Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

Tara Moz

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Tara.


بازگشت به خویشتن
Rate this book
Clear rating

 
انسان‌شناسی فرهنگی
Rate this book
Clear rating

 
آموختن برای زیستن...
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 241 of 412)
— May 22, 2012 12:57PM

 
See all 16 books that Tara is reading…
Loading...
شارمین میمندی‌نژاد
“چه با باور نقش شاهی خود نشسته باشی چه غم گدایی بر ریشۀ دلت زخمه زند، سرانجام سینۀ زمین است، آرامگه این بازیگر پرجوش و خروش که نقش زنده ماندن خود را به تمامی باور کرده است!”
― شارمین میمندی نژاد, گزیده ادبیات معاصر، مجموعه نمایشنامه، مهر گیاه - همه فرزندان خورشید

شارمین میمندی‌نژاد
“دعا کنیم زنده باشیم بسان خورشید در زندگی یک کودک، یتیم و تک افتاده و خسته، آنجا که صبر می‌کند، آنجا که استقامت می‌کند، آنجا که ایستادگی می‌کند و فقط یک خورشید می‌خواهد. کلاممان زلال باشد مثل آب، نجات بخش و شفا بخش برای یک انسان. زیبا باشیم مثل آسمان...”
― شارمین میمندی نژاد, Sharmin Meymandinejad

شارمین میمندی‌نژاد
“بهشت را بر زمین متجلی کنیم!
بازیِ زندگی را تنها کسی نباخته که تکه هایی از بهشتی حقیقی خریده باشد و مساحتی از زمینِ رنج را به زمینِ عشق بدل کرده باشد. این یگانه تجارتی است که جان ِ آدمی را به ملکوت خداوند برمی کِشَد. اگر در محله ای مثل دروازه غار تهران که دوزخِ جان های معصوم بسیاری شده و وجب به وجبش را درد و افیون و تنهایی فتح کرده است، توانستی در و دیوار و اتاق و کلاس و حیاط و زمینی برای آسایش کودکان بسازی، از دوزخ خویش دور شده ای و یک قدم به سوی بهشتِ خداوند درونت رفته ای... این بهشت، از اکنونِ ما دور نیست؛ حیّ و حاضر است و تنها باید دستی به مهر برآوریم تا خُنکای حضورش وجودمان را فرا گیرد. کوشش برای تأمین حتی یک وجب از این خانه، کوشش برای تجلی دادن بهشت بر روی زمین است (شارمین میمندی نژاد - بهمن 93 )”
― شارمین میمندی‌نژاد

