Agir(آگِر)’s Reviews > آزادی > Status Update

Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 11 of 163
ـ می توانید نظر مساعدی درباره قرن بیستم اظهار کنید؟
ـ خوب، می توانم بگویم که هنوز زنده ام و فکر می کنم این کافی است. می دانید که تاریخ یک چیز است و زندگی ما یک چیز دیگر. قرن ما وحشتناک است. یکی از غمناک ترین قرن های تاریخ جهان به شمار می رود، اما زندگی کم و بیش یکسان بوده است، زندگی های خصوصی تاریخ نیست. طی انقلاب های فرانسه و آمریکا، یا در زمان جنگهای ایرانیان و یونانیان تاریخ مدام در حال تغییر بوده است، اما
Nov 13, 2016 03:04AM
آزادی

flag

Agir(آگِر)’s Previous Updates

Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 160 of 163
عشق، جزیره ای ابدی
،جزیره ای در حصار زمان
روشنی
.در محاصره ی شب
افتادن
،بازگشتن است
.افتادن برخاستن است

هنرِ عشق
هنرِ مردن است، آیا؟
دوست داشتن
مردن است و زندگی دوباره و مرگ دوباره
.زنده دلی است

دوستت دارم
چرا که فانی هستم
.و تو فانی هستی

،لذت زخم پدید می آورد
.زخم سرباز می کند
.گُلِ خون چیدم تا گیسوانت را بیارایم
.گُل به واژه بدل شد
واژه در خاطره ام می سوزد


عشق
Dec 23, 2016 01:44AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 156 of 163
دوست داشتن
گشودن در ممنوع است
گذرگاهی
.که ما را به دیگر سوی زمان می برد

لحظه
،در برابر مرگ
.ابدیت ناپایدار ماست


دوست داشتن گم کردن خود در زمان است
.آینه ای بودن میان آینه هاست
:بت پرستی است
آفریدگار ساختن از آفریده
.و ابدی نامیدن هرچه دنیوی است


شکل های تن همه
،دختران زمان اند
.تعبیرهای هجوآمیز
،زمان، بدی است
لحظه
سقوط است؛
:دوست داشتن فروافتادن است
،سقوط بی پایان
پیوند ما
Dec 22, 2016 11:28AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 134 of 163

شب، روز، شب


،روز، گل فرجامین
ساعت به ساعت، می سوزد
گلی دیگر، سیاه، جوانه می زند
و به آرامی از سایه ها می گذری
،و به درون می آیی
.تو، ای بانوی شب
،به گونه ی موجی کمترین
،عطری کمترین، سفید
در بستر من رها می کنی خود را
.و دیگر باره به هیات زنی در میایی

دشت ملافه ها
و شب تن ها
موج تمنا
و غار رویاها
دهکده ای نامرئی
زیر پلک چشمانت می آرامد
،گردبادهای اشتیاق
کودکانِ تماس، به پیکری بدل می شوند
Dec 21, 2016 10:34AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 122 of 163
فردا می باید
دیگر بار
.واقعیت این جهان را بازآفرید
چشمان خود را دیر از هم گشودم
برای لحظه ای
احساس کردم
آنچه را که آزتک ها احساس کردند
بدان هنگام که بازگشت نامعلوم زمان را
بر چکاد پرتگاه
از ورای رخنه های افق
در کمین نشسته بودند
Dec 21, 2016 12:02AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 112 of 163

آخرین سپیده


گیسوانت گمشده در جنگل
پاهایت، پاهایم را نوازش می کند
.فرو رفته در خواب، عظیم تر از شبی، تو
رویایت، اما، در این اتاق می گنجد
!چه بزرگیم ما که این همه کوچکیم
،بیرون تاکسی عبور می کند
.با باری از اشباح
رودی که از کنار می گذرد
،پیوسته
.باز می گردد
،فردا
روزی دیگر خواهد بود
آیا؟
Dec 19, 2016 04:39AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 108 of 163

به من گوش بسپار، چونان کسی که به باران گوش می سپارد

نه هشیار، نه ناهشیار
بی آنکه گوش بسپاری، بشنو آنچه را که بر زبان می آورم
با چشمانی گشوده به درون، خفته
با همه‌ی پنج حسِ بیدار
باران می بارد، گام های سبک، نجوایی از هجاها
هوا و آب، واژه هایی سبک
آنچه ما بودیم و هستیم

به من گوش بسپار، چونان کسی که به باران گوش می سپارد
سالها سپری می شود، لحظه های باز می گردد
Dec 18, 2016 11:31AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 91 of 163
میان رفتن و ماندن
روزدر تردید است
شیفته شفافیت خویش

همه چیز پیداست و همه چیز در ابهام
.همه چیز بسودنی ست و نابسودنی

کاغذها، کتاب، لیوان، مداد
.در سایه ی نام هایشان می آرامند

تپش زمان در شقیقه من تکرار می کند
.همان هجای مستمر خون را

نور از دیوار بی حالت
.نمایشی شبحگونه از بازتاب ها می سازد

در کانون یک چشم
خود را کشف می کنم
من خود را
.در نگاهِ مبهوتش می نگرم
Dec 16, 2016 12:56AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 77 of 163
با من سخن بگو، به من گوش بسپار، به من پاسخ ده
آنچه را که غرش آذرخش باز می گوید
جنگل
.در می یابد

با چشمان تو به درون می آیم
با دهان من به پیش می آیی
در خون من به خواب می روی
.در سر تو از خواب بر می خیزم
Dec 11, 2016 10:38AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 53 of 163

تاق یا جفت


واژه ای بی وزن
،تهنیت می گوید به روز
واژه ای برای بادبان برافراشتن
آه

.حلقه هایی به زیر چشمان داری، تو
.در رخسارت، شب است هنوز
گردنبند ناپیدای نگاه ها
...آویخته بر گلوگاهت

ما همچون آب در آبیم
همچون آب که رازها را فاش نمی کند


نگاهی گره ات می زند
و نگاهی دیگر از هم می گشاید گره ات را
شفافیت بر می افشاند ترا

سینه هایت میان ِ دست هایم
آبی که شتابان فرو می ریزد
Dec 11, 2016 12:06AM
آزادی


Agir(آگِر)
Agir(آگِر) is on page 50 of 163
سرانجام، اوکتاویو پاز، از اینجا به کجا رهسپار خواهید بود؟

به کجا؟ این سوال را زمانی از خود کردم، زمانی که بیست ساله بودم، دوباره از خودم پرسیدم زمانی که سی ساله بودم، دوباره زمانی که چهل، پنجاه ساله... بودم هرگز به این این پرسش پاسخی نمی توانم داد. اکنون یک چیزی می دانم. باید پایدار باشم . یعنی زندگی کنم و بنویسم و مانند هر فرد دیگری، با آن سوی زندگی روبرو شوم - با ناشناخته ها
Dec 10, 2016 10:49AM
آزادی


No comments have been added yet.