که برای آخـرین بار در من نگریسـته اسـت
دری سـت که من آن را برای ابد بسـته ام
در میـان ِ کتـب ِ کتابخـانه ام
کتـاب هـایی هسـتند که من دیگر هـرگز نخـواهم گشـود
:تابستان امسـال پنجاه ساله خواهم شد
...مـرگ ، بی وقـفـه مرا غـارت می کنـد”
―
.که من دیگـر به خاطـر نمـی آورم
خـیابانی سـت در این نزدیکی
.که من دیگـر گـذرم به آن نمی افـتـد
آینـه ای سـت که برای آخـرین بار در من نگریسـته اسـت
دری سـت که من آن را برای ابد بسـته ام
در میـان ِ کتـب ِ کتابخـانه ام
کتـاب هـایی هسـتند که من دیگر هـرگز نخـواهم گشـود
:تابستان امسـال پنجاه ساله خواهم شد
...مـرگ ، بی وقـفـه مرا غـارت می کنـد”
―
“آدمیزاد یک بار به دنیا میآید، اما در هر جدایی یک بار از نو میمیرد. مرگ یگانه دردی است که درمانش را هم با خود دارد. چون وقتی سر برسد دیگر دردی نمیماند تا درمانی بخواهد. اما جدایی: دردیست غیر مردن، کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن”
― سوگ مادر
― سوگ مادر
“هر شهری سرانجام به پایان میرسد و جادهای تهی آغاز میشود که پیمودن آن ایمان میطلبد”
― Billy Bathgate
― Billy Bathgate
Reza’s 2025 Year in Books
Take a look at Reza’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Reza
Lists liked by Reza

























































