r

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about r.


Loading...
عباس صفاری
“نهایتا دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد
یا باید خون شود
یا سنگ”
عباس صفاری

Anna Gavalda
“،زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی
،حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری
حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش
.از تو قوی‌تر است
.از هر چیز دیگری قوی‌تر است

آدم‌هایی که از بازداشتگاه‌های کار اجباری برگشتند
.دوباره زاد و ولد کردند
،مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند
که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌هایشان را
،دیده بودند
،دوباره دنبال اتوبوس‌ها دویدند
به پیش بینی‌های هوا‌شناسی با دقت گوش کردند
.و دختر‌هایشان را شوهر دادند
.باور کردنی نیست اما همین گونه است
.زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است”
Anna Gavalda, Someone I Loved

عیسی حجت
“در اولین روز سال تحصیلی، دانشجویان نوپای رشته معماری، کاغذ و قلم به دست، آمده بودند تا به عادت دیرینه و نهادینه، درس معماری را گوش کنند و جزوه ها بردارند.
بی مقدمه از آن ها خواستم که با کاغذهای خود موشک بسازند. دیدنی تر از چهره دانشجویان، چهره والدین بعضی از آنها بود که در انتهای کارگاه ایستاده بودند تا شاهد افزونی بار علم و دانش فرزدانشان شوند.
زمانی سپری شد تا دانشجویان دریافتند که اشتباهی در کار نیست و باید موشک بسازند موشک ها یک به یک ساخته شد و چهره ها یک با یک شکفتهشد و شور و نشاط جایگزین دلواپسی و نگرانی روز اول مدرسه گردید.
نیمی از وقت کارگاه به موشک سازی و موشک بازی گذشت. آن گاه از دانشجویان خواستم که موشک های خود را روی یک میز و کاغذهای سفید خود را روی میز دیگر بگذارند.
یکی از آن ها را دعوت کردم تا موشک خود را از میان سایر موشک ها پیدا کند؛ گشت و پیدا کرد. از او خواستم تا کاغذ سفید خود را نیز از میان سایر کاغذها پیدا کند؛ گشت و پیدا نکرد… همه ی کاغذها مثل هم بودند!
حالا دانشجویان اولین درس معماری را فراگرفته بودند : معماری دمیدن ارزشی ست در ماده.”
عیسی حجت

“تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی”
علیرضا بدیع

Ali Abdolrezaei
“من با تو من با او من با همه هستم
کتمان نمی‌کنم!
پای میز محاکمه یا نقاشی
به هر کجا که می‌خواهی
امروز مرا بِکِش!
اگر نه فردا مرا بُکُش!
که تکه پاره شده مردی ژنده ژولیده‌ام!
هنوز ترک‌دار همان سنگم
که در خیال تو پرتاب کردم و
در تمام دخترهای دنیا گشت و
پنجره‌ای وا نکرد
من این زن زشتی که شاید دوستم بدارد و به کسی مربوط نیست
با تمام دخترهای آن دنیا عوض نمی‌کنم
پای میز محاکمه یا...
به هر طرف که می‌خواهی
امروز مرا بِکش!
اگر نه وقتی که مُردم خدایا شتاب کن!
پیش از آن‌که دوستانم سر برسند!
هر که را بوسیده‌ام
بُکُش!”
Ali Abdolrezaei
tags: poetry

24671 چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH — 737 members — last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
141788 تازه‌های کتاب — 804 members — last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتاب‌هایی که به تازگی منتشر شده اند‫.
year in books
Sara Alaee
857 books | 584 friends

Nadin D...
7,110 books | 3,673 friends

Ali
Ali
743 books | 140 friends

Neda
1,403 books | 245 friends

Nima
2,415 books | 36 friends

Amene
5,947 books | 720 friends

Yann
4,078 books | 146 friends

Zohreh ...
569 books | 168 friends

More friends…


Polls voted on by r

Lists liked by r