مهسا > Status Update
مهسا
is on page 119
مردی پیشم آمد و پرسید که :«کجا میروی؟»
گفتم:«به حج»
گفت:«چه داری؟»
گفتم:«دویست درم»
گفت:«به من ده و هفتبار گرد من بگرد که حج تو این است»
چنان کردم و بازگشتم
-ذکر بایزید بسطامی
— Sep 01, 2017 10:27PM
گفتم:«به حج»
گفت:«چه داری؟»
گفتم:«دویست درم»
گفت:«به من ده و هفتبار گرد من بگرد که حج تو این است»
چنان کردم و بازگشتم
-ذکر بایزید بسطامی
Like flag
مهسا’s Previous Updates
مهسا
is on page 145
گفتند : «داروی دل چیست؟»
گفت : «از مردمان دوربودن»
-ذکر عبدالله بن مبارک
— Sep 05, 2017 09:11PM
گفت : «از مردمان دوربودن»
-ذکر عبدالله بن مبارک
مهسا
is on page 139
مردمان،دریایی بی نهایتند. دوری از ایشان،کشتی است. جهد کن تا در این کشتی نشینی و تن مسکین را از دریا برهانی
— Sep 04, 2017 01:51AM
مهسا
is on page 139
مردمان،دریایی بی نهایتند. دوری از ایشان،کشتی است. جهد کن تا در این کشتی نشینی و تن مسکین را از دریا برهانی
— Sep 04, 2017 01:50AM
مهسا
is on page 128
یکی به درِ خانهی او رفت و آوازداد. شیخ گفت:«که را میطلبی؟» گفت:«بایزید را.» گفت:«در خانه جز خدا نیست.»
و یکبار دگر کسی به درِ خانهی او رفت. شیخ گفت:«که را میطلبی؟» گفت:«بایزید را.» گفت:« بیچاره بایزید! سیسال است که تا من بایزید را میطلبم و نام و نشان او نمییابم.»
— Sep 02, 2017 09:10PM
و یکبار دگر کسی به درِ خانهی او رفت. شیخ گفت:«که را میطلبی؟» گفت:«بایزید را.» گفت:« بیچاره بایزید! سیسال است که تا من بایزید را میطلبم و نام و نشان او نمییابم.»
مهسا
is on page 115
آنکه عارفتر است بهخدا،تحیّر او به خدا سختتر است و بیشتر
از جهتِ آن که هر که به آفتاب نزدیکتر بُود،به آفتاب متحیّرتر بُود
تا به جایی رسد که او،او نبُود
— Aug 30, 2017 08:00PM
از جهتِ آن که هر که به آفتاب نزدیکتر بُود،به آفتاب متحیّرتر بُود
تا به جایی رسد که او،او نبُود
مهسا
is on page 95
سختترین حالیکه مرا پیش آید،آن بود که به جایی رِسَم که مرا بشناسند،آنگاه مرا از آنجا باید گریختنندانم کدام صعبتر است: به وقتِ ناشناختن،دل کشیدن یا در وقتِ شناختن، عزِّ گریختن
— Aug 26, 2017 08:44AM
مهسا
is on page 71
نقل است که حسن، رابعه را گفت:«رغبتِ شوهر کنی؟» گفت:«عقد نکاح بر وجودی وارد بُود،اینجا وجود کجاست؟ که من از آنِ من نیَم،از آنِ اویم و در سایهی حکم او.خِطبه(خواستگاری) از او باید کرد.» گفت:«ای رابعه،ای درجه به چه یافتی؟» گفت:«بدانکه همه یافتها گم کردم در وی.» حسن گفت:«او را چون دانی؟» گفت:«چون،تو دانی.ما چون دانیم.»
-ذکر رابعه عدویه
— Aug 23, 2017 06:09AM
-ذکر رابعه عدویه
مهسا
is on page 71
نقل است که حسن، رابعه را گفت:«رغبتِ شوهر کنی؟» گفت:«عقد نکاح بر وجودی وارد بُود،اینجا وجود کجاست؟ که من از آنِ من نیَم،از آنِ اویم و در سایهی حکم او.خِطبه(خواستگاری) از او باید کرد.» گفت:«ای رابعه،ای درجه به چه یافتی؟» گفت:«بدانکه همه یافتها گم کردم در وی.» حسن گفت:«او را چون دانی؟» گفت:«چون،تو دانی.ما چون دانیم.»
-ذکر رابعه عدویه
— Aug 23, 2017 06:09AM
-ذکر رابعه عدویه
مهسا
is on page 60
نقل است که یکی از وی پرسید که «چگونهای؟» گفت:«چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند، و کشتی بشکند و هر یکی بر تختهای بمانند؟» گفتند:«صعب باشد.» گفت:«حال من همچنین است.»
— Aug 21, 2017 09:39AM
