Fahime

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Fahime.

https://www.goodreads.com/fahime_kheir

Keys to Disciplin...
Rate this book
Clear rating

 
خوشبختی لعنتی
Fahime is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 182 of 368)
Feb 14, 2022 11:45AM

 
وقتی نیچه گریست
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 230 of 488)
Jun 08, 2021 08:39AM

 
Loading...
نادر ابراهیمی
“عزیز من!
بیا کمی پیاده راه برویم.”
نادر ابراهیمی, چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

“زندگی آدم‌ها همه‌اش دست خودشان نیست. تو فقط می‌توانی سهم خودت را درست زندگی کنی. بقیه‌اش دست دیگران است.”
نسیم مرعشی, پاییز فصل آخر سال است

I have always imagined that Paradise will be a kind of library.
“I have always imagined that Paradise will be a kind of library.”
Jorge Luis Borges

“خوبی چت همین است. هر وقت بخواهی، چیزی می‌گویی و هر وقت نمی‌خواهی، نمی‌گویی و بی خداحافظی گم می‌شوی. می‌توانی با بغض بخندی و هیچ‌کس نفهمد داری گریه می‌کنی. می‌توانی جواب حرفی را که دوست نداری ندهی، دست‌هایت را زیر چانه بزنی، خیره شوی به مانیتور و بگویی سرم شلوغ است. می‌توانی پشت کامپیوتر بنشینی و خاموش شوی. در یک لحظه اسمت لای اسم آدم‌ها گم شود و هیچ کس نگرانت نشود.”
نسیم مرعشی, پاییز فصل آخر سال است
tags: چت

نادر ابراهیمی
“هلیای من!
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
من خوب آگاهم که زندگی، یکسر، صحنه بازی ست؛
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان.
به همه سوی خود بنگر و بازمی گویم که مگذار زمان پشیمانی بیافریند.
به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند.
تو امروز بر فرازی ایستاده یی که هزار راه را می توانی دید.. و دیدگان تو به تو امان می دهند که راه ها را تا اعماق شان بپایی..
در آن لحظه ای که تو یک «آری» را با تمام زندگی عوض می کنی،
در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس می کنی،
در آن لحظه یی که تو از فراز، پا در راهی می گذاری که آن سوی آن اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست،
در تمام لحظه هایی که تو می دانی، می شناسی و خواهی شناخت، به یاد داشته باش
که روزها و لحظه ها هیچ گاه بازنمی گردند..”
نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

year in books
فؤاد
2,055 books | 3,658 friends

Fahime
1,073 books | 332 friends

Bekhradaa
334 books | 713 friends

Donya
407 books | 9 friends

Ghazaleh
575 books | 699 friends

Mouzhan
985 books | 626 friends

Sara Ka...
944 books | 1,860 friends

Ellie
129 books | 7 friends

More friends…



Polls voted on by Fahime

Lists liked by Fahime