Marzie > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 119
Marzie
Marzie is on page 48 of 516 of برلین الکساندرپلاتس
در اولین سلول انفرادی هم همیشه همین‌طور می‌نالید و از شنیدن صدای خودش خوشحال می‌شد. می‌دید هنوز چیزی برایش باقی مانده است، می‌دید همه‌چیز تمام نشده است. خیلی‌ها در سلول انفرادی ناله می‌کردند. بعضی‌ها از همان اول، بعضی‌ها بعداً، وقتی احساس تنهایی می‌کردند. آن‌وقت بود که ناله‌شان شروع می‌شد. ناله یک چیز آدمیزادی بود، تسکین می‌داد‌.
Jan 20, 2022 10:06AM Add a comment
برلین الکساندرپلاتس

Marzie
Marzie is starting لعنت بر داستایفسکی
پدرت با ترشرویی به‌طرف آنها برگشت: باشید که همان پشک‌های ریشکی بالدار برسند و سخت جایتان کنند، باز آن‌وقت خنده یادتان خواهد رفت...
مردِ یک‌دست به پدرت نزدیک شد و گفت: آرام باش! خندهٔ ما از کون‌پارگی ماست.
Jun 18, 2021 12:40PM Add a comment
لعنت بر داستایفسکی

Marzie
Marzie is on page 104 of 149 of Another Day of Life (Penguin Modern Classics)
جان دادن لوآندا شبيه جان دادن شهرهاى لهستان سر واپسين جنگ جهانى نبود. حمله ى هوايى در كار نبود، "قرارداد صلح"ى در كار نبود، محله بعد محله ويران نمى شد. توى خيابان ها و ميدان ها خبرى از گورستان نبود. حتى تك شراره ى آتشى هم يادم نمى آيد. شهر داشت شبيه آبادى اى جان مى داد كه چاهش خشك شده: خالى مى شد، از پا مى افتاد و از ياد همه مى رفت.
Nov 25, 2016 12:44AM Add a comment
Another Day of Life (Penguin Modern Classics)

« previous 1 3 4
Follow Marzie's updates via RSS