24 books
—
6 voters
to-read
(830)
currently-reading (11)
read (468)
to-read-first (59)
to-read-later (8)
arch (227)
فعلا-ببینم-چیه (182)
philosophy (134)
art (90)
media-and-representation (86)
دوست-داشتنی-ها (79)
art-philosophy (75)
currently-reading (11)
read (468)
to-read-first (59)
to-read-later (8)
arch (227)
فعلا-ببینم-چیه (182)
philosophy (134)
art (90)
media-and-representation (86)
دوست-داشتنی-ها (79)
art-philosophy (75)
ادبیات
(61)
islam (50)
march-تئوری (49)
sociology (42)
iran (36)
بخشی-رو-خوندم (36)
science-philosophy-of (35)
ایده-های-خوب (35)
تعلیم-و-تربیت (34)
march-فرایند (30)
1-تاریخ-ادیان (25)
art-history (25)
islam (50)
march-تئوری (49)
sociology (42)
iran (36)
بخشی-رو-خوندم (36)
science-philosophy-of (35)
ایده-های-خوب (35)
تعلیم-و-تربیت (34)
march-فرایند (30)
1-تاریخ-ادیان (25)
art-history (25)
Syd Amir
is currently reading
progress:
(page 94 of 190)
"عنوان کتاب خیلی با مسما است
در کتاب نظریه ها و مدل های مختلفی برای فهم مساله مسکن ارائه شده در عین حال بعد از ارائه نظریه سراغ مسکن در ایران میرود." — May 30, 2023 04:51AM
"عنوان کتاب خیلی با مسما است
در کتاب نظریه ها و مدل های مختلفی برای فهم مساله مسکن ارائه شده در عین حال بعد از ارائه نظریه سراغ مسکن در ایران میرود." — May 30, 2023 04:51AM
“نویسندگان بزرگ یا شوهرند یا معشوق. برخی نویسندگان فضایل استوار یک شوهر را به ما عرضه میکنند: قابل اتکا، فهیم، سخی، برازنده. در سوی دیگر نویسندگانی قرار دارند که در آنها قابلیتهای یک معشوق را ستایش میکنیم، قابلیتهایی که از طبیعت و مزاج برمیآیند تا فضیلت اخلاقی. زنها به شکلی عجیب ویژگیهایی چون بیثباتی، خودخواهی، غیرقابلاتکا بودن، و خشونت را که در مورد شوهر هرگز با آنها کنار نمیآیند در معشوق خود میپذیرند، به شرط آنکه در عوض نوعی هیجان و فوران احساسی شدید را تجربه کنند. به همین سیاق، خوانندگان نیز با فهمناپذیری، وسواسی بودن، حقایق دردناک، دروغ، یا دستور زبان بد کنار میآیند-اگر در عوض نویسنده امکان چشیدن عواطفی کمیاب و احساساتی خطرناک را در اختیارشان قرار دهد. و همانطور که در زندگی وجود شوهر و معشوق هر دو ضروری است، در هنر نیز چنین است. باعث تاسف است که ناگزیر باشیم میان آنها دست به انتخاب بزنیم
.”
― Against Interpretation and Other Essays
.”
― Against Interpretation and Other Essays
“... و گفت : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
“چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
چرا همه مثل هم حرف میزنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در میآورند و مردان و پسران فقط لودگی میکنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا میترسند مبادا با کسی بحثشان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله میگویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، میگوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش میدهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمیکند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمیخواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شدهاند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی میخوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاکزده عکس میگیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی میروند، از این اتفاق ساده دهها بار عکس سلفی و دستجمعی میگیرند؟
چه اتفاقی برایشان میافتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت میبرند؟
چرا همه سیبیلهای دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینکهای پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله میپوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که میبینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متنخوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه مینویسند و شعر میگویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمینویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس میکند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمیتواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلامهای باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم میآید؟
چرا همه بازاریاب و ایده”
―
چرا همه مثل هم حرف میزنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در میآورند و مردان و پسران فقط لودگی میکنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا میترسند مبادا با کسی بحثشان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله میگویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، میگوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش میدهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمیکند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمیخواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شدهاند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی میخوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاکزده عکس میگیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی میروند، از این اتفاق ساده دهها بار عکس سلفی و دستجمعی میگیرند؟
چه اتفاقی برایشان میافتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت میبرند؟
چرا همه سیبیلهای دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینکهای پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله میپوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که میبینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متنخوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه مینویسند و شعر میگویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمینویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس میکند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمیتواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلامهای باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم میآید؟
چرا همه بازاریاب و ایده”
―
“مطلقا باور دارم که شاهراه حقیقت جز از کربلا و شاهراه محبت جز از جلجتا نمیگذرد. و شادی صحیح از وجود، در به خود بالیدن از ستایش دیگران نیست، بلکه دقیقترین معیار آن، آمادگی مداوم برای مرگ در هر آن برای شاد بودن دیگران از وجود است.”
― يوميات ووثائق 1975/2
― يوميات ووثائق 1975/2
Syd’s 2025 Year in Books
Take a look at Syd’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Syd
Lists liked by Syd












































