Dream.M’s Reviews > Tomorrow Sex Will Be Good Again: Women and Desire in the Age of Consent > Status Update
25 likes · Like flag
Dream.M’s Previous Updates
Dream.M
is 12% done
این کتاب واقعن جالبه و خیلی خوندنش رو دوست دارم. بقول بچا، انگار حرفایی که همیشه خودما دلمون میخواسته بزنیم رو داره خیلی دقیق و منظم میگه. خوندنش بنظرم خیلی لازم و مفیده چه برای خانما و چه آقایون. توی چنلم درموردش حرف میزنم.
تا اونجا که چک کردم، سومین ایرانی هستم که این کتابو میخونه ولی احتمالا اولین ریویوو فارسی رو قراره من براش بنویسم :))
— Jul 08, 2026 12:01AM
تا اونجا که چک کردم، سومین ایرانی هستم که این کتابو میخونه ولی احتمالا اولین ریویوو فارسی رو قراره من براش بنویسم :))
Dream.M
is 11% done
"If a 'no' is meaningless, then how can a 'yes' be meaningful?"
«اگر "نه"ی یک زن هیچ اعتباری نداشته باشد، چطور ممکن است "بله"ی او معنایی واقعی داشته باشد؟»
— Jul 07, 2026 11:07AM
«اگر "نه"ی یک زن هیچ اعتباری نداشته باشد، چطور ممکن است "بله"ی او معنایی واقعی داشته باشد؟»
Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)
date
newest »
newest »
با این اوصاف مردها کلا باید تجزیه تحلیل کنند و مراقب تک تک حرکاتشون باشند. حتی اگر مردها علائم واضح و مشخصی ببینند بازم باید مراقبت باشند و فقط به واکنش بدن زن اتکا نکنند و از همه زوایای ممکن بررسی بکنن که سوء تفاهمی پیش نیاد. خیلی پیچیده میشه
Rêbwar wrote: "با این اوصاف مردها کلا باید تجزیه تحلیل کنند و مراقب تک تک حرکاتشون باشند. حتی اگر مردها علائم واضح و مشخصی ببینند بازم باید مراقبت باشند و فقط به واکنش بدن زن اتکا نکنند و از همه زوایای ممکن بررسی..."البته کتاب فقط درمورد بدن زن صحبت نکرده ها، ولی چون بیشتر سوءتفاهم ها روی بدن زن هست، تعداد دفعاتی که از اونها حرف میزنه بیشتره.
و خب پیچیدگیها رو نشون داده نویسنده، اما راه حل رو هم نشون داده.
طی این سه فصل، نویسنده میگه باید گفتگو کنیم باهم و طی عمل جنسی، اجازه بگیریم، سوال کنیم ، رضایت بگیریم و عمل کنیم. فقط روی نشانه های فیزیکی پیش نریم.
فکر میکنم منطقیه که مردها باید این قوانین رو رعایت کنند، اما از طرفی این زنها هستند که باید روی ذهن و بدن و عواطف و احساسات خودشون در اون لحظه کنترل داشته باشند و تکلیفشون با خودشون مشخص باشه اگر نمیخوان به صورت شفاف به طرف مقابل اعلام کنند و اگر میخوان هم بازم شفاف باشند.اینجوری کمتر پیش میاد که کسی به تعرض متهم بشه و زن خودش رو قربانی نمیدونه
Rêbwar wrote: "فکر میکنم منطقیه که مردها باید این قوانین رو رعایت کنند، اما از طرفی این زنها هستند که باید روی ذهن و بدن و عواطف و احساسات خودشون در اون لحظه کنترل داشته باشند و تکلیفشون با خودشون مشخص باشه اگر ن..."جسارتا، کتاب داره همین "باید" رو نقد میکنه. اون باید، از یه دیدگاه سنتی میاد که بار درست پیش رفتن رابطه رو به دوش زن میندازه.
نکته ای که کتاب مطرح میکنه دقیقا اینه که رضایت اولیه برای شروع رابطه، نباید قطعی تلقی بشه چون هرکسی ممکنه در هر لحظه ای از رابطه، نظرش عوض بشه و دیگه رابطه رو نخواد. و باید به این تغییر نظرش احترام گذاشت.
درباره شفاف بودن خانم ها هم، توی فصل اول کتاب مفصل صحبت کرده از سلسه مراتب قدرت که ممکنه باعث بشه خانم ها به هر دلیل نتونن مخالفت رو بیان کنن و شفاف باشن و این بخاطر این نیست که تکلیفشون با خودشون روشن نیست بلکه بخاطر فشارهای دیگه س.
همونطور ام که قبلا گفتم، راه حلش اینه رضایت رو فقط اول رابطه نگیرن و در طول رابطه ام درموردش سوال بشه.
آهاا و اینکه نویسنده تاکید میکنه کیفیت رابطه و رضایتمندی ، حاصل یک مشارکت و همراهی دو طرفه اس و نباید مسولیتش رو روی دوش زن بذاریم و بخوایم اون رابطه رو مدیریت کنه .
