progress:
(page 14 of 144)
"لیبرال ها مفهوم کارایی اجتماعی را تا حدی پایین می آورند که آن را با بازدهی اقتصادی یکی می کنند, و آنگاه معنای بازدهی اقتصادی هم به نوبه ی خود, با سوددهی مالی سرمایه قاطی می کنند و تا حد آن پایین می آورند.این فروکاستن های پی در پی سیطره امر اقصادی را نشان می دهد؛ سیطره ای که خصلت ویژه ی نظام سرمایه داری است. تفکر اجتماعی خشکیده,بی خون, و فاقد نیروی حیات و بالندگی که در نتیجه ی این سیطره پدید می آید." — Apr 05, 2017 07:37AM
"لیبرال ها مفهوم کارایی اجتماعی را تا حدی پایین می آورند که آن را با بازدهی اقتصادی یکی می کنند, و آنگاه معنای بازدهی اقتصادی هم به نوبه ی خود, با سوددهی مالی سرمایه قاطی می کنند و تا حد آن پایین می آورند.این فروکاستن های پی در پی سیطره امر اقصادی را نشان می دهد؛ سیطره ای که خصلت ویژه ی نظام سرمایه داری است. تفکر اجتماعی خشکیده,بی خون, و فاقد نیروی حیات و بالندگی که در نتیجه ی این سیطره پدید می آید." — Apr 05, 2017 07:37AM
“To-morrow, and to-morrow, and to-morrow,
Creeps in this petty pace from day to day,
To the last syllable of recorded time;
And all our yesterdays have lighted fools
The way to dusty death. Out, out, brief candle!
Life's but a walking shadow, a poor player,
That struts and frets his hour upon the stage,
And then is heard no more. It is a tale
Told by an idiot, full of sound and fury,
Signifying nothing.”
― Macbeth
Creeps in this petty pace from day to day,
To the last syllable of recorded time;
And all our yesterdays have lighted fools
The way to dusty death. Out, out, brief candle!
Life's but a walking shadow, a poor player,
That struts and frets his hour upon the stage,
And then is heard no more. It is a tale
Told by an idiot, full of sound and fury,
Signifying nothing.”
― Macbeth
“بچه که بودم
.نامه ای بستم به پای کبوتری
.نامه را به خدا نوشته بودم
:خواهرکم پرسید
چرا کبوتر؟
گفتم : چون کبوتر می رود به اوج آسمان
.خدا نامه را از دست او زودتر می گیرد
:خواهرم پرسید
اما تو مطمئنی که خدا مدرسه رفته است؟
اصلا خواندن و نوشتن بلد است
که نامه ات را پاسخ دهد؟”
―
.نامه ای بستم به پای کبوتری
.نامه را به خدا نوشته بودم
:خواهرکم پرسید
چرا کبوتر؟
گفتم : چون کبوتر می رود به اوج آسمان
.خدا نامه را از دست او زودتر می گیرد
:خواهرم پرسید
اما تو مطمئنی که خدا مدرسه رفته است؟
اصلا خواندن و نوشتن بلد است
که نامه ات را پاسخ دهد؟”
―
“باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
"من او را دوست داشتم”
―
"من او را دوست داشتم”
―
“چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت”
―
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت”
―
کتابداران فارسی گودریدز
— 5530 members
— last activity Feb 27, 2026 09:43PM
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
dfgdfvffs’s 2025 Year in Books
Take a look at dfgdfvffs’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by dfgdfvffs
Lists liked by dfgdfvffs



































