رار > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 93
رار
رار is on page 104 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《کانت در انسان‌شناسی از منظر پراگماتیک می‌نویسد به‌نظر بهتر است به جای آنکه انسان را حیوانی اجتماعی بنامیم او را "موجود تنهایی بدانیم که از همسایگان‌ش گریزان است." در عین حال انسان موجودی است تابع "ضرورت عضویت در نوعی از جامعه‌ی مدنی".》
Jan 11, 2024 11:52AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 104 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
جاهایی که مهر تایید میخوره به دوگانگی‌های وجودم، به انسان بودنم رو دوست دارم. منظورم این بخش کتاب نیست. کلاً هرجا ببینم خوشم میاد. هرجایی که تایید می‌کنه می‌تونم چند تا حس متضاد رو همزمان تجربه کنم و همچنان نرمال و طبیعی و انسان باشم.
Jan 11, 2024 11:52AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 104 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
جاهایی که مهر تایید میخوره به دوگانگی‌های وجودم، به انسان بودنم، رو دوست دارم. منظورم این بخش کتاب نیست. کلاً هرجا ببینم خوشم میاد. هرجایی که تایید می‌کنه می‌تونم چند تا حس متضاد رو همزمان تجربه کنم و همچنان نرمال و طبیعی و انسان باشم.
Jan 11, 2024 11:50AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 103 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《صمیمیت کانتی، برخلاف دوستی مبتنی بر فضیلت ارسطویی، لزوماً نیازمند این نیست که دو دوست بیشتر اوقاتشان را با هم بگذرانند. صرف اعتماد متقابل امکان می‌دهد که این دوستی کانتی در طول دوره‌های زمانی طولانی غیبت هم بپاید.》
ادامه در کامنت
Jan 11, 2024 02:11AM 1 comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 103 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
همیشه با خودم فکر میکردم چه رابطه‌ای بین من و بعضی از دوستانم هست که حتی اگه سال‌ها هم رو نبینیم و از هم خبر انچنانی نداشته باشیم بازم به وقت ملاقات کلی حرف برای هم داریم و دوستی‌مون سر جاشه. در حالیکه برای بعضیا اینطور نیستم. این قسمت کتاب برای من خیلی قابل لمس بود. پس رابطه‌ی من با این آدما جز این جور دوستی‌هاست: دوستی مبتنی بر صمیمیت.
Jan 11, 2024 02:11AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 95 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《افراد تنها بیش از افرادِ غیرتنها محیط اجتماعی‌شان را تهدیدآمیز می‌یابند، و همین ترس مانع از این می‌شود که وارد موقعیت‌هایی شوند که می‌تواند بی‌اعتمادی را کاهش دهد، یعنی موقعیت‌هایی که در آن‌ها می‌توان تماس انسانی برقرار کرد.》
Jan 05, 2024 02:21AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 95 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《ترس و بی‌اعتمادی دائماً خودشان را تشدید می‌کنند.》
Jan 05, 2024 02:15AM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 81 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《افراد تنها حریصانه همیشه به دنبال یافتن نشانه‌های از طرد شدن در نزد دیگران هستند و بنابراین چنین نشانه‌هایی را هم به‌راحتی می‌یابند و با شدت هرچه تمام‌تر به چنین نشانه‌هایی واکنش نشان می‌دهند. آنها حرف‌ها و اعمال بسیار عادی و بی‌غرضانه را تهاجمی تلقی می‌کنند و به این تهاجم فرضی با تهاجمی متقابل پاسخ می‌دهند.》
Dec 09, 2023 03:26PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 80 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《در واقع به نظر می‌رسد که افراد تنها از نظر اجتماعی بیش از اندازه حساس هستند و همین حساسیت بیش از اندازه مانع از مشارکت آنان در معاشرت‌ها می‌شود. درضمن افراد تنها بسیار بیشتر دل‌مشغول این هستند که دیگران چه تصوری از آنان دارند.》
Dec 09, 2023 03:26PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 58 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
《ما باید با زندگی احساسی و عاطفی‌مان سروکله بزنیم و نیز باید به ظرفیت‌های احساسی و عاطفی‌مان شکل بدهیم. به همین دلیل است که می‌توان گفت ما نسبت به احساساتمان هم نوعی مسئولیت داریم. ما همه، بلااستثنا، مسئول چیزی هستیم که هم فاعلش هستیم هم مفعولش: ما مسئکل خودمان هستیم.》
Nov 23, 2023 01:56PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 224 of 225 of سومین پلیس
