Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Henri Troyat.
Showing 1-18 of 18
“الإيمان لايُفسر ولا يُشرح، ولا يُوصى أو يُؤمر به.”
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
“if monasteries accepted the irreligious and permitted abstention from prayer, I'd become a monk.”
― Chekhov
― Chekhov
“إذا كانت الثورة قد فشلت، فإن الحركات والاضطرابات الاجتماعية لا تتوقف.”
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
“بسبب الخنق المنظم للفكر، يفقد الإنسان كل حس بالكرامة، وكل روح ورغبة بالبحث، ويُصبح بيدقًا بين بيادق، بل أحمقًا بين حمقى آخرين.
دوستويفسكى، الشياطين”
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
دوستويفسكى، الشياطين”
― دوستويفسكي: حياته - أعماله
“Le secret du bonheur était de vivre en jugeant le présent avec la même sérénité que s'il s'agissait déjà du passé.”
― Les semailles et les moissons: Amélie
― Les semailles et les moissons: Amélie
“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنها تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من،امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است.))”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“هر وقت پیاده به کلیسا و یا به سنا می رود، عده ی درخواست کنندگان در مسیرش چنان افزایش می یابد که روزی اون در میان دیواری زنده محصور می شود. پلیس می خواهد با شلاق مداخله کند ولی امپراتریس بازوانش را می گشاید تا از ملتش حمایت کند. این حرکت نمادین جمعیت را به گریه می اندازد.”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“کاترین نمی داند چه کشور غریبی است این روسیه! در اینجا افسانه بیش از واقعیت وزن و اعتبار دارد. برای سلطنت بر این ملت نامعقول بایستی گاهی علیه موجودات زنده و گاهی علیه اشباح جنگید!
پ ن : واقعا یکی از بهترین راه های شناخت خصایص یه ملت خوندن تاریخ و ادبیاتشونه.”
― Catherine the Great
پ ن : واقعا یکی از بهترین راه های شناخت خصایص یه ملت خوندن تاریخ و ادبیاتشونه.”
― Catherine the Great
“به گفته ی خود او، رعیت پیری به نام فدور لوبانف عشق به شعر را به او آموخت. در داستان کوتاه خود، پونین و بابورین، این دهقان ساده، با ذوق و صاحب زبان زیبا را توصیف می کند، با او روی علفها، در پشت آبگیر می نشست و دهقان با طمطراق اشعاری از خراسکوف و لومونوسوف را برایش از بر می خواند.”
― Turgenev
― Turgenev
“Οι τέσσερις τοίχοι. Το παράθυρο με τα μισόκλειστα πατζούρια. Μεθύσι της μοναξιάς. Η μοναξιά σου επιτρέπει να πιστεύεις στη μεγαλοφυΐα. Είναι η παρουσία των ξένων που μας προσαρμόζει στις μικρές τους διαστάσεις. Αλλά σ' αυτή την απουσία κάθε θορύβου, κάθε κίνησης, ποιά ώθηση μας ανεβάζει και μας φέρνει στο σωστό μας επίπεδο! Αυτό πρέπει να είναι η υπέρτατη ευτυχία. Αυτή η ήρεμη προσοχή. Καμία αμφιβολία. Καμιά λύπη. Καμιά ελπίδα.”
― L'araigne
― L'araigne
“به گفته ی خود او، رغیت پیری به نام فدور لوبانف عشق به شعر را به او آموخت. در داستان کوتاه خود، پونین و بابورین، این دهقان ساده، با ذوق و صاحب زبان زیبا را توصیف می کند، با او روی علفها، در پشت آبگیر می نشست و دهقان با طمطراق اشعاری از خراسکوف و لومونوسوف را برایش از بر می خواند.”
― Turgenev
― Turgenev
“Το ασανσέρ ήταν σταματημένο στον τρίτο. Η σκάλα μύριζε κρύο φαγητό και χλωρίνη. Στριγγλιές και η φασαρία της μπουγάδας ακούγονταν πίσω απ' τις λεπτές, από καφέ κόντρα-πλακέ, πόρτες. Κάθε οικογένεια ήταν χωμένη στην τρύπα της, με τις χαρές της, τις λύπες της, τις μανίες της, κι ένα λεπτό στρώμα τσιμέντου τη χώριζε από τις άλλες οικογένειες δεξιά, αριστερά, από πάνω, από κάτω, που κι αυτές επίσης είχαν τις χαρές τους, τις λύπες τους, τις μανίες τους, και κορόιδευαν εκείνες των διπλανών τους. Ένας όγκος ανθρώπινες ζωές κομμένος σε κύβους και τακτοποιημένος με φροντίδα σε κουτιά, σα να 'ταν πιόνια.”
