Mahtab

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Mahtab.


تفکر، سریع و کند
Rate this book
Clear rating

 
ایرانی‌تر
Mahtab is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
روان درمانی اگزیس...
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 235 of 717)
"مرگ به یادمان می آورد که هستی را نمیتوان به تعویق انداخت و اینکه هنوز زمان برای زندگی کردن باقی ست. اگر بخت آنقدر با کسی یار باشد که با مرگ خود رودررو شود و زندگی را بصورت امکان ممکن(کیرکگور) تجربه کند و مرگ را ناممکن شدن هر امکان دیگر(هایدگر) بداند، در آنصورت متوجه میوشد که تا زمانی که زنده است،هنوز امکان برایش وجود دارد-میتواند زندگی اش را تغییر دهد-ولی تا -فقط تا- آخرین لحظه ی زنده بودن." Mar 29, 2020 09:43AM

 
See all 6 books that Mahtab is reading…
Loading...
“بهترین ویژگی پولدار بودن این است که بتوانی بگویی هیچ پولی نداری.مثلاً،وقتی دوستان مدرسه پیشنهاد می کنند کاری انجام بدهیم،اگر پولدار باشی،می توانی بگویی ببخشید،من پول ندارم.چیزی که من هرگز نتوانستم بگویم.اگر می گفتم پول ندارم،واقعاً معنی اش این بود که پول ندارم.ناراحت کننده است.
مثلاً اگر یک دختر خوشگل بگوید "امروز افتضاح به نظر می رسم،نمی خواهم بروم بیرون!" اشکالی ندارد،اما اگر یک دختر زشت همین جمله را بگوید،مردم به او می خندند.”
هاروکی موراکامی

Forough Farrokhzad
“كدام قله، كدام اوج؟
مگر تمامي اين راه‌هاي پيچاپيچ
در آن دهان سرد مكنده
به نقطه تلاقي و پايان نمي‌رسند؟
به من چه داديد ‌اي واژه‌هاي ساده فريب؟
و اي رياضت اندام‌ها و خواهش‌ها
اگر گلي به گيسوي خود مي‌زدم
از اين تقلب، از اين تاج كاغذين
كه بر فراز سرم بو گرفته است فريبنده‌تر نبود؟
چگونه روح بيابان مرا گرفت
و سحر ماه زايمان گله دورم كرد
چگونه ناتمامي قلبم بزرگ شد
و هيچ نيمه‌اي اين نيمه را تمام نكرد؟
چگونه ايستادم و ديدم
زمين به زير دو پايم ز تكيه‌گاه تهي مي‌شود
و گرمي تن جفتم
به انتظار پوچ تنم ره نمي‌برد
كدام قله كدام اوج؟
مرا پناه دهيد‌ اي چراغ‌هاي مشوش
اي خانه‌هاي روشن شكاك
كه جامه‌هاي شسته در آغوش دودهاي معطر
بر بام‌هاي آفتابي‌تان تاب‌مي‌خورند
مرا پناه دهيد اي زنان ساده كامل
كه از وراي پوست سر انگشت‌هاي نازكتان
مسير جنبش كيف‌آور جنيني را
دنبال مي كند
و در شكاف گريبانتان هميشه هوا
به بوي شير تازه مي‌آميزد
كدام قله كدام اوج؟
مرا پناه دهيد اي اجاق‌هاي پر آتش اي نعل‌هاي خوشبختي
و اي سرود ظرف‌هاي مسين در سياهكاري مطبخ
و اي ترنم دلگير چرخ خياطي
و اي جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها
مرا پناه دهيد اي تمام عشق‌هاي حريصي
كه ميل دردناك بقا بستر تصرف‌تان را
به آب جادو
و قطره‌هاي خون تازه مي‌آرايد
تمام روز، تمام روز
رها شده، رها شده چون لاشه‌اي بر آب
به سوي سهم‌ناك‌ترين صخره پيش مي‌رفتم
به سوي ژرف‌ترين غارهاي دريايي
و گوشت‌خوارترين ماهيان
و مهره‌هاي نازك پشتم
از حس مرگ تير كشيدند
نمي‌توانستم ديگر نمي‌توانستم
صداي پايم از انكار راه برمي‌خاست
و يأسم از صبوري روحم وسيع‌تر شده بود
و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
كه بر دريچه گذر داشت با دلم مي‌گفت
نگاه كن
تو هي‌چگاه پيش نرفتي
تو فرو رفتي...”
فروغ فرخزاد

