Sepideh’s Reviews > و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد > Status Update
Sepideh
is on page 141 of 152
"هر بار در زندگی معنایی می یافتم، معنا فقط لحظه ای دوام می آورد و بعد در انبوهی از ندانستن های بسیار، دود میشد و به هوا میرفت. سوالم این نبود که آیا زندگی معنایی دارد یا ندارد، این بود که اصلا چرا باید دنبال معنای زندگی باشم."
— Nov 30, 2025 05:40AM
Like flag
Sepideh’s Previous Updates
Sepideh
is on page 142 of 152
سالها سفر کرده بودم اما هنوز موجودی ضعیف و هراسان بودم، مردد میان حماقت و هوش، یاس و امید، شوق بودن در اجتماع و میل پنهان شدن از دیگری. هنوز هم گاهی دلم مرگ میخواست و گاهی زندگی، در شرایطی بالغ و خردمند بودم و در موقعیتی دیگر نادان و درمانده. هر بار تصور میکردم چاله ای در من پُر شده یا زخمی را درمان کرده ام، در موقعیتی غافلگیرکننده، تیرگیهای درونم عیان میشد و نوری که گمان میکردم قرار است تا ابد روشن بماند فرو مینشست.
— Nov 30, 2025 05:44AM
Sepideh
is on page 65 of 152
"پدرم شکل پیری من بود، آن چیزی بود که در من برگشته بود. دریچه های نگریستن من و او به جهان، حتی پیش از اینکه به این جهان بیاییم، وجود داشته است. من بیشتر عمر در چرخ و فلک اجدادی ام دویده ام. بی آنکه بدانم قسمت زیادی از آنچه من مینامم، در واقع ما، شما، آنها بوده است. شباهتهای من با خانواده ام و مردم روستا بیش از آن بود که تصور میکردم، من تمامِ کسانی بودم که مرا آفریده بودند."
— Nov 29, 2025 01:12PM
Sepideh
is on page 64 of 152
"فقط ساکت به حرفهایش گوش میدادم و نگاه میکردم به خطوط شکسته صورتش که کم کم روی صورت من هم هویدا میشد. به پیوند ناگریزِ بودنِ من و او فکر میکردم و به مکرر بودنِ ما. تمام عمر نخواسته بودم او باشم اما مثل او میخندیدم و مثل او تعجب میکردم و دندانهای جلوییم از همانجا میپوسید که دندانهای او."
— Nov 29, 2025 01:08PM