― L'araigne
― L'araigne
“کاترین اگر با زیبایی خود همه ی زنان دربار را تحت الشعاع قرار نمی دهد، با وسعت اطلاعات و فرهنگ و با شیرینی و گیرایی صحبت هایش به راحتی بر همه ی آنان تسلط دارد. لرد بوکینگهام، سفیر جدید انگلستان اقرار می کند که در زمینه ی تفکر و اندیشه بین او و هموطنانش گودالی عمیق وجود دارد. او در گزارشی به دربار سنت جیمز می نویسد:(( بر اساس همه ی مشاهدات و ملاحظات من، امپراتریس با استعدادها، آموخته ها و فهم و شعورش از همه ی مردم این کشور بالاتر و والاتر است).)”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“در اینجا، او کاترین را از اینکه غرق تجمل و خوشگذرانی شده سرزنش می کند و می گوید:(( شما دیگر جز به زر و زیور و آرایش نمی اندیشید. به طبیعت اصیل خود برگردید. نبوغ شما برای کارهای بزرگ زاده شده در حالی که شما آن را در این بچه بازی ها تلف می کنید. شرط می بندم که از وقتی که وارد روسیه شده اید کتابی به دست نگرفته اید!)) و از او قول می گیرد که هر چه زودتر کتاب های: زندگی سیسرون،پلوتارک و ملاحظاتی درباره ی علل عظمت و سقوط رومی ها اثر منتسکیو را مطالعه کند.”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“من، خود، وابسته به دشت و زمین ام! دوست تر دارم حرکات تند پنجه ی مرطوب اردکی که پشت سرش را در کناره ی مردابی می خاراند تماشا کنم یا قطره های درخشنده ی آبی که از پوزه ی گاوی بی حرکت پس از نوشیدن آب از برکه ای که تا زانو در آن فرو رفته به بیرون می ریزد، نگاه کنم تا این که کروبیان را محو درک خود آز آسمانها ببینم.”
― Turgenev
― Turgenev
“هر چه زندگی سیاسی اش جذاب تر می شود، کاترین نیاز بیشتری احساس می کند به اینکه گاه به گاه از آن فرار کند تا با چند دوست صمیمی و نزدیک خود را در میان دیوارهایی بیابد که پوشیده از زیبایی شکل ها و رنگ هاست. قطعا ذوق هنری اون چندان قابل اعتماد نیست- خودش نیز بدان معترف است- اما همه ی سلاطین بزرگ که او تحسینشان می کند، لویی چهاردهم در رأس آنها کم و بیش، کلکسیونر بوده اند. وانگهی، او دوست دارد آثار هنری را به دست بیاورد، جمع کند و مالک شود و می گوید:(( این عشق به هنر نیست، حرص است. من دوست دار هنر نیستم، من آزمندم.))”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“نخستین اشعه ی روز همیشه او را آماده برای پذیرفتن خوشبختی و کار می یابد، که اولی بدون دومی برایش میسر نیست.”
― Catherine the Great
― Catherine the Great
“تورگنیف به ملاقات فلوبر می شتافت چه در گوشه ی انزوایش در خانه ی کرواسه چه در آپارتمان کوچک پاریسیش در خیابان موریو که به سبک الجزایری تزیین شده بود و پنجره هایش رو به پارک مونسو باز می شد. یکشنبه ها مهمانی های پر غوغایی در آنجا بر پا می شد که تورگنیف (( مسکویی خوب))، دوده، زولا، ادمون دوگنکور، موپاسان،... گرد هم می آمدند. فلوبر عبا بر تن و کلاه فینه ای بر سر از آنان پذیرایی می کرد. در میان آنها آزادی عمل و آزادی اندیشه و آزادی بیان بسیار گسترده ای حکمفرما بود.”
― Turgenev
― Turgenev