توصیفاتش خیلی خوبه. اگه از اول اینجوری دوچرخه‌ها تعریف می‌کرد، خیلی زودتر همراهش میشدم.توصیف‌ش از دوچرخه جوریه که یاد خیلی از اشیایی افتادم که بدون دلیل منطقی دوستشون دارم.مثل اسکنرم. یا دوستشون ندارم‌ مثل پرینترم.
جدیداً یه اسکاچ قرمز تو اتاقم گذاشتم.چرا؟ دوست‌ش دارم. معرکه و بی نقص نیست. اما رنگی داره (انگار هر لحظه تولید میکنه) که زنده‌ست و شبیه رنگ‌های دیگه نیست.
در آخر کتاب اگه من دوپرخه نشم. احتمالاً اسکاچ بشم.
Oct 20, 2023 04:15PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 183 of 225 of سومین پلیس
خوبیش اینه تو حرفای پلیس‌ها مطلب سخت و پیچیده‌ای وجود نداره. چرت و پرت محض و پراکنده‌ست. اگه داشتم یکی از کارای میازاکی رو می‌دیدم باید نگران این هم بودم که پشت هر جمله چه معنی و استعاره‌ای نشسته.
Oct 11, 2023 01:48AM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 187 of 225 of سومین پلیس
آره! هنوزم خلاقانه ست!
(و خوشحالم اقلا فعلاً از اون دنیای دوچرخه‌ها بیرون اومده)
Oct 10, 2023 03:58PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 127 of 225 of سومین پلیس
موقع خوندن نظریات دوسلبی، یاد کسایی میافتم که با همچین نظریاتی (شدیداً آزاردهنده از شدتِ سطحی و پوچ بودن)، به لطف مدیا طرفدارهای میلیونی دارن. بدتر از این‌ها یادم میافته جایی زندگی میکنم که این آدم‌ها و عجیب‌تر از دوسلبی‌ها نه فقط طرفدار دارن که با چاشنی دینی که به حرف‌ها و کاراشون میزنن دارن بهم حکومت میکنن و منم مجبور میکنن نظریه سوسیس‌شکل بودن زمین رو باور کنم. وگرنه جریمه می‌شم. کاش چون زنم اقلاً جریمه‌ام نصف بود
Sep 29, 2023 01:41PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 113 of 225 of سومین پلیس
یه کم اسپویل:
《جو گفت، ظاهراً که هیچ حدومرزی وجود نداره، این‌جا هر حرفی رو می‌شه زد و هنه‌ی حرف‌ها هم درست از آب درمی‌آد و آدم باید باورش کنه.》
آره جو، به نظر ت کِی این پرت‌وپلاگوییِ بی پایان تموم می‌شه و برمیگردیم به دنیای خودمون؟ :(
Sep 23, 2023 08:57AM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 112 of 225 of سومین پلیس
اسپویل:
شک ندارم بعد از اون اتفاق (نمیخوام اسپویل کنم)، داستان وارد دنیای احمقانه‌ی دوسلبی شده. پاورقی‌ها حالا کل داستان رو گروگان گرفتن.
لعنت بهت دوسلبی. من دو تا از این کتاب خریده بودم تا یکی‌ش رو کادو بدم. حالا یکی‌ش هم به زحمت دارم می‌خونم.
هرچند توصیفات خیلی خوبی از فضا و آدم‌ها می‌خونم. که اونم واسه کسی که می‌خواد نویسندگی کنه خوبه نه من که دنبال سرگرمی و لذتم (و نه قطعاً کسی که بخوام کتاب رو بهش هدیه بدم).
Sep 23, 2023 08:52AM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 104 of 225 of سومین پلیس
معلومه منظورم چیه؟! منظورم اشیایی هست که تو جای خودشون به کار نرفتن. ارزش‌شون فرق کرده. تو دنیاهایی هستیم که معیارهای ارزش‌گذاری با چیزی که می‌شناسیم تفاوت دارن. کار سختیه بتونی خوب درش بیاری. بعضیا به دل میشینن بعضیا نه. صرف اینکه خلاقیت اولیه جرقه بخوره و ایده‌ای به دنیا بیاد کافی نیست که کش دادن اون ایده هم جذاب باشه.
Sep 22, 2023 03:25PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 104 of 225 of سومین پلیس
که اون‌ها هم می‌تونستن همین‌قدر بی معنی باشن اما یکی‌شون برام نسبتاً بی معنی بود و یکی‌شون نه.
"سوزومی"(Suzume)، همونی بود که ایده‌ی صندلی شدن یکی از شخصیت‌ها توش بود و با این ایده می‌شد کلی بازی کرد اما هدر رفت.
و "مرد اره‌ای" (Chainsaw Man)، که شخصیت اصلی‌ش پسریه که یه اره از کله‌اش زده بیرون و یه اره، خارج از استفاده‌ی معمولش چه جذابیتی میتونه داشته باشه؟! تا نبینی متوجه نمیشی چقدر جذاب می‌تونه باشه (از نظر من).
Sep 22, 2023 03:25PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 104 of 225 of سومین پلیس
یه مقدار داره حوصله‌ام رو سر می‌بره. وارد دنیایی شده که دوچرخه ارزشش بالاتر از هرچیزیه و همه چی به طور احمقانه‌ای حول و حوش دوچرخه (به مثابه‌ی یه طرز فکر یه نمیدونم چی، نه فقط خود دوچرخه) می‌چرخه.
انگار پایه و مبنای زندگی دوچرخه‌ست. یه چنین دنیایی. خیلی نافرمه. تو ذهنم راحت جا نمیگیره و برام بی‌معنیه.
یاد یکی دو تا انیمه افتادم که...
Sep 22, 2023 03:23PM Add a comment
سومین پلیس

