Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following خسرو باقری.
Showing 1-30 of 33
“... باید عمق سخن تولستوی[، که اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است،] را در نظر گرفت. «اگر خدا نباشد» در سخن او به چه معناست؟ برای این تعبیر دو معنا میتوان در نظر گرفت. نخست اینکه فقط خدا را از جهان حذف کنیم اما سایر چیزها در جای خود باشند و به عبارتی، تنها خدا را همچون فرمانده لشکری از جایگاهش خلع کنیم. اما در معنای دوم با رفتن خدا، سایر چیزها به حال خود باقی نمیمانند؛ زیرا با رفتن خدا هر امر خدایی نیز میرود. یعنی با خلع این فرمانده، لشکرش نیز با او خواهد رفت. خوبیها همه اموزی خداییاند، چنان که بدیها همه اموری شیطانیاند. حال، گزاره تولستوی با معنای دیگری مطرح میشود: «اگر خدا نباشد»، یعنی اگر خوبها و خوبیها نباشند، آنگاه هر بدی را میتوان انتظار برد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“کانت، فیلسوف معروف قرن هجدهم، زد که ذهن انسان طرحوارههایی برای خود دارد و درک امور بر حسب آنها صورت میپذیرد، نه اینکه هر آنچه در مقابل ما قرار گیرد درست همانطور که هست درک شود.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“یک فیلسوف تعلیم و تربیت، ریچارد پیترز، [...] در مورد تنبیه سخنی میگوید. ما میتوانیم از امکان تجربی تنبیه یا از امکان مفهومی یا منطقی آن پرسش کنیم. اگر از امکان تجربی تنبیه بدنی سؤال کنیم، پاسخ آن چیزی از این قبیل است: تنبیه هنگامی ممکن میشود که فرد تنبیهشونده دارای بدن و عصب باشد؛ زیرا اگر اینها نباشند، ما نمیتوانیم کسی را تنبیه بدنی کنیم. مرده را نمیتوان تنبیه بدنی کرد، زیرا عصبی ندارد و درد را احساس نمیکند. [...] اما اگر از امکان مفهومی تنبیه سؤال کنیم، منظور این است که پیششرطهای مفهومی آن را مشخص کنیم. به طور مثال، یکی از پیششرطهای تنبیه، «خطا» است. تنبیه، به عنوان یک مفهوم، مفهوم دیگری، یعنی خطا، را پیششرط خود دارد؛ بدون فرض «خطا» نمیتوان از تنبیه سخن گفت؛ و اگر قرار باشد که بدون فرض آن از تنبیه سخن بگوییم، مانند آن است که کسی را که خطایی نکرده است، به اسم تنبیه مورد ضرب و شتم قرار دهیم. این کار میتواند نامهای دیگری همچون ظلم کردن، اشتباه در مصداق، و نظیر آن داشته باشد، اما تنبیه نیست.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“اینکه در مورد تمثیل گفتهاند: «مثال از یک جهت امور را به هم نزدیک، و از جهات دیگر آنها را از هم دور میسازد» نکته عبرتآموزی است.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“فیلسوفان هم در زمانه و زمینه اجتماعی خودشان قرار داشته و دارند و نمیتوانستهاند در مورد آنها بیتفاوت باشند. همین امر تفاوت و اختلاف را به وجود میآورد و موضوع بحث آنها را متفاوت میکند. به طور مثال، کانت در زمانی زندگی میکرد که دانشمند تجربی بزرگی، چون نیوتون، انقلابی در تفکر علمی ایجاد کرده بود. خوب، طبیعی است که کانت به این فکر بیفتد که علم چیست و چگونه چنین معرفتی به ظهور میرسد. اما با اینکه موضوع بحث فیلسوفان عوض میشود، اما نحوه نگاه فیلسوفانه به موضوعهای مختلف یکی است. نگاه فیلسوفانه، نگاهی ژرفکاوانه است. کاری که فیلسوف انجام میدهد این است که موضوع مورد نظر خود را، هر چه باشد، تا ریشه تعقیب میکند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“فوکو [...] میپرسد: «آیا میدانی بهنجار کردن (normalization) چیست؟» میبینی که همین اقدام اول تو، که میخواهی مانند معلمان دیگر درس خودت را بدهی، لایه زیرینی دارد که جریان بهنجار کردن افراد است؛ یعنی جریانی که در ضمن آن تو داری دانشآموزان را در زیر دستگاه پراقتداری، تابع بار میآوری و به آنها یاد میدهی که چگونه تابعیت داشته باشند و از قواعدی که تو معین میکنی پیروی کنند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“رابطه یاددهی و یادگیری مانند داد و ستد نیست که یکی بدون دیگری بیمعنا باشد، بلکه اموری چون «قصد» در آن دخیلاند. اگر قصد معلم و شاگرد را در کار دخالت دهیم، خواهیم دید که معلم میتواند قصد و برنامهای مناسب برای یاددهی داشته باشد، اما شاگرد قصد آموختن نداشته باشد، و بنابراین یاددهی اجرا شود و یادگیری رخ ندهد، یا به درجات مختلف رخ دهد. ... چرا یادگیری به درجات مختلف رخ میدهد؟ میزان فروش و میزان خرید همیشه با هم برابرند، اما چنین رابطهای میان یاددهی و یادگیری وجود ندارد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“[...] میزان اطلاعات فرد از یک عرصه دانشی در دادن فرضیههای متفاوت، نقش بازی میکدن. دو نفر ممکن است از یک روش اندیشیدن به یک اندازه مطلع باشند، اما یکی اطلاعات کم و دیگری اطلاعات جامعتری در یک حوزه معرفتی دارد. وقتی که این دو نفر بخواهند در مورد یک مسئله فرضیهای بدهند، یکی فرضیه خام و دیگری فرضیه پختهای را مطرح خواهد کرد. فرق یک دانشآموز با یک معلم کارکشته در این مورد واضح است. این امر نشان میدهد که روش اندیشیدن به محتوای اندیشه وابسته است.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“اگر من از معلمم به عنوان معیار پیروی کنم میشود تقلید، و اگر به عنوان تحقق یک معیار پیروی کنم میشود تربیت.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“اگر ما علاوه بر دانشها و ارزشهایی که در فرهنگ خود داریم، منطق و روششناسیهایی را هم که به چنگ آوردهایم در اختیار نسل جدید قرار دهیم، تا حد زیادی میتوانیم پویایی آنها را تأمین کنیم و آنها را از جزمیت در برابر محتواهایی که از ما میگیرند نجات دهیم.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“اگر قرار باشد که نسل جدید همان تکرار بیکموکاست نسل پیش نباشد، بلکه خود نیز به سهم خویش، حرکتی رو به پیش داشته باشد، باید مفرّی برای او تعبیه شود. این مفرّ را به کمک رواج نقد و انتقاد میتوان فراهم آورد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“به نظر [کانت] تربیت هنگامی ممکن میگردد که نسل پیشین استقلال نسل جدید را پاس دارد؛ اما اگر آن را از بین ببرد، و آنها را به پیروی از نسل پیشین محدود کند، تربیت نفی شده است.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“یکی از درسهایی که فلسفه به ما میدهد این است که کلمات و مفاهیم را سرسری به کار نبریم، بلکه آنها را بشکافیم و به معنای دقیق آنها توجه داشته باشیم.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“اگر به این مسئله فکر کنی که چگونه نظامهای تعلیم و تربیت میتوانند افرادی متعصب، کوتهبین، و بدون بینش فراهم آورند، آنگاه لزوم چارهاندیشی برای خلاصی از این بنبستها را هم در حیطه تعلیم و تربیت خواهی دید، و چیستی تعلیم و تربیت در گرو پاسخ به این مسئله نیز خواهد بود. اگر تعلیم و تربیت را این بدانیم که نسل پیشین آنچه، و تنها آنچه را خود آموخته است به فرزندانش بیاموزاند، گاه فاجعه به بار میآید و نسلی جزمی و محدود را شکل میدهد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“پیاژه، روانشناس شهیر معاصر [...] به پیروی از کانت، ذهن کودک را از آغاز دارای طرحوارههایی میدانست که متناسب با آنها چیزها و حرفها را درک میکند و، به موازات پیچیده شدن این طرحوارهها، درک فرد از امور نیز دگرگون میشود.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“معلم دستگاه نظری نامحسوسی را با خود حمل میکند که هر یک از فعالیتهای او در ان دستگاه نظری نقشی ایفا میکند و منطق خاصی در پس خود دارد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“نگاه کردن از منظر فلسفی به معنای کنار گذاشتن منظرهای دیگر نیست، بلکه در نهایت باید همه منظرهای مهم مطرح باشند، با هم تعامل داشته باشند، و همدیگر را تعدیل کنند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“تعارضهای درونی، بیتردید، برای رشد انسان ضروری است، اما به عنوان مانعی که باید از آن عبور کرد، نه به عنوان هدفی که باید آن را جستوجو کرد. موانع به این دلیل گذاشته میشوند که بر آنها غلبه کنیم، نهبرای آنکه در پسشان گرفتار بمانیم.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“رشر میگوید که طبیعت برخی خطاهای ما را تحمل میکند و نادیده میگیرد. اینها خطاهای قابلاغماضاند. نظریههای ما قرار نیست همه واقعیتها را دقیق نشان دهند، بلکه خطاهای قابلاغماض در آنها به چشم نمیآیند. اما باید گفت که طبیعت نسبت به نظریههای درست هم نوعی اغماض دارد و تفاوت را تحمل میکند. راههای درست حل یک مسئله میتوانند متعدد باشند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“پل میان نظر و عمل از دو سو فرو میریزد: نظرهای مختلف به عملهای مشترک ختم میشوند، و عملهای مختلف از نظرهای یکسان سرچشمه میگیرند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“گویا دو راه بیشتر نداریم: یا باید هر چیز لازمی در یک پیکر گرد آید و ما پیکر غولآسای خداگونهای داشته باشیم که خود به تنهایی عالِم مطلق و قادر مطلق است، یا اینکه افراد مختلف جامعه را چنان در تعامل نزدیک با هم قرار دهیم که فاصلهها درنوردیده شوند و جامعه در کلیت خود، به صورت یک پیکر درآید.