Zahra Saedi’s Reviews > اولین برف و داستانهای دیگر > Status Update
Zahra Saedi
is on page 22 of 154
سیمون بعضی دقیقهها احساس سعادت میکرد، حس صفایی که بعد از گریه به آدمی دست میدهد، و بسیار دلش میخواست همانجا روی سبزه در آفتاب بخوابد.
— Nov 27, 2020 12:15AM
Like flag
Zahra’s Previous Updates
Zahra Saedi
is on page 72 of 154
و یادآوری خاطرهها شروع شد. «مامان» را در جوانی میدید، با پیرهنهایی که به تنش کهنه شده بود، آنها را مدتی چنان طولانی پوشیده بود که انگار از بدنش جدانشدنی بودند؛ او را در هزار موقعهیتی میدید که فلراموش کرده بود: با قیافههایی که دیگر به یاد نمیآورد، با حرکاتش، لحن صدایش، عادتهایش، وسواسهایش، خشم گرفتنهایش، چینهای صورتش، جنبش انگشتهای لاغرش، همه حرکات و رفتارهای آشنایش که از آن پس دیگر نداشت.
— Nov 27, 2020 12:21AM
Zahra Saedi
is on page 72 of 154
همه آن وقتها به پایان رسیده بود؛ دیگر هیچکس نمیتوانست با او از چیزهای قدیمی، از آدمهایی که در گذشته شناخته بود، از زادگاهش، از خودش، از زندگی خصوصی گذشتهاش حرف بزند؛ بخشی از وجودش بود که دیگر وجود نداشت؛ مانده بود بخش دیگرش که باید میمرد.
— Nov 27, 2020 12:18AM