رار
رار is on page 54 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
"اما آیا واقعاً آدم در خلوت و تنهایی بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شود؟ به نظر من، نه. آدم در کنج خلوتش شاید بتواند به بینشی برسد که در غیرِ خلوت میسّر نیست، اما این خلوت در ضمن پرده‌پوشِ سایر بینش‌ها می‌شود. ما در خلوتِ خودمان نگاهِ 《متفاوتی》 به هستی و زندگی پیدا می‌کنیم، اما نه لزوماً نگاهی حقیقی‌تر."
Sep 10, 2023 05:10PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 46 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
"همانگونه که چارلز تیلور تاکید می‌کند: تعبیر [شخصی]، از اجزای بنیادی و ذاتی احساسات است. چیزی به نامِ احساس 《خالص》 [و نیامیخته لا تعبیر شخصی] وجود ندارد."
Sep 10, 2023 04:23PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 21 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
"احساس درد را هم به همین نحو نمی‌توان به اشتراک گذاشت. درد وقتی شدید می‌شود جهان و زبان ما را ویران می‌کند. درد کلام را خرد می‌کند و آدم حتی از گفتن آن هم عاجز می‌شود. درد شدید را نمی‌توان با دیگران در میان گذاشت چون وقتی درد سراسر جان و جهان آدم را می‌گیرد دیگر جایی برای هیچ چیز دیگر باقی نمیگذارد."
Aug 29, 2023 07:19PM 1 comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 21 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
می‌توان گفت همه‌ی افراد در درک و تجربه‌ی جهان تنهایند.
***
البته بدیهی است که ما این درک‌ها و تجربه‌ها را با دیگران به اشتراک میگذاریم_واکنش‌های دیگران را می‌بینیم و می‌سنجیم و احساس خودمان را بیان می‌کنیم، چه با کلمات چه با حرکت دست و بدن و صورت_اما همیشه درک و تجربه، بخش و جزئی هم دارد که غیرقابل بیان و انتقال به دیگران است.
Aug 29, 2023 07:16PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 21 of 240 of فلسفه‌ی تنهایی
می‌توان گفت همه‌ی افراد در درک و تجربه‌ی جهان تنهایند.
***
البته بدیهی است که ما این درک‌ها و تجربه‌ها را با دیگران به اشتراک میگذاریم_واکنش‌های دیگران را می‌بینیم و می‌سنجیم و احساس خودمان را بیان می‌کنیم، چه با کلمات چه با حرکت دست و بدن و صورت_اما همیشه درک و تجربه، بخش و جزئی هم دارد که غیرقابل بیان و انتقال به دیگران است. احساس درد را هم به همین نحو نمی‌توان به اشتراک گذاشت.
Aug 29, 2023 07:14PM Add a comment
فلسفه‌ی تنهایی