Sherko Bekas
“اگر شهرداری شهرم اجازه دهد
من را در پارک آزادی دفن کنید
بر سر مزارم موسیقی بنوازید
تا جایی شود که
دختران و پسرانِ عاشق
به کنار هم بیایند


*آخرین دست نوشته‌ی شیرکو بیکس”
Sherko Bekas

Sherko Bekas
“در شبی طوفانی
به خانه ات یورش آوردند
و هر آنچه یادگاری از عشق ما بود
به تاراج بردند
حلقه، خواب، گردنبند
النگو، زمزمه، تبسم

در غروبی مه آلود
در خیابانی عمومی
دوره ات کردند
به خاطر شعر من
چمدان دستی ات را بردند

زمانی که ترا به بند کشیدند
نامه و بوسه و عطر
و آه و عکس و فریاد و فضیلت ما را با خود بردند

اما نه در آن خانه
نه در آن خیابان
و نه در آن زندان
نه با بردن
و نه با به بند کشیدن
نتوانستند و نشد
.ذره ای از عشق ما را به تاراج برند”
Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

“های آزادی

کاشکی بودمی یکی غوکی
زیر سنگی کنار مردابی
آبی و خرّه زاری و خزه یی
جست و خیزی و خوردی و خوابی

زیر نور طلایی خورشید
بر سر تخته سنگ می خفتم
خواب مرداب و خرّه و خزه را
همه در گوش سنگ می گفتم

می شنیدم نوای بلبل مست
بر سر شاخسار صبحدمی
می شدم غرق شوق و می کردم
غورغوری به بانگ زیر و بمی

شام تا بام می گرفتم جای
در بدستی۱ ز خاک تردامن
نه غم آب نه غم دانه
نه غم تن نه رنج پیراهن

غافل از پیچ و پوچ اندیشه
فارغ از غار و غور آگاهی
هیچ خوانده ز خاک تا افلاک
پوچ دیده ز ماه تا ماهی

از خطا دور از گناه ایمن
خالی از هر امید و هر بیمی
نه ز روی ثواب تصویری
نه ز راه عذاب ترسیمی

نه ز دیروزهای تلخ و سیاه
چنگ خونین یاد در سینه
نه ز آینده های نامعلوم
درد اندیشه زاد در سینه

گاه گاهی پی تفرّج حال
سر و تن را در آب می شستم
غوطه می خوردم و به هر طرفی
قوتی از قعر آب می جستم

گاه گاهی نظاره می کردم
خفت و خیز ملیچک و قمری
جفت با جفت نوک اندر نوک
گرمجوشی و عشق و بی صبری

می شنیدم ز دور وقت به وقت
بغ بغوی کبوتر چاهی
در پی جفتِ رفته دورترک
از لب برکه می شدم راهی

جیک جیکِ چُغوکِ طوقی دار
طوق می شد چو حلقه در گوشم
نوحۀ زردقمریک می برد
لحظه یی چند یکسر از هوشم

کرده بر دوش چادر رنگین
پوپک تاجدار خوش پر و بال
کمی آنسوترک ز خاطر من
قصه می گفت و می زدود ملال

دل به هم صحبتی هم آوازی
می سپردم چو رغبتی می خاست
نه دل از تیر طعنه یی می خست
نه تن از بار منتی می کاست

جانب غوک ماده گاه به گاه
از سر شوق و وجد می جستم
می شدم ساعتی رها از خویش
وز تمنای جفت می رستم

در هوا گاه با کمند دهان
پشه یی را شکار می کردم
شکم و پشت چون همی آسود
از شعف خارخار می کردم

شب مهتاب یکه و تنها
حال خود با ستاره می گفتم
می شدم مست خواب و می شد دل
سیر چشم از نظاره می خفتم

رخت چون بستمی به عزم رحیل
ننشستی کسی به سوک مرا
نرسیدی به جان و دل هرگز
دردی از مرگ هیچ غوک مرا

در سحرگاه سرد یخبندان
در زمستانی از بلور و رخام
در یکی نیمروز تفته و داغ
در تموزی از آتش گلفام

در شبی سیمگون و مهتابی
در بهاری ز خرمی لبریز
روزی از برگ ریز زرین فام
در خزانی خزانۀ زرخیز

بی غم مرگ بی خبر از مرگ
عاقبت باج مرگ می دادم
من به تاراج مرگ می رفتم
تن به تاراج مرگ می دادم
***
می گدازند و می کشند مرا
هر شبی صد هزار اندیشه
سوی من همچو مار زرد و سیاه
خیزد از هر کنار اندیشه

اژدهایی ست شب سیاه و کبود
اژدها قصد جان من دارد
ریزد آتش به سوی من ز دهان
آتشی هول در دهن دارد

