MaSuMeH’s Reviews > با کاروان حله > Status Update
MaSuMeH
is starting
خوبی این کتاب اینه که از هر جا دلم خواست می خونمش
:)
عبدالرحمن جامی___شاعری او یک نیاز درونی و یک حاجت روحانی نبود،نوعی تفنن و تمرین طالب علمانه بود.محرک وی درد و شوری نبود که با طوفان و جهش الهام و هیجان بیرون بریزد و به شعر تبدیل شود فکر طبع آزمایی و قدرت نمایی ملایی بود که در قلمرو شعر نیز ،مثل قلمرو علم،نمی خواست هیچ کس را از خود بالاتر ببیند.
— Dec 18, 2015 08:20AM
:)
عبدالرحمن جامی___شاعری او یک نیاز درونی و یک حاجت روحانی نبود،نوعی تفنن و تمرین طالب علمانه بود.محرک وی درد و شوری نبود که با طوفان و جهش الهام و هیجان بیرون بریزد و به شعر تبدیل شود فکر طبع آزمایی و قدرت نمایی ملایی بود که در قلمرو شعر نیز ،مثل قلمرو علم،نمی خواست هیچ کس را از خود بالاتر ببیند.
Like flag
MaSuMeH’s Previous Updates
MaSuMeH
is starting
مولانا جلال الدین_3
مولوی نه فیلسوف است نه شاعر.هم فلسفی را تحقیر می کند و هم بر فلسفه می تازد.چنانکه قافیه اندیشی را عبث می شمارد و از دست مفتعلن مفتعلن نیز شکایت می کند.با این همه شور عشق او را هم فلسفی کرده است هم شاعر. شعر می گوید و در آن نه همان هیجان های روحانی خویش بلکه اندیشه های فلسفی خود را نیز بیان می کند.
— Dec 26, 2015 12:50AM
مولوی نه فیلسوف است نه شاعر.هم فلسفی را تحقیر می کند و هم بر فلسفه می تازد.چنانکه قافیه اندیشی را عبث می شمارد و از دست مفتعلن مفتعلن نیز شکایت می کند.با این همه شور عشق او را هم فلسفی کرده است هم شاعر. شعر می گوید و در آن نه همان هیجان های روحانی خویش بلکه اندیشه های فلسفی خود را نیز بیان می کند.
MaSuMeH
is starting
مولانا جلال الدین_2
در غزل وی آهنگ و نوای خاصی هست. خوب پیداست که گوینده قصد شاعری ندارد. نه سعدی است که سحر کلام خود را درک کند و به آن بنازد، و نه حافظ است که شعر خود را دایم زیب و پیرایه بدهد.حالی دارد که هم خود را فراموش می کند و هم شعر خود را. بدون آنکه بخواهد، اندیشه اش از پرده ی خیال بیرون می ترواد و رنگ شعر و غزل می گیرد. خود او در میان نیست که پایبند ادیبی بماند.
— Dec 25, 2015 02:34AM
در غزل وی آهنگ و نوای خاصی هست. خوب پیداست که گوینده قصد شاعری ندارد. نه سعدی است که سحر کلام خود را درک کند و به آن بنازد، و نه حافظ است که شعر خود را دایم زیب و پیرایه بدهد.حالی دارد که هم خود را فراموش می کند و هم شعر خود را. بدون آنکه بخواهد، اندیشه اش از پرده ی خیال بیرون می ترواد و رنگ شعر و غزل می گیرد. خود او در میان نیست که پایبند ادیبی بماند.
MaSuMeH
is starting
مولانا جلال الدین_1
در حقیقت از صحبت این درویش شوریده بی سامان (شمس ) چنان انقلابی در مولوی پدید آمد که درس و وعظ را کناری نهاد و به ترک مسند تدریس و فتوا گفت. ساعتها و روزها با شمس خلوت کرد و به جای نماز و روزه و عظ به سماع و رقص و وجد می پرداخت و بدین گونه از شیخ و شیخ زاده قونیه جز درویشی شوریده و بی آرام نماند.
— Dec 24, 2015 02:24AM
در حقیقت از صحبت این درویش شوریده بی سامان (شمس ) چنان انقلابی در مولوی پدید آمد که درس و وعظ را کناری نهاد و به ترک مسند تدریس و فتوا گفت. ساعتها و روزها با شمس خلوت کرد و به جای نماز و روزه و عظ به سماع و رقص و وجد می پرداخت و بدین گونه از شیخ و شیخ زاده قونیه جز درویشی شوریده و بی آرام نماند.
MaSuMeH
is starting
حکیم عمر خیام_2
به همین جهت اندیشه ی او جز شک و حیرت و جز مرگ و نومیدی در جهان نیافته است و سراسر جهان برای او در ظلمت شک و ابهام و درد و اندوه فرو رفته است و در این ظلمت و ابهام چنان جانش از بیم مرگ به اندوه و تشویش افتاده است که از هشیاری و آگاهی خویش نیز رنج می برد....از این روست که به زیر گنبد دیر مغان پناه می برد و غم و درد خویش را در نقش بیرنگ جام فراموش می کند.
— Dec 22, 2015 06:19AM
به همین جهت اندیشه ی او جز شک و حیرت و جز مرگ و نومیدی در جهان نیافته است و سراسر جهان برای او در ظلمت شک و ابهام و درد و اندوه فرو رفته است و در این ظلمت و ابهام چنان جانش از بیم مرگ به اندوه و تشویش افتاده است که از هشیاری و آگاهی خویش نیز رنج می برد....از این روست که به زیر گنبد دیر مغان پناه می برد و غم و درد خویش را در نقش بیرنگ جام فراموش می کند.
MaSuMeH
is starting
حکیم عمر خیام_1
پیام او پیام حکیم سرخورده یی است که همه چیز را دیده و همه چیز را شناخته و آزموده است و با این همه جز نومیدی و بی سرانجامی و جز شک و تردید هیچ نیافته است. پیام خردمندی است که نه فلسفه و ریاضی درد جانکاه نومیدیش را درمان کرده است و نه ایمان و عرفان او را امیدوار و خوش بین و مطمئن ساخته است.
— Dec 22, 2015 06:18AM
پیام او پیام حکیم سرخورده یی است که همه چیز را دیده و همه چیز را شناخته و آزموده است و با این همه جز نومیدی و بی سرانجامی و جز شک و تردید هیچ نیافته است. پیام خردمندی است که نه فلسفه و ریاضی درد جانکاه نومیدیش را درمان کرده است و نه ایمان و عرفان او را امیدوار و خوش بین و مطمئن ساخته است.

