Zy’s Reviews > همه میمیرند > Status Update
Zy
is on page 156 of 415
روز به روز همان حرکات هنیشگی،بی پایان!ایا می شود که روزی در جهان دیگری چشم باز کتن،جهانی که حتی بوی هوایش هم متفاوت باشد؟
— 9 hours, 51 min ago
Like flag
Zy’s Previous Updates
Zy
is on page 193 of 415
فوسکا گفت:مگر می شود صبحها جلو شروع جریان زندگی را گرفت؟یادتان هست که یک شب به هم چه می گفتیم:هرقدر هم که بدانیم،باز دل می تپد و دست حرکت می کند.رژین دنبال حرف او را گرفت:..و متوجه می شویم که نشسته ایم داریم موهایمان را شانه می کنیم؟
— 8 hours, 22 min ago
Zy
is on page 181 of 415
با این همه من وجود دارم.زنده ام،شما را دوست دارم و رنج می کشم.در عمر ابدی ام هرگز دوباره چون شما را نخواهم دید،کسی چون شما نخواهد بود.
— 8 hours, 30 min ago
Zy
is on page 164 of 415
چطور می توانستم به او بگویم که:هیچ کار ادم به هیچ دردی نمی خورد.کاخها و ابراهه ها و خانه های تازه و دژها و شهرهای فتح شده همه هیچ است.
— 9 hours, 17 min ago
Zy
is on page 136 of 415
اما من زنده بودم و همتا نداشتم.گذشته از من واکنده شده بود؛دیگر هیچ چیز دست و پایم را نمی بست:نه خاطره ای،نه محبتی و نه وظیفه ای.هیچ قانونی بر من حکومت نمی کرد.ارباب خودم بودم؛و زندگی مردم بینوا،مردم میرا،در دست من بود.زیر اسمان خالی
— Sep 19, 2026 03:24AM
Zy
is on page 88 of 415
اما فوسکا چیزی نمی گفت،او را می پایید و با خود می گفت:(دارد کوشش می کند،کوشش می کند.)درست است،رژین می کوشید بازی کند:بازی میزبانی،بازی افتخار،بازی دلبری،و همه اینها یک بازی بود:بازی وجود.
— Sep 14, 2026 08:34AM
Zy
is on page 80 of 415
خیلی نیرو،خیلی غرور و عشق می خواهد تا ادم باور کند که اعمال یک انسان اهمیتی دارد و زندگی بر مرگ پیروز می شود.
— Sep 14, 2026 02:00AM
Zy
is on page 77 of 415
اما من با دیگران فرق دارم.اگر نداشتم که عاشق من نمی شدید؟مرا دوست دارید،مگر نه؟
فوسکا گفت:-بله
-و مرا بی نظیر می دانید،مگر نه؟
-بله ،بی نظیر مثل همه زنهای دیگر.
رژین گفت:اما ،فوسکا! من منم.
— Sep 14, 2026 01:50AM
فوسکا گفت:-بله
-و مرا بی نظیر می دانید،مگر نه؟
-بله ،بی نظیر مثل همه زنهای دیگر.
رژین گفت:اما ،فوسکا! من منم.
Zy
is on page 75 of 415
اینکه ان چشم انداز روستایی،که از هر خاطره ای کهن تر بود،روزی فنا می شد.دل رژین به درد امد.در ان ابدیت ساکن،او نیز می توانست سهمی از ان خود داشته باشد،اما ناگهان می دید که جهان چیزی جز گذران تصویرهایی گریزپا نیست،و دست او خالیست.
— Sep 14, 2026 01:44AM
Zy
is on page 49 of 415
اما مگرنه اینکه او همیشه می دانست که بادیگران متفاوت است؟ مگر نه اینکه همیشه خود را میان انان بیگانه حس می کرد،سرنوشت خود را جدا از سرنوشت انان می دانست؟از همان کودکی،نشانه ای بر فراز سرش بود.به فوسکا نگاه کرد:خودش است.سرنوشت من است.
— Sep 12, 2026 12:18PM
Zy
is on page 49 of 415
اگر راست باشد.همیشه مرا به خاطر خواهد داشت.اگر راست باشد،یک مرد فناناپذیر مرا دوست دارد!
— Sep 12, 2026 12:16PM