سینه ام کاشکی چو غوک دمی
پر شدی از هوای آزادی
ای دریغا که رفت عمری و من
سوختم از برای آزادی

راستی ای دروغ جاویدان
زآن سه فرزند تو کدامستی؟
جانور سنگ یا گیاه کدام؟
با کدامین نشان چه نامستی؟

کس ندانست ای محال شگفت
آدمی زاد یا پری زادی؟
کس ندانست و من نمی دانم
کی چگونه کجا ز کی زادی؟

هیچ اگر بوده ای درین عالم
کاش دانستمی کجا رفتی
کی کجا کی تو را زیارت کرد؟
چه شدی کی شدی چرا رفتی؟

هرگز آباد بعد هیچستان
در مگر خانه داری و اگری؟
یا نه در کوی ناکجا آباد
در اگر ساکنی و خود مگری؟

یا که در کوی قاف خانۀ توست
همنشین فسانه سیمرغی
لحظه یی کج نشین و راست بگو
که یکی مرغ یا نه سی مرغی؟

مرغی از عالم مثالی تو
یا مگر پادشاه مرغانی؟
آن طرف تر ز شهر جابلقا
در پس هشت کوه پنهانی

در پس قاف یازده کوه است
در کدامین مکان توست؟ بگو
آن سوی آسمان کهنه اگر
منزل جاودان توست بگو

ساکن کوی خُمره بافانی۲
که نه از کوی و خانه یی اثری ست
نرسیده به خانۀ اول
از در هفتمین گذشته دری ست

در ورای جهانت۳ کاشانه
به سر شاخۀ وروکاشاست۴
لامکان مرغ وهم، طوبی لک
که تو را لانه بر سر طوباست

همچو عنقای مُغربی مهجور
مانده در بحر اخضر مغرب
آفتاب قیامتی کان روز
به در آری سر از در مغرب

شهروند عدالت و انصاف
شهرتاش مروّت و شرفی
از شما پنج دیو سرپنجه
ظلم شد منتشر به هر طرفی

ای فَسان۵ فسانه رنگ جهان
در همه عهد در همه عالم
با تو شد تیز از تو شد خون ریز
چنگ و دندان حاکمان ستم

های آزادی ای دروغ بزرگ
سوختم من در آرزوی دروغ
به دروغم نشانه یی بفرست
خانه ات هست گر به کوی دروغ

خون من خون هرکه مظلوم است
خون آزادگان به گردن توست
از تو خورده فریب خلق جهان
خون خلق جهان به گردن توست

پی نوشت:
۱ـ بدست: وجب
۲- خُمره: روسری
۳- به سکون نون
۴- وروکاشا: درختی افسانه یی که سیمرغ بر آن آشیان دارد، یا دریایی که درخت سیمرغ در آن است.
۵- فَسان: سنگی تیز کننده.”
مظاهر مصفا

177728 كافه شعر — 443 members — last activity May 11, 2026 02:48PM
براي شعر و ادبيات؛ مكثي به اندازه نوشيدن يك فنجان قهوه
22194 كافه كتاب — 1455 members — last activity Jan 17, 2024 03:55AM
كافه كتاب، محلي براي كتاب خواندن و به اشتراك گذاشتن تجربيات است. اعضايي كه از لحاظ موقعيت جغرافيايي به هم نزديك هستند مي توانند جلسات كتاب خواني برگز ...more
166393 Fowlfan Book Readers — 363 members — last activity Sep 14, 2020 10:48AM
گروهی برای خواندن کتاب و به اشتراک گذاشتن نظرات. و همچنین معرفی آثار جدید.
1576 قیصر امین پور — 237 members — last activity Apr 21, 2019 11:23AM
قیصر خیلی زود ما را در دریغ و حسرت همیشگی نبودنش گذاشت و رفت...اینجا از او،اشعار و نوشته هایش خواهیم گفت
25x33 Irvin D. Yalom's books — 3 members — last activity Aug 10, 2019 09:51AM
Talking and discussion about Irvin Yalom's books and how they help us. ...more
More of Mahtab’s groups…
year in books
Ladan
1,023 books | 1,007 friends

Tahmine...
1,542 books | 443 friends

Zidane ...
1,637 books | 443 friends

Stetson
4,491 books | 448 friends

فرشاد
168 books | 2,856 friends

Arezoo ...
1,452 books | 777 friends

Hosein
20,546 books | 1,537 friends

Azar
524 books | 336 friends

More friends…



Polls voted on by Mahtab

Lists liked by Mahtab