رار
رار is on page 171 of 248 of چادر کردیم رفتیم تماشا
"امروز که دوشنبه هفتم است بچه‌های حضرت والا یخه‌ی مرا گرفتند، شبیه می‌خواهند. رفتم خدمت شاهزاده که من نذر دارم هر سال شبیه درست می‌کنم. حالا شما بایست مرحمتی کنید که نذر بنده قبول باشد. گفت شما هرگز این کار را نمی‌کنید، این کار بچه‌های خودم است. به هزار التماس دو تومان از شاهزاده گرفتم، یک تومان آقای عبدالوهاب میرزا داخل ثواب شد، پنج هزار هم خودم دادم، اسباب را خریدیم."
Nov 19, 2021 04:45PM 1 comment
چادر کردیم رفتیم تماشا

رار
رار is on page 163 of 248 of چادر کردیم رفتیم تماشا
به غیر از اینکه باید روی اسم‌ها وقت بیشتری بذارم تا یادم بیاد کی به کی بود (هرچند ندونستنشون هم چندان مشکلی ایجاد نمیکنه). بعضی جاهای دیگرش، منظورش رو هم خوب متوجه نمیشم. مثلاً منظورش از: "امروز عصری تعزیه‌ی گل و بلبل بود." چیه؟! همچین تعزیه‌ای... چه اسم خنده‌داری داره! هرچند مطمئناً باهاش نمی‌خندیدن! اما کاش بیشتر می‌دونستم... چه اینجا. چه جاهای دیگرش.
Nov 19, 2021 03:38PM Add a comment
چادر کردیم رفتیم تماشا

رار
رار is on page 148 of 248 of چادر کردیم رفتیم تماشا
"بزک‌کن عروس‌های طهران هم من شدم. هرچه می‌گویم من قدیمی هستم، می‌گویند خیر همان بزک شما خوب است."

آره...
Oct 18, 2021 06:24AM Add a comment
چادر کردیم رفتیم تماشا

رار
رار is on page 140 of 248 of چادر کردیم رفتیم تماشا
مدتیه عالیه خانم به تهران رسیدن و هر روز خونه‌ی یه بزرگی دعوتن و جنگ و دعوا راه افتاده بین آشنایان و غریبه‌ها که عالیه خانم چرا خونه ما کم میایین؟
چند روز یک بار هم که عالیه خانم می‌ره به مهمونی‌های شاه و فعلاً شرم و حیا مانع شده که بتونه چشم تو چشم این بزرگ‌مرد روزگار شه.
صفحه‌ی ۱۴۰ عید شد. عیدت مبارک عالیه خانم.
Aug 27, 2021 11:22PM Add a comment
چادر کردیم رفتیم تماشا

« previous 1 3 4
Follow رار's updates via RSS