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“یک نظام تعلیم و تربیت درست به همین دلیل و از همین طریف به حفر گور خود میپردازد که به نقد خود روی نمیآورد. این نکته در مورد افراد هم صادق است. کسانی که در مورد نقد خود مصونیت میجویند، راههای رشد را بر خود میبندند، و به این طریق مرگ فکری خود را رقم میزنند.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“روش همواره یک سر و گردن از محتوا بالاتر است. به همین دلیل میتوان روش را تا حدی از محتوا جدا کرد و تا حدی تعمیم داد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“دریدا [...] به تو خواهد گفت: «نه، نمیتوان چارچوب نداشت، اما میتوان هر چارچوبی را مورد تردید یا ساختزدایی قرار داد، زیرا هر چارچوبی، به نحوی، چیزی را بیاهمیت میسازد و کنار میگذارد، و چیز دیگری را مهم میکند و در کانون خود قرار میدهد.» به این ترتیب، میبینی که نمیتوانی چارچوبی را که در آن قرار داری، ظرف واقعی تعلیم و تربیت بدانی، بیآنکه به هیچ جانشین یا بدیلی بیندیشی.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“در همین قدم اول، سقراط را رودرروی خویش خواهی دید، زیرا باید مشخص کنی که چرا درس را با «گفتن» آغاز میکنی و نه با «پرسیدن». سقراط معلمی بود که با پرسش آغاز میکرد و با پرسش ادامه میداد. او کمتر چیزی «میگفت» و بیشتر میپرسید. کمی آنطرفتر، فیلسوف دیگری مانند دیوئی را ملاقات خواهی کرد، زیرا باید او را هم قانع کنی که چرا درس را با گفتن آغاز میکنی و نه با «مسئله». او بر این باور بود که دانشآموز اگر قرار است چیزی یاد بگیرد، باید با یک «مسئله»ی حیاتی مواجه باشد، مسئلهای که فکر او را به خود جلب میکند و وی را برمیانگیزد که به حل آن بپردازد. هر یک از این مواضع پیشفرضهای خاص خود را دارد و چنین نیست که «گفتن»، خودِ تدریس باشد، بیهیچ پیشفرضی.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“درست فکر کردن در گرو درست صحبت کردن است. به عبارت دیگر، چیزی که اندیشه ما را دچار مشکل میکند بد یا بیجا استفاده کردن از مفاهیم است.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“باید تعلیم و تربیت را طوری تعریف کنیم که مرزهای آن مشخص باشد. تعلیم و تربیت باید ناظر به تحولی در شاگرد، در ارتباط با معلم، اما معطوف به معیارها باشد. با این تعریف، ارتباط با معلم همانا ضرورت تعلیم و تربیت است، زیرا معیارها به خودی خود بیجاناند؛ اما معلم به عنوان مظهر معیارها، به عنوان راه، نه به عنوان مقصد.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“انسانها همانطور که فرهنگپذیرند و رو به وحدت دارند، فرهنگساز نیز هستند، و این امر از گرایش آنها به کثرت سرچشمه میگیرد. گرایش افراد به اینکه در گروههای اجتماعی خاص، متفاوت با دیگر گروههای اجتماعی، تشکل بیابند، منجر به نوآوریهایی میشود که همان جنبه فرهنگسازی را به عنوان مکمل فرهنگپذیری فراهم میآورد.
[...] کثرت و وحدت به هم بازمیگردند. دامنههای مختلف کوه به سوی قله میل میکنند و وحدت مییابند، چنانکه قله در سراشیب دامنهها گوناگون میشود و کثرت مییابد. کوه بدون قله و دامنهها معنایی نخواهد داشت.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
[...] کثرت و وحدت به هم بازمیگردند. دامنههای مختلف کوه به سوی قله میل میکنند و وحدت مییابند، چنانکه قله در سراشیب دامنهها گوناگون میشود و کثرت مییابد. کوه بدون قله و دامنهها معنایی نخواهد داشت.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“روند جهانی شدن امور [...] قابلانکار نیست.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
“هر زبانی تجربههای خاصی را بیان میکند و نمیتوان معادلهای دقیقی انتخاب کرد. تأکید بر حفظ خردهفرهنگها و جلوگیری از سلطه فرهنگهای کلان، برای آن است که این تنوع تجربی انسان، با غنایی که این تنوع به دنبال میآورد، حفظ شود.”
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف
― گفتوگوی معلّم و فیلسوف