شارمین میمندی‌نژاد
“وقتی گهنم بر زمین متجلی می شود!
======================
در قوم یهود یک مفهومی را بزرگترین و زشت ترین گناه به درگاه الهی می دانستند و آن جذام بود. به گونه ای که به فرد دچار جذام می گفتند دیگر به شهر نیاید. جایی که این افراد در آن جا به دور از شهر زندگی می کردند را جهنم یا «گهنم» می نامیدند. اینجا جایی بوده که آب های فاضلاب شهری واردش می شده است. زباله ها را نیز در همینجا می سوزاندند. همیشه در جهنم آتش بوده و آب گل آلود و لجن. همین مفهومی که [به عنوان جهنم] در تمام تفکرات دینی درباره اش صحبت می شود. اتفاق عجیبی که در اینجا می افتد این است که زنی که نتوانسته هزینه گناهانش را بدهد - مثلا فرض کنید سه بار باردار شده و بابت سه زایمانش نتوانسته هزینه بدهد - این فرد وارد جهنم می شد.
پس ببینید این گهنم چه جور جایی می شود. حاشیه ای که در آن، دختران فراری، بچه های فراری، آدم هایی که نتوانسته اند قروضشان را بدهند و مهمتر از همه، آدم های جذامی و مریض زندگی می کنند. تورات را بخوانید و ببینید رفتار با جذامیان تا چه حد تلخ و تیره است. و البته آخرین قومی که در این جهنم پنهان می شدند، بزهکاران فراریان، سارقان و دزدان بودند.
در این شرایط یک نفر به نام عیسی از روستای ناصره پیدا می شود و می بیند کارکرد خدا این قدر عوض شده که در جذام خانه و فحشا خانه و در حاشیه آلوده شهر، هزاران هزار کودک حاصلِ ازدواج های بی سند کنیسه ای زندگی می کنند. کودکانی که بابت حاملگی مادرانشان پولی به کنیسه ها پرداخت نشده است. هزاران کودک از ابتدای زندگی شان به گهنم تبعید شده اند و درباره شان به همه گفته می شود که این ها تیره و تاریک و جهنمی اند و ... من الان دارم ریشه تاریخی این قضایا را بازگو می کنم. الان اگر شما به کسی بگوئید ما در حال فعالیت در محله غربت هستیم، طرف تهِ دلش موافق شما نیست. با خود می گوید من قرار نیست به این بچه شناسنامه بدهم. این اِعمال محرومیت به حاشیه نشینان، یک ریشه تاریخی دارد.
مسیح واقعا مردم را از جهنم بیرون می آورد
قیام پیامبران نظیر حضرت مسیح، علیه این حرکت بوده است. یعنی مثلا مسیح می گفت خدا کارکرد است، خدا توهم نیست. و این قدر مسیح در بیان این امر و عمل به این باور، قوی بود و محکم رفتار کرد که مردم گفتند خداوند به روی زمین آمده است! این که می گویند مسیح، خدای روی زمین است و یا می گویند گناهان ما را بخشید و ما را از جهنم بیرون آورد، به خاطر این است که مسیح این کارها را به صورت عینی و واقعی انجام داده است.
پس هر پیغمبری مِهرِ خدا را نشان می داد و آشکار می کرد. یک فاحشه می گفت من گناهکارم. مسیح می گفت چه کسی به تو گفته گناهکاری؟ زن می گفت خدا! مسیح می گفت خدا کو؟! من نماینده خدا هستم! من از سوی خدا آمدم. من یک بنده بالاشهری ام. آمدم به تو بگویم خدا تو را دوست دارد. آمدم پیام مهر و عشق خدا را برسانم. مسیح یک جزامی را می دید و می گفت: آمدم تو را در آغوش بکشم.
مسیح می گفت بی واسطه بروید و دیگران را در آغوش بگیرید. بعدها ابلاغ این پیام مهر در پیامبر اسلام نیز هست. در مولا علی نیز همین ویژگی هست. ولی جامعه مرتبا می خواهد این تعادلی که در اثر مهر در شهر ایجاد می شود را به هم بریزد. مدام می خواهد یک گوشه شهرش تبدیل به جهنم شود و یک سری مردم خوش خیال در حال ثواب جمع کردن و غرق در الهیات و خدا و پیغمبر باشند.
=================
مفهوم گهنم و محله های غربت شارمین میمندی نژاد
منتشر شده در نشریه گل یخ شماره 10
گل یخ نام نشریه داخلی جمعیت امام علی است.”
― شارمین میمندی‌نژاد

