Zahra Saedi’s Reviews > سان 2: تغییر > Status Update
Zahra Saedi
is on page 221 of 300
درست همین لحظه فهمیدم نیاز به تغییر فقط یک ضرورت نامگذاری در زندگی است. لحظهی مرگ، لحظهی جدایی، لحظهی عاشق شدن، لحظهی رهایی. هیچکدام اینها اصالت ندارد، هیچکدام اینها یکباره و لحظهای نیست. قبل و بعد دارد، مقدمه و موخره دارد. اما ما دوست داریم یک مرز داشته باشیم، یک مرز مشخص قابل تشخیص
از تکنگاره «پیادهروی بزرگ» محمد طلوعی
— Jul 26, 2021 11:37AM
از تکنگاره «پیادهروی بزرگ» محمد طلوعی
Like flag
Zahra’s Previous Updates
Zahra Saedi
is on page 264 of 300
در مزامیر آمده است: «بار خدایا، پایانم را نشانم ده و شمارهی روزهایم را تا بدانم تا چه اندازه ضعیف و ناتوانم.» اگر مزامیر را درست خوانده باشم، خداوند پاسخی نمیدهد. در آخرین سطر مزامیر، نیایشگر دست از درخواست خود میکشد و تقاضای مهلت میکند: «رحمی بر من فرما، تا بر محسناتم بیفزایم، پیش از آنکه بروم، و دیگر نباشم.»
از تک نگاره شصتوپنج سالگی نوشته امیلی فاکس گوردون ترجمه فرزانه دوستی
— Jul 27, 2021 11:36PM
از تک نگاره شصتوپنج سالگی نوشته امیلی فاکس گوردون ترجمه فرزانه دوستی
Zahra Saedi
is on page 250 of 300
اگر میراثی که ما زنان برایش جنگیدهایم توانایی انتخاب کردن باشد، چه میشود اگر من فقط همسر و مادر بودن را انتخاب کنم؟
از تک نگاره ویرگول کوچکم نوشته الرنا اونز، ترجمه فروغ منصور قناعی
— Jul 27, 2021 11:33PM
از تک نگاره ویرگول کوچکم نوشته الرنا اونز، ترجمه فروغ منصور قناعی
Zahra Saedi
is on page 224 of 300
رابطهی دو نفر وقتی کاملا ویران شده که دیگر به شوخیهای هم نمیخندند.
داستان سفر حامد حبیبی
— Jul 27, 2021 11:32PM
داستان سفر حامد حبیبی
Zahra Saedi
is on page 214 of 300
احوالات از ما کنده میشوند، اشیا ما را ترک میکنند، از آدمها جدا میشویم و همهی این کارها را جوری میکنیم که قبل و بعد ندارد، اکنون و آینده ندارد، نقطهی افتراق ندارد.
— Jul 26, 2021 11:35AM
Zahra Saedi
is on page 214 of 300
چه میشود کسی بخشی از زندگیاش را میبخشد، چیزی که با آن خاطره دارد، با آن زندگی کرده؟
از تکنگاره «پیادهروی بزرگ» محمد طلوعی
— Jul 26, 2021 11:34AM
از تکنگاره «پیادهروی بزرگ» محمد طلوعی
Zahra Saedi
is starting
لرزندهها ظاهراً با عقل و منطق صحبت میکنند ولی تعلق نداشتن به دنیای اطراف همیشه در استدلالهایشان به چشم میآید. در نهایت، هیچچیز برای لرزندهها فرقی ندارد و برایشان ترجیحی در کار نیست. لرزندهها هیچ دیدگاهی دربارهی اینکه جامعه چطور باید باشد ندارند و خودشان را با هر آنچه هست تطبیق میدهند و هیچ چیز هرچقدر وحشتناک باشد به نظرشان ظالمانه نمیآید. حقایق ساده را میپذیرند ولی هیچ آرزویی ندارند.
— Jul 24, 2021 01:06AM
Zahra Saedi
is starting
در زندگی لحظاتی هست که آدم باید بداند دقیقا چه کار کند. اتفاقاتی هست که زود میگذرد و وقت زیادی برای تصمیمگیری نیست ولی این تصمیم سرنوشتساز است. به همین دلیل، وقتی آن لحظهها سر میرسند، خیلی مهم است بتوانی تشخیصشان بدهی. لحظات زیادی هم نیستند، شاید سه چهار بار در کل عمر، ولی همین لحظاتاند که مسیر زندگی را تعیین میکنند.
— Jul 24, 2021 01:03AM
Zahra Saedi
is starting
بسکتبالیست نشدم ولی فهمیدم حرفهایی که بقیه میزنند جدی نیست، حرفهایی مثل «تو آیندهی بسکتبالی»، «تو بهترین آدم دنیایی»، «تو بهترین دوست منی». فهمیدم جهان آنطور که ما دوست داریم یا آرزو میکنیم پیش نمیرود و همیشه «خواستن توانستن» نیست همانطور که «هر شکستی مقدمهی پیروزی» نیست، بیشتر مواقع شکست مقدمهی هیچ چیز نیست، شاید فقط مقدمهی شکست بعدی باشد.
از زندگینگارهی «بسکتبالیست» سروش صحت
— Jul 17, 2021 11:32AM
از زندگینگارهی «بسکتبالیست» سروش صحت

