91 books
—
19 voters
Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
to-read
(830)
currently-reading (11)
read (468)
did-not-finish (0)
to-read-first (59)
to-read-later (8)
arch (227)
فعلا-ببینم-چیه (182)
philosophy (134)
art (90)
media-and-representation (86)
دوست-داشتنی-ها (79)
currently-reading (11)
read (468)
did-not-finish (0)
to-read-first (59)
to-read-later (8)
arch (227)
فعلا-ببینم-چیه (182)
philosophy (134)
art (90)
media-and-representation (86)
دوست-داشتنی-ها (79)
art-philosophy
(75)
ادبیات (61)
islam (50)
march-تئوری (49)
sociology (42)
iran (36)
بخشی-رو-خوندم (36)
science-philosophy-of (35)
ایده-های-خوب (35)
تعلیم-و-تربیت (34)
march-فرایند (30)
1-تاریخ-ادیان (25)
ادبیات (61)
islam (50)
march-تئوری (49)
sociology (42)
iran (36)
بخشی-رو-خوندم (36)
science-philosophy-of (35)
ایده-های-خوب (35)
تعلیم-و-تربیت (34)
march-فرایند (30)
1-تاریخ-ادیان (25)
Syd Amir
is currently reading
progress:
(page 94 of 190)
"عنوان کتاب خیلی با مسما است
در کتاب نظریه ها و مدل های مختلفی برای فهم مساله مسکن ارائه شده در عین حال بعد از ارائه نظریه سراغ مسکن در ایران میرود." — May 30, 2023 04:51AM
"عنوان کتاب خیلی با مسما است
در کتاب نظریه ها و مدل های مختلفی برای فهم مساله مسکن ارائه شده در عین حال بعد از ارائه نظریه سراغ مسکن در ایران میرود." — May 30, 2023 04:51AM
“در اولین روز سال تحصیلی، دانشجویان نوپای رشته معماری، کاغذ و قلم به دست، آمده بودند تا به عادت دیرینه و نهادینه، درس معماری را گوش کنند و جزوه ها بردارند.
بی مقدمه از آن ها خواستم که با کاغذهای خود موشک بسازند. دیدنی تر از چهره دانشجویان، چهره والدین بعضی از آنها بود که در انتهای کارگاه ایستاده بودند تا شاهد افزونی بار علم و دانش فرزدانشان شوند.
زمانی سپری شد تا دانشجویان دریافتند که اشتباهی در کار نیست و باید موشک بسازند موشک ها یک به یک ساخته شد و چهره ها یک با یک شکفتهشد و شور و نشاط جایگزین دلواپسی و نگرانی روز اول مدرسه گردید.
نیمی از وقت کارگاه به موشک سازی و موشک بازی گذشت. آن گاه از دانشجویان خواستم که موشک های خود را روی یک میز و کاغذهای سفید خود را روی میز دیگر بگذارند.
یکی از آن ها را دعوت کردم تا موشک خود را از میان سایر موشک ها پیدا کند؛ گشت و پیدا کرد. از او خواستم تا کاغذ سفید خود را نیز از میان سایر کاغذها پیدا کند؛ گشت و پیدا نکرد… همه ی کاغذها مثل هم بودند!
حالا دانشجویان اولین درس معماری را فراگرفته بودند : معماری دمیدن ارزشی ست در ماده.”
―
بی مقدمه از آن ها خواستم که با کاغذهای خود موشک بسازند. دیدنی تر از چهره دانشجویان، چهره والدین بعضی از آنها بود که در انتهای کارگاه ایستاده بودند تا شاهد افزونی بار علم و دانش فرزدانشان شوند.
زمانی سپری شد تا دانشجویان دریافتند که اشتباهی در کار نیست و باید موشک بسازند موشک ها یک به یک ساخته شد و چهره ها یک با یک شکفتهشد و شور و نشاط جایگزین دلواپسی و نگرانی روز اول مدرسه گردید.
نیمی از وقت کارگاه به موشک سازی و موشک بازی گذشت. آن گاه از دانشجویان خواستم که موشک های خود را روی یک میز و کاغذهای سفید خود را روی میز دیگر بگذارند.
یکی از آن ها را دعوت کردم تا موشک خود را از میان سایر موشک ها پیدا کند؛ گشت و پیدا کرد. از او خواستم تا کاغذ سفید خود را نیز از میان سایر کاغذها پیدا کند؛ گشت و پیدا نکرد… همه ی کاغذها مثل هم بودند!
حالا دانشجویان اولین درس معماری را فراگرفته بودند : معماری دمیدن ارزشی ست در ماده.”
―
“... و گفت : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
“به عقیده ما، بشر یك میلیون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، یك اشتباه مرتكب شده است و آن این است كه: هدف و ایدهآل زندگیِ خود را نمیداند.”
―
―
“نویسندگان بزرگ یا شوهرند یا معشوق. برخی نویسندگان فضایل استوار یک شوهر را به ما عرضه میکنند: قابل اتکا، فهیم، سخی، برازنده. در سوی دیگر نویسندگانی قرار دارند که در آنها قابلیتهای یک معشوق را ستایش میکنیم، قابلیتهایی که از طبیعت و مزاج برمیآیند تا فضیلت اخلاقی. زنها به شکلی عجیب ویژگیهایی چون بیثباتی، خودخواهی، غیرقابلاتکا بودن، و خشونت را که در مورد شوهر هرگز با آنها کنار نمیآیند در معشوق خود میپذیرند، به شرط آنکه در عوض نوعی هیجان و فوران احساسی شدید را تجربه کنند. به همین سیاق، خوانندگان نیز با فهمناپذیری، وسواسی بودن، حقایق دردناک، دروغ، یا دستور زبان بد کنار میآیند-اگر در عوض نویسنده امکان چشیدن عواطفی کمیاب و احساساتی خطرناک را در اختیارشان قرار دهد. و همانطور که در زندگی وجود شوهر و معشوق هر دو ضروری است، در هنر نیز چنین است. باعث تاسف است که ناگزیر باشیم میان آنها دست به انتخاب بزنیم
.”
― Against Interpretation and Other Essays
.”
― Against Interpretation and Other Essays
“چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
چرا همه مثل هم حرف میزنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در میآورند و مردان و پسران فقط لودگی میکنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا میترسند مبادا با کسی بحثشان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله میگویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، میگوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش میدهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمیکند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمیخواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شدهاند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی میخوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاکزده عکس میگیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی میروند، از این اتفاق ساده دهها بار عکس سلفی و دستجمعی میگیرند؟
چه اتفاقی برایشان میافتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت میبرند؟
چرا همه سیبیلهای دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینکهای پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله میپوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که میبینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متنخوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه مینویسند و شعر میگویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمینویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس میکند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمیتواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلامهای باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم میآید؟
چرا همه بازاریاب و ایده”
―
چرا همه مثل هم حرف میزنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در میآورند و مردان و پسران فقط لودگی میکنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا میترسند مبادا با کسی بحثشان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله میگویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، میگوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش میدهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمیکند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمیخواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شدهاند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی میخوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاکزده عکس میگیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی میروند، از این اتفاق ساده دهها بار عکس سلفی و دستجمعی میگیرند؟
چه اتفاقی برایشان میافتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت میبرند؟
چرا همه سیبیلهای دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینکهای پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله میپوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که میبینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متنخوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه مینویسند و شعر میگویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمینویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس میکند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمیتواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلامهای باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم میآید؟
چرا همه بازاریاب و ایده”
―
Syd’s 2025 Year in Books
Take a look at Syd’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Syd
Lists liked by Syd









