شارمین میمندی‌نژاد
“نازنینانی امروز بر صحنه برنامه‌ی ما آمدند که بزرگوارانه از مسببِ قتل عزیز خود گذشت کرده‌اند و ما از شهد شیرین بخشش آنان نوشیده‌ایم. اما اواخر سال گذشته و امسال نتوانستیم دو پرونده را به سوی بخشش ببریم و این برای ما بسیار دردناک بود و خستگی بر تن تک تک اعضای جمعیت باقی ماند. ممکن است کسی بپرسد چرا ناراحتید؟ آیا به ما ربطی دارد که برویم از خانواده ای که عزیزش را از دست داده طلب بخشش کنیم؟ چرا باید این کار را بکنیم؟
داستان خلقت آدم در کتب مختلف دینی وقتی به دین‌های مترقی‌تری مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام می‌رسد، خیلی جالب و متفاوت می‌شود. زمانی که قرار است گلِ انسان گرفته‌ شده و انسان آفریده شود، در تفاسیر اولیه‌ی قرآن، داستان بدین شکل است که فرشتگان مقرّب خدا به سمت خاک کعبه می‌روند؛ تنها خاکی که از آب بیرون بود. جایی که بعدا خانه خدا می‌شود. هر فرشته‌ای که می‌رود، خاک سینه می‌بندد و زمین اجازه نمی‌دهد فرشته خاک را بردارد. فرشته می‌پرسد: چرا نمی‌گذاری این خاک را از تو بردارم؟ و زمین پاسخ می‌دهد : " این خاک را خرج ساختن انسانی می‌کنید که بر روی سطحِ من خون‌ها خواهد ریخت". به نوعی همان مفهوم آیه 30 سوره بقره که در آن ملائکه می‌گویند انسان خون‌ها خواهد ریخت. فرشته‌ها از قبل می‌دانستند؛ شاید چون این هشدار توسط خاک بیت‌الحرام که خون ریختن بر رویش حرام بود، پیش‌تر به فرشته‌ها داده شده بود. آخرین فرشته که می‌رود و خاک وجود انسان را بر می‌دارد، عزرائیل است. وقتی می‌رود سمت خاک، خاک می‌گوید: "من این خاک را امانت نمی‌دهم که بروی با آن انسان بسازی" و و عزرائیل می‌گوید : "مُشتی خاک به من بده؛ به تو بازش خواهم گرداند". یعنی این انسان موقت است و بعدا به خاک باز می‌گردد. با هر عملی که کرده است.
انگار سرشت خشم و خون‌ریزی در جان انسان نقش بسته است و در تحت شرایطی، همه ما امکان دارد مرتکب قتل شویم. امّا وقتی فرشته‌ها نزد خداوند از این سرشت خونریز می‌گویند و می‌خواهند که آدم آفریده نشود، خداوند می‌گوید: "من به چیزی آگاهم که شما آگاه نیستید". آگاهی خداوند در آنجا فاصله‌ای‌ است که انسان از حیوانات می‌گیرد. یعنی با اسم گذاشتن روی موجودات دیگر از حیوانات فاصله می‌گیرد. اما نکته‌ی جالبی پیش می‌آید که ما توی این پرونده‌ها متوجه‌اش شدیم. یک کاراکتر جدید به این داستان سه‌گانه اضافه می‌شود: خداوند‌، انسان و فرشته‌ها. این کاراکتر جدید، فرشته‌ای است که تمرد می‌کند. این فرشته، شیطان است؛ با سال‌ها عبادت. حال این داستان را با معنای سمبلیک در نظر بگیرید. خدایی داریم در درونمان، شیطانی داریم در درونمان، و آدمیتی داریم در درونمان. این پرده‌ی زندگی همه‌ی ماست...
=====================
ادامه مطلب را در نشریه گل‌یخ شماره 12 بخوانید.
این شماره را از خانه‌های ایرانی جمعیت امام علی(ع) در سراسر کشور خریداری کنید.
گل یخ نشریه داخلی جمعیت امام علی(ع) است.”
― شارمین میمندی‌نژاد

220 Goodreads Librarians Group — 340824 members — last activity 0 minutes ago
Goodreads Librarians are volunteers who help ensure the accuracy of information about books and authors in the Goodreads' catalog. The Goodreads Libra ...more
year in books
Mehdi
941 books | 121 friends

مسعود
1,217 books | 684 friends

Blue
290 books | 266 friends

Arta
0 books | 21 friends

Marcel
375 books | 4,939 friends

Mahsa
294 books | 40 friends

Emma
209 books | 84 friends

Fatemeh...
1,865 books | 157 friends

More friends…



Polls voted on by Tara

Lists liked by Tara