maryam’s Reviews > کآشوب > Status Update
maryam
is on page 45 of 245
به این فکر میکردم که کجا باید یکی را پیدا کنم که برای درک این حس بخشیده شدن، پابهپای من تا این طرف شهر بیاید، چند کوچه پایینتر جای پارک پیداکند و تمام این کوچهها را گز کند تا برسیم به صدای بلندگوهای بازار؟ کجا آن مردی پیدا میشود که هم مثل من شیفتهی این کوچه و این صدا باشد و هم دلش بخواهد پیش هم باشیم، زیراندازمان را همین جا پهن کنیم و جلوتر نرویم.
— Sep 18, 2018 01:01AM
Like flag
maryam’s Previous Updates
maryam
is on page 189 of 245
بچه آخریها در تصور بقیه کوچکتر از سنشان میمانند. انگار زندگی همه در جوانی ثابت مانده و پیشتر نرفته.
— Sep 25, 2018 01:16AM
maryam
is on page 188 of 245
به نظرم این مراسم نسبت نوشتن بود، کسر نوشتن از اندوه کوچک روی اندوه بزرگ و خجالت کشیدن از صورت کوچک کسر. روضه که تمام میشد زنها غم کوچکشان را که خرد و پیشپا افتادهتر از قبل بود برمیداشتند و سبک میرفتند خانه.
— Sep 25, 2018 01:15AM
maryam
is on page 178 of 245
حس میکردم دستم دارد از دستت درمیآید و آتش میگرفتم از سرمای تنهایی.
...
شیر دادن به بچه خودش روضه بود. توی هیات تازهمادرها رباب دم در ایستاده بود و خوشآمد میگفت. سینهی مادرها زخم بود اما از روی ماه رباب خجالت میکشیدند. در هیات تازهمادرها هرکس در همان اتاقی نشسته بود و طفلش را شیر میداد روضه میخواند و اشک میریخت.
— Sep 25, 2018 01:14AM
...
شیر دادن به بچه خودش روضه بود. توی هیات تازهمادرها رباب دم در ایستاده بود و خوشآمد میگفت. سینهی مادرها زخم بود اما از روی ماه رباب خجالت میکشیدند. در هیات تازهمادرها هرکس در همان اتاقی نشسته بود و طفلش را شیر میداد روضه میخواند و اشک میریخت.
maryam
is on page 160 of 245
بیا که خانهی عباس باوفا اینجاست
دری که بسته نگردد به روی ما اینجاست
— Sep 25, 2018 01:12AM
دری که بسته نگردد به روی ما اینجاست
maryam
is on page 105 of 245
هر سهمی که از زخم به کسی میدهند انگار دعوتنامهای باشد به مجلس روضه. رنجها غبار از دل و جان آدمها پاک میکنند. هرکس رنج بیشتری کشیده باشد به مصیبت کربلا نزدیکتر میشود. بعضیها را هم روزگار قدم به قدم میرساند پشت خیمه حسین(ع).
— Sep 25, 2018 01:11AM
maryam
is on page 104 of 245
عمو سرش را به زیر انداخت و گفت: امام حسین هم زن و بچه داشت.
جملهاش افتاد توی بشقاب گل سرخی ملامینو برش داشتم. بویش کردم. مثل ماهی از دستم سر خورد و افتاد روی خاک.
— Sep 25, 2018 01:10AM
جملهاش افتاد توی بشقاب گل سرخی ملامینو برش داشتم. بویش کردم. مثل ماهی از دستم سر خورد و افتاد روی خاک.
maryam
is on page 104 of 245
آخرهای روضه که مداح چند لحظه سکوت میکرد و مردم نرم نرم با هم گریه میکردند باب میلم بود. این لحظات طراوت پس از باران بود.
— Sep 25, 2018 01:10AM
maryam
is on page 77 of 245
هرسال میترسیم از اشکی که تمام شود، از دلی که راه نیاید، نلرزد، خودش را بین بهشت و دوزخ مخیر نبیند. هر سال برای اشکهای سال بعد نذر میکنیم. نذر جناب حر.
— Sep 25, 2018 01:08AM
maryam
is on page 69 of 245
تا شب اول محرم نیاید آدم یادش نمیآید دلش چقدر مرده است.
— Sep 25, 2018 01:08AM
maryam
is on page 58 of 245
این شهرهای بیامامزاده و حرم چقدر سردرگماند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آنجا آرام گیرد. شاید هم آتش بگیرد.
— Sep 18, 2018 01:04AM