من این کتاب رو سر فرصت میخونم حتما. اما تا جایی که من از این خلاصه سه فصل برداشت کردم مسئولیت رو اکثرا از خانمها میگیره و روی دوش مردها میگذاره. چونکه نظام مردسالاری حاکم بوده توی این سالها و با اومدن موج اول و دوم و... فمینیسم ، اینجوری داره القا میشه که دیگه باید کامل مسئولیت از زنها گرفته بشه و برای هرچیزی مردها پاسخگو باشند و تلاش کنند. چیزی که توی یک دهه اخیر شاهدش بودیم از طرف ووک ها و چپ ها و فمنیست های افراطی.قبول دارم هرکسی ممکنه نظرش عوض بشه و رابطه نخواد، اما باید این استاندارد دوگانه نباشه و اگر مردی هم همچین تصمیمی گرفت بهش احترام گذاشته بشه.
در هر صورت من به دیالوگ معتقدم و باورم اینه که دو طرف باید بتونن صحبت کنند و همدیگه رو درک کنند و مسئولیت خودشون رو توی رابطه بپذیرند و با عواقب انتخاب هاشون هم کنار بیان و نقش قربانی نگیرند.
Rêbwar wrote: "من این کتاب رو سر فرصت میخونم حتما. اما تا جایی که من از این خلاصه سه فصل برداشت کردم مسئولیت رو اکثرا از خانمها میگیره و روی دوش مردها میگذاره. چونکه نظام مردسالاری حاکم بوده توی این سالها و با ا..."این خانم نویسنده کتاب اتفاقا خودش به یکسری نظریه های فمنیسم نقد وارد کرده توی کتاب و نه رادیکاله و نه ضد فمنیسم. طبق برداشت من میانه روگرفته.
توی این بخش هم اتفاقا داره میگه جامعه باید استاندارد هارو یکسان درنظر بگیره و اون پیش فرض رو که بدن زن از خودش راستگوتره اما مرد خودش از بدنش راستگوتره رو میخواد بشکنه. مثالش هم ویاگرا و بازاریابی اون...
جایی که آنجل بیشتر روی زنها تمرکز میکنه اینه که موضوع کتابش اساساً تجربه و میل زنانه است و داره یکسری فرضهای رایج درباره زنان رو نقد میکنه. ولی تا اینجای کتاب من برداشت نکردم که داره از مسئولیت شخصی دفاع نمیکنه یا همهچیز رو گردن مردها میاندازه.
اینم البته برداشت خودمه، همونطور که زنها میتونن و گاهی انجام دادن و نقش قربانی رو بازی کردن، از طرف دیگه در مقیاس بیشتری، مردها هم بدون درنظر گرفتن خواست واقعی زنها اونها رو مجبور به رابطه کردن و هنوز هم این ها ادامه داره.
پس ما نمیتونیم بگیم فقط زنها شفاف باشن درحالیکه آموزش مردها رو به بهانه اینکه زنها از کارت قربانی استفاده میکنن، کنار بذاریم.
من نگفتم فقط زنها شفاف باشن، شفافیت برای هر دو طرف. هر دو طرف به هیجانات و احساسات و عواطف خودشون آگاهی داشته باشند و مسئولیت اون رو هم قبول کنند. خیلی وقتها خانومها از این کارت برای رسیدن به اهدافشون استفاده میکنند و بعدا طوری وانمود میشه که انگار تحت فشار بودن یا تمایلی نداشتند.این موارد کم نیستند و باید در موردش تامل بشهکلا وقتی موضوعی رو به افراط میره دیگه اون هدفی که قرار بوده محقق کنه از بین میره.. شما ی نگاه به جنبش می تو بنداز.. بودن زنهایی که واقعا توی محیط کاری آسیب دیده بودن، اما بعد از مدتی خیلی از زنها برای حذف مردهای اطرافشون از این جنبش استفاده کردند و استانداردها و نگاه جامعه هم کاملا یک طرفه و مغرضانه بود. فکر میکنم مردها و زنها هر دو به هم نیاز دارند و ایجاد فضای دو قطبی باعث نفرت پراکنی و جدایی بیشتر آدمها از همدیگه میشه
Rêbwar wrote: "من نگفتم فقط زنها شفاف باشن، شفافیت برای هر دو طرف. هر دو طرف به هیجانات و احساسات و عواطف خودشون آگاهی داشته باشند و مسئولیت اون رو هم قبول کنند. خیلی وقتها خانومها از این کارت برای رسیدن به اهداف..."درسته با شما هم نظرم. متأسفانه هر جریانی با نیت خوب هم گاهی بوسیله بعضی آدم ها ممکنه مورد سواستفاده قرار بگیره.
