Biblio Bat’s Reviews > نماز میت > Status Update
Biblio Bat
is on page 42 of 64
نزدیک نشو، نه، نه، نزدیک نشو. دلسوزی تو، از سرم زیادست. من، حتا، هیچکس را نکشتهام. حتا، به خدا فکر نکردهام. چطور، کسی، از اینهمه بیهوده بودن، خسته نمیشود؟ کاری که تو کردی، کار بیمعنایی بود. کار بزرگ بیمعنایی بود. مگر میشود به یک آدم توهین کرد؟ هیچ چیز را تغییر ندادهای، انسی. من، با جذامم کنار آمدهام. اصلاً مشکل نبود. یوسف میگفت بیغیرتی مشکل است؛ اصلاً مشکل نبود. هیچ چیز مشکل نیست، انسی.
— Jun 05, 2025 11:00AM
1 like · Like flag
Biblio Bat’s Previous Updates
Biblio Bat
is on page 63 of 64
انیس، هیچوقت به کارهایی که ما میکردیم اعتقاد نداشت. با خون این زن سرگشتگی و بیباوری عجیبی عجین بود. انگار بار مصیبتهای همهی خانوادههای قدیمیاش را بر دوش میکشد. کینهاش نسبت به چیزهایی که من دوست داشته و به آنها متعلق بودم، معصوم و عمیق بود. به چیزهایی که حدس میزد، حسد میورزید، و روزی که مرا گرفتند، انکار خودش را توهین شده حس میکرد.
— Jun 26, 2025 02:44AM
Biblio Bat
is on page 63 of 64
کسانی که به جریانی که به آن ایمان ندارند کشیده شوند و فداکاریهای پوچ کنند، شایستهی ترحم بیشتری هستند از آنهایی که در نهایت بیهودگی میمیرند.
— Jun 26, 2025 02:42AM
Biblio Bat
is on page 53 of 64
میل وافری به خواب داشتم؛ به آن جنبهی مهربانتر با مرگ.
— Jun 26, 2025 02:37AM
Biblio Bat
is on page 25 of 64
برگشتم توی سلول و به خودم مژده دادم که آزاد خواهم شد.لابد هیچ
جرمی مرتکب نشده بودم.لابد اصلا مرا عوضی گرفته بودند و پروندهام
هم لابد یک شب از بايگانی دادگاه دزدیده شده بوده،یا اصلاً پروندهای
نداشته بودهام.خوش به حالت.عقیل تا صبح جلق زده بود؛من چکار باید میکردم،و فردا، چگونه باید باور میکردم که زندهام؟آه،سنتوماس
تو،دستهایت را باید در زخمهای مسیح فروبری:سنتوماس شهید و قهرمان
و مورد ایحترام و خواهرجنده
— Jun 04, 2025 01:38PM
جرمی مرتکب نشده بودم.لابد اصلا مرا عوضی گرفته بودند و پروندهام
هم لابد یک شب از بايگانی دادگاه دزدیده شده بوده،یا اصلاً پروندهای
نداشته بودهام.خوش به حالت.عقیل تا صبح جلق زده بود؛من چکار باید میکردم،و فردا، چگونه باید باور میکردم که زندهام؟آه،سنتوماس
تو،دستهایت را باید در زخمهای مسیح فروبری:سنتوماس شهید و قهرمان
و مورد ایحترام و خواهرجنده
Biblio Bat
is on page 24 of 64
از علیاحضرت چهارده معصوم، قشنگتر رفتار کرده بود. اول طلاق، و بعد، من را، این گوهر يگانه و شایسته و حیف را، قربانیی فداکاریش کرده بود. آن هم به چه طرز شاعرانهای.
خواهرکم. آن همه لذت را که میبخشی، به عوض، چه میگیری؟ آزادیی برادر قهرمانت را. هورا. مسلماً، عقیل و صرافان و جنایتکاران دیگری که توی این سلولها میلولیدند و میمیرند، جرم بزرگترشان این بود که خواهری اینگونه زیبا و باشکوه و لایق نداشتند.
— Jun 04, 2025 01:31PM
خواهرکم. آن همه لذت را که میبخشی، به عوض، چه میگیری؟ آزادیی برادر قهرمانت را. هورا. مسلماً، عقیل و صرافان و جنایتکاران دیگری که توی این سلولها میلولیدند و میمیرند، جرم بزرگترشان این بود که خواهری اینگونه زیبا و باشکوه و لایق نداشتند.
Biblio Bat
is on page 22 of 64
دستش را گرفتم و گونهاش را بوسیدم «انسی، انسی، روح ملعونی به تو ارث رسیده، جان دلم.»
— Jun 04, 2025 01:27PM
Biblio Bat
is on page 21 of 64
نگاهش سنگین، افتاده بود ته لیوان و سرد بود. سفیدی چشمش، با آدم، گنگ بود، سیاهیاش مثل الماس، شعلهور ـ و در آبنوس کنارهی شب، در خویش، تمام میشد. بیشتر با سفیدیاش بودم. داشتم دور میشدم و یخ میکردم. داشتم شروع میکردم به خجالت کشیدن. هیچ به درد داستانهای عشقی نمیخوردم، و دلم به حال هیچکسی ـ که حتا دوستش داشتم ـ نمیسوخت. من به درد رفاه ـ چگونه میبایست میگفتم- درد...
— Jun 04, 2025 01:17PM
Biblio Bat
is on page 20 of 64
به عصر نگاه میکردم، و به آرامش و سعادتی که روی پیادهروها رد و بدل میشد. یک لحظه میشد تصور کرد که هیچکس، در هیچکجا، این لحظه که من هستم، در هیچ مداری، بیدردی یا دردی را حس نمیکند. نه که اصلاً حس نمیکند، اصلاً وجود ندارد. آنجا، کافهی روشن و کوچکی بود در یک تکهی پرت شمال شهر. فکر کردم عاشقشدن یک کار تجملیست.
— Jun 04, 2025 01:04PM

