Mehrdad’s Reviews > شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار > Status Update

Mehrdad
Mehrdad is on page 284 of 1212
پایان پادشاهی هُرمَزدِ نوشین‌روان. توضیحات در کامنت.
Sep 05, 2026 03:14AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار

2 likes ·  flag

Mehrdad’s Previous Updates

Mehrdad
Mehrdad is on page 209 of 1212
چنین‌ست گیهان، پر از درد و رنج
چه نازی به تاج و چه یازی به گنج؟!
که این روزگار خوشی بگذرد
پی‌ش مرد دانا همی‌بشمرد

پادشاهی هُرمَزدِ نوشین‌روان
Aug 29, 2026 12:36AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 196 of 1212
نزاید جز از مرگ را جانور
سرای سپنج‌ست و ما بر گذر!
اگر تاج ساییم و گر خود و ترگ
رهایی نیابیم از چنگ مرگ!
چه قیصر، چه خاقان، چو آمد زمان
به خاک اندر آید سرش بی‌گمان!

پایان پادشاهی نوشین‌روان
Aug 28, 2026 02:56AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 159 of 1212
به بیشی نهاده‌ست مردم دو چشم!
ز کمّی بود دل پر از درد و خشم!
نه آن ماند ای مرد دانا، نه این!
ز گیتی همه شادمانی گزین!
Aug 23, 2026 12:55AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 89 of 1212
جهان را نباید سپَردن به بد
که بر بدکُنش بی‌گمان بد رسد

پایان داستان مَهبود وزیر و زَروان حاجب
Aug 15, 2026 11:29PM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 77 of 1212
بدان! کز زوان‌ست گوشَت به رنج (زبان)
چو رنجَش نجویی، سَخُن را بسنج!

مجلس سوم بوزرجمهر نزد نوشین‌روان
Aug 15, 2026 01:25AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 17 of 1212
بدان! کز زوان‌ست گوشَت به رنج (زبان)
چو رنجَش نجویی، سَخُن را بسنج!

مجلس سوم بوزرجمهر نزد نوشین‌روان
Aug 15, 2026 01:25AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Mehrdad
Mehrdad is on page 60 of 1212
به خاکش سپردند و شد نوش‌زاد
ز باد آمد و ناگهان شد به باد
چه پیچی‌همی خیره در بندِ آز
چو دانی که ایدر نمانی دراز؟!
گذر جوی و چندین جهان را مجوی
گلش زهر دارد، به سیری مبوی!

داستان نوش‌زاد با پدرش، نوشین‌روان
Aug 13, 2026 05:32AM
شاهنامه: جلد ۴ از پادشاهی یزدگرد بهرام گور تا پایان پادشاهی یزدگرد شهریار


Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)

dateUp arrow    newest »

message 1: by Mehrdad (new) - added it

Mehrdad [هُرمَزدِ نوشین‌روان، پادشاه نابختْیار]

دوران پادشاهی هرمزد، یکی از دوره‌های پر فرازونشیب شاهنامه‌ست. پادشاهی که پدرش نوشین‌روان، همه‌جوره تاییدش کرد ولی بعداً معلوم شد که از طرف مادر به سمت خاقان چین می‌رسه و همین موضوع، وضعیت دربار رو نسبت بهش بدبین می‌کنه. بلافاصله هم قراره از چهار طرف به کشور حمله کنن و هرمزد مستأصل، نمی‌دونه باید چیکار کنه. خودش هم از لحاظ پادشاهی، آدم ایده‌آلی نبود و تمام افراد نزدیک به پدرش رو سربه‌نیست کرد. تا اینکه طبق یه پیش‌بینی که در زمان نوشین‌روان انجام شده، بهش اطلاع می‌دن که تو بعد از دوازده سال پادشاهی، تازه قراره دهنت سرویس بشه ولی خب راه‌حل داره. فلان پهلوان با فلان ویژگی رو پیدا کن و لشکرتو به دستش بسپار. اون از پس این قضیه برمیاد. این پهلوان کسی نیست جز بهرام چوبینه! بهرام میاد و حسابی ابهت و جذبه نشون می‌ده و لشکر رو آماده می‌کنه تا با جدی‌ترین رقیب ایران، یعنی ساوه‌شاه بجنگه. بهتون قبلاً گفتم که با تمام سختی‌ها این جنگ رو پیروز می‌شه و افتخار بزرگی برای ایران کسب می‌کنه ولی دل هرمزد ازش چرکیه. چرا؟ چون تو همون پیش‌بینی اشاره کردن که همین بهرام هم در نهایت برات سرخر می‌شه. جریان طوری پیش می‌ره که بهرام هم ادعای پادشاهی می‌کنه و شروع می‌کنه به دسیسه چیندن تا وضعیت دربار ایران رو پرآشوب کنه. به نام خسروپرویز (پسر هرمزد) سکه ضرب می‌کنه و سکه ضرب کردن به نوعی اعلام شورش بر علیه پادشاه قلمداد می‌شده، چون که فقط پادشاهان حق ضرب سکه داشتن. خود بهرام هم در نامه‌ای به هرمزد می‌گه که تو دیگه شاه من نیستی و منتظرم تا بمیری و برم به پسرت خدمت کنم. در حالیکه فقط می‌خواسته دوتا تهدید روبه‌روش رو تبدیل به یه تهدید بکنه. هرمزد هم که اخلاقش تا حدی معلومه، می‌خواد خسروپرویز رو بکشه ولی خسرو می‌فهمه و فرار می‌کنه. هرمزد میاد دوتا از دایی‌های خسرو رو زندانی می‌کنه به جرم اینکه تو این فرار دست داشتن. درباریان ایران هم به مرور دارن از هرمزد ناامید می‌شن و از اونور هم لشکر ایران بی‌صاحب شده و هرکسی می‌ره یه وری. بعضیا می‌رن به بهرام می‌پیوندن و بعضیا هم به خسرو. هرمزد هم با دیدن این شرایط ناراحت می‌شه و چند روزی اجازهٔ ملاقات نمی‌ده و همین موضوع باعث می‌شه که دربار به کل ازش روی‌گردان بشه و اون دوتا دایی خسرو هم از زندان خارج می‌شن و مردم رو شیر می‌کنن تا به قصر هرمزد حمله کنن. مردم هم حمله می‌کنن و هرمزد رو با داغی که بر چشمش می‌ذارن، نابینا می‌کنن ولی کماکان زنده نگهش می‌دارن. (تو شاهنامه، شاه بکشی، بدبختی. نمونه‌اش رستم!) و بلافاصله به خسروپرویز پیام می‌فرستن که بیا و بر تخت پدرت بشین. از اونورم اتفاقات داره باب میل بهرام چوبینه پیش می‌ره. به‌نظرم داستان پادشاهی هرمزد، بهترین داستانیه که می‌تونه نشون بده که تو ممکنه دشمن خارجی رو نابود کنی، ولی تا زمانی که مردم خودت ازت ناراضی باشن، هر لحظه بیم سقوط رو باید داشته باشی!


back to top