مرسی ازتون برای بحث خوبی که داشتیم🥰


«On Arousal»
(برانگیختگی)
اگه فصل اول درباره این بود که میل اصلن چطور شکل میگیره و فصل دوم بررسی میکرد که میل جنسی فقط یه نیروی غریزی و از پیش تعیینشده نیست، فصل سوم میاد سراغ یه سؤال مهمتر:
آیا بدن ما واقعن حقیقت میل ما رو نشون میده؟
آنجل توی این فصل میگه خیلی وقتها ما یه فرض ساده داریم که اگه بدن یه نفر توی موقعیت جنسی واکنش نشون بده، پس حتمن خودش هم اون رو خواسته یا ازش لذت برده.
اما مشکل اینجاست که این فرض، مخصوصاً درباره زنها، میتونه خیلی گمراهکننده باشه.
اون اول میره سراغ فرهنگ Pick-up Artist و مثالهایی مثل Fifty Shades of Grey. توی این نگاه، گاهی این ایده وجود داره که اگر بدن زن واکنش نشون بده، پس حقیقت واقعی همون واکنش بدنه، نه چیزی که خود زن میگه.
یعنی انگار بدن زن راست میگه و خود زن ممکنه اشتباه کنه یا حتی از میل خودش خبر نداشته باشه.
آنجل میگه این نگاه خطرناکه، چون باعث میشه حرف و احساس خود فرد بیاعتبار بشه.
بعد میره سراغ پژوهشهای علمی، مخصوصاً تحقیقات Meredith Chivers. این تحقیقات نشون داده بودن که بعضی زنها ممکنه از نظر فیزیولوژیک به محرکهای مختلف واکنش بدن نشون بدن، حتی وقتی خودشون میگن از نظر ذهنی برانگیخته نیستن.
به این اختلاف بین واکنش بدن و احساس شخصی میگن non-concordance؛ یعنی هماهنگ نبودن بدن و تجربه ذهنی.
اما سؤال اصلی آنجل اینه:
آیا این یعنی زنها واقعن خودشون رو نمیشناسن؟ یا شاید مشکل از روشیه که ما داریم میل و برانگیختگی رو اندازه میگیریم؟
اون میگه خیلی از این آزمایشها توی شرایطی انجام میشن که خیلی با تجربه واقعی رابطه جنسی فرق دارن. آدم توی آزمایشگاه نشسته، با دستگاه اندازهگیری میشه، یک محرک مشخص میبینه و بعد ما نتیجه رو به کل زندگی جنسی انسانها تعمیم میدیم.
از نظر آنجل، چیزی که این آزمایشها اندازه میگیرن فقط واکنش بدنه؛ نه لزوماً میل، لذت، رضایت.
یعنی بدن ممکنه واکنش نشون بده، اما این به خودی خود نمیگه آدم واقعن چی خواسته یا چه احساسی داشته.
بعد آنجل برای توضیح این موضوع مثال داروی ویاگرا رو میاره.
وقتی یه مرد میگه: من میل دارم، ولی بدنم همکاری نمیکنه، همه حرفش رو قبول میکنن. کسی نمیگه چون بدنت واکنش نشون نداده، پس لابد اصلن میلی هم نداشتی.
اما درباره زنها برعکس عمل میکنیم. اگر بدن زن واکنش فیزیولوژیک نشون بده، بعضیها سریع نتیجه میگیرنوپس خودش هم میخواسته.
اینجا آنجل یه استاندارد دوگانه رو نشون میده:
برای مردها، حرف و تجربه خود فرد معتبره؛ اما برای زنها گاهی بدنشون مهمتر از حرف خودشون در نظر گرفته میشه.
بعد آنجل تاریخ پژوهشهای جنسی، از Kinsey تا Masters & Johnson، رو مرور میکنه و میگه علم همیشه دنبال این بوده که با عدد و دستگاه و اندازهگیری، به حقیقت سکس برسه.
اما مشکل اینجاست که سکس چیزی نیست که بشه از احساس، رابطه، خیال، فرهنگ و شرایط زندگی جداش کرد و فقط با اندازهگیری بدن فهمید.
در نهایت، حرف اصلی فصل اینه که بدن اطلاعات میده، ولی تمام حقیقت رو نمیگه.
واکنش بدنی به تنهایی ثابت نمیکنه که کسی چه چیزی رو خواسته، از چی لذت برده یا به چی رضایت داده.
اگر واقعن میخوایم درباره لذت و رضایت جنسی حرف بزنیم، باید تجربه و حرف خود آدمها رو جدی بگیریم، نه اینکه فقط دنبال پیدا کردن حقیقت توی واکنشهای بدن باشیم.
پس مسیر سه فصل اینه:
● فصل اول: میل چطور ساخته میشه؟
● فصل دوم: میل جنسی چطور تحت تأثیر فرهنگ و جنسیت قرار میگیره؟
● فصل سوم: آیا بدن واقعن ترجمه کامل میل ماست؟
و جواب مشترک هر سه فصل اینه:
انسان رو نمیشه فقط با بدنش توضیح داد؛ ما همیشه ترکیبی از بدن، ذهن، تجربه، رابطه و فرهنگی هستیم که توش زندگی میکنیم.