Status Updates From هفتاد سنگ قبر
هفتاد سنگ قبر by
Status Updates Showing 1-25 of 25
نیکزاد نورپناه
is on page 69 of 162
آیا تمام آنچه با تولّدم از من گریخت با مرگِ من دوباره به من میرسد؟
— Jun 28, 2022 06:17AM
Add a comment
Fateme Beygi
is finished
آن که بلا را با خود دارد کتاب را با خود دارد.
— Jun 21, 2019 10:48PM
Add a comment
Hossein Smanai
is on page 35 of 162
برای چشم های من ، آن همه ناخن زیاد بود...
— Mar 13, 2017 01:36PM
Add a comment
Agir(آگِر)
is on page 97 of 168
میدانی برای عقربه، و صدای شبنم در لغتِ موران روی سنگ تراشیده شده اند. و دستمالی سیاه با شاخه ی توت، یادگار قتل شهاب، که صدای خودش را نشناخت وقتی که با جلادش می گفت: تو ظاهر من هستی وقتی شبیه باطنِ خود هستم
— Jul 14, 2016 10:50PM
Add a comment
Agir(آگِر)
is on page 84 of 168
حیات قابی بود و مرگ دیواری
عبور از این
آسان تر از سقوط ِ در آن
.بود
— Jul 14, 2016 09:29PM
Add a comment
حیات قابی بود و مرگ دیواری
عبور از این
آسان تر از سقوط ِ در آن
.بود
Agir(آگِر)
is on page 79 of 168
.
سنگ ِ لیلی
در کنار من
این گور
کناری دارد
.تو
سقوط پرستو در دستمال، بر سنگ حک شده است. در داخل حصار: خون و شاخه ی توت، فاصله و گیسوی لیلی که اندیشیده بود: برای جنون به اندازه ی کافی هوش نداریم
— Jul 13, 2016 09:05AM
Add a comment
سنگ ِ لیلی
در کنار من
این گور
کناری دارد
.تو
سقوط پرستو در دستمال، بر سنگ حک شده است. در داخل حصار: خون و شاخه ی توت، فاصله و گیسوی لیلی که اندیشیده بود: برای جنون به اندازه ی کافی هوش نداریم
Agir(آگِر)
is on page 74 of 168
.
سنگ ِ برنارد
چقدر حالا
برعکس ِ آنچه بودم
!هستم
نیمه ی چپ صورت برنارد در قدحی بزرگ افتاده است، می نوشد، تراشیده بر سنگ. در میان اشیاء داخل مقبره: قاب بی تصویر او را می بینیم، با رفتارهایی هوایی، جای پا، و خودنویس کهنه ای را که بر تیماج می نویسد: محتوای حرف من از حرفم بیرون است
— Jul 13, 2016 05:43AM
Add a comment
سنگ ِ برنارد
چقدر حالا
برعکس ِ آنچه بودم
!هستم
نیمه ی چپ صورت برنارد در قدحی بزرگ افتاده است، می نوشد، تراشیده بر سنگ. در میان اشیاء داخل مقبره: قاب بی تصویر او را می بینیم، با رفتارهایی هوایی، جای پا، و خودنویس کهنه ای را که بر تیماج می نویسد: محتوای حرف من از حرفم بیرون است
Agir(آگِر)
is on page 66 of 168
.
سنگ ِ منصور
ابلیس پیر، تیره از بستر برخاست
و کودکان سنگر
.در گوشه های هرگز خفتند
،آن روز
در گوشه های هرگز
انگشت شرم از شمردن می کرد
با قاه قاه ِ ابلیس
.در چشم من حیات خدا مردن می کرد
یک درخت ِ دیوانه در پایین گور کاشته شده است و تراشکاری ِ طرح داس در پشت سنگر، در بالا. و بالاتر، منصور در مرگ خود حضور خدا را می بیند
— Jul 13, 2016 02:23AM
Add a comment
سنگ ِ منصور
ابلیس پیر، تیره از بستر برخاست
و کودکان سنگر
.در گوشه های هرگز خفتند
،آن روز
در گوشه های هرگز
انگشت شرم از شمردن می کرد
با قاه قاه ِ ابلیس
.در چشم من حیات خدا مردن می کرد
یک درخت ِ دیوانه در پایین گور کاشته شده است و تراشکاری ِ طرح داس در پشت سنگر، در بالا. و بالاتر، منصور در مرگ خود حضور خدا را می بیند
Agir(آگِر)
is on page 58 of 168
در تربت ِ من
قد می کشد پشیمانی
.سنگینی ِ چرا در سر
و جلال به کودک خود گفت: من از بلندی، شب خواستم نداد. تو در سقوط خود از حرف چیزی بخواه
— Jul 10, 2016 08:32AM
Add a comment
در تربت ِ من
قد می کشد پشیمانی
.سنگینی ِ چرا در سر
و جلال به کودک خود گفت: من از بلندی، شب خواستم نداد. تو در سقوط خود از حرف چیزی بخواه
Agir(آگِر)
is on page 57 of 168
فردید گفت: کتاب جانش را از حرف می گیرد، که آنچه ناخوانا می مانَد جسمِ اوست
اینجا
حرفی نیافتم
حرفی که با من بنشیند -
- مثل نشستن ِ تو بر گور
جز گور
- حرفی که با می نشیند -
.آنجا
— Jul 10, 2016 08:29AM
Add a comment
اینجا
حرفی نیافتم
حرفی که با من بنشیند -
- مثل نشستن ِ تو بر گور
جز گور
- حرفی که با می نشیند -
.آنجا
Agir(آگِر)
is on page 44 of 168
و زندگی
حتای مرگ بود
و برهمن وقت رفتن می گفت: هرجا رسیدم آنجا بودم
— Jul 10, 2016 06:18AM
Add a comment
و زندگی
حتای مرگ بود
و برهمن وقت رفتن می گفت: هرجا رسیدم آنجا بودم
Agir(آگِر)
is on page 27 of 168
حضور من این جا
غیبت تو در این جاست
بر بالای سنگ دستش را سایبان چشم کرده منتظر چیزی از دور است. و دست او همیشه به او می گفت: در دوردست معنایی از نگاه خوابیده است
— Jul 09, 2016 11:28PM
Add a comment
حضور من این جا
غیبت تو در این جاست
بر بالای سنگ دستش را سایبان چشم کرده منتظر چیزی از دور است. و دست او همیشه به او می گفت: در دوردست معنایی از نگاه خوابیده است
Agir(آگِر)
is on page 23 of 168
مثل درخت
مرگ من از سر
آغاز می شود
در زیر فکر رفتن
وقتی فکر، بالا می مانَد
مانی نوشت خطرناک ترین چیزهای آدم فکرهای اوست، و مریدش گفت: پس فکر یک چیز است، و خواست دفتر او را بر گورش بگذارند
— Jun 29, 2016 11:04PM
Add a comment
مثل درخت
مرگ من از سر
آغاز می شود
در زیر فکر رفتن
وقتی فکر، بالا می مانَد
مانی نوشت خطرناک ترین چیزهای آدم فکرهای اوست، و مریدش گفت: پس فکر یک چیز است، و خواست دفتر او را بر گورش بگذارند
Agir(آگِر)
is on page 19 of 168
،پای عابر
-!زایر-
!چه صدایی
که می آید وقتی
.وقتِ کسی می آید
!چه صدایی می آید
— Jun 28, 2016 11:57AM
Add a comment
،پای عابر
-!زایر-
!چه صدایی
که می آید وقتی
.وقتِ کسی می آید
!چه صدایی می آید







