“نمیتوانستم روی کلماتی که از دهان اشکان خارج میشدند، تمرکز کنم. کلمات با موسیقی کلاماش، مثل مه غلیظی در نزدیک دهان میماندند. من به دهان نیمه بازش نگاه میکردم که چطور بعد از گفتن حرف [آ] در آخر بیتها، باز میماند و آرام آرام بسته میشد. لبهایش شکل کلمهها میشدند و لبخند محوی بین نفسگرفتنهایش برای خواندن سطر بعدی میماند روی چهرهاش.. میتوانستم حرکت قفسهی سینهاش را با ریتم نفسها، که موسیقی کلمات را میساختند، دنبال کنم. ولی نمیفهمیدم چه میگوید. معنای جملهها و شعرها و داستانها از لابهلای دستانم، جاری میشد. قطره قطره فرو میریخت و من درمیماندم. در لحظه اسیر شده بودم؛ در تب. در آخرین نفسهایم. در جسمی که تحلیل رفته بود.. در موسیقی بی صدای حرکات لبها و قفسهی سینهی اشکان که سنگین، بالا و پائین میرفت با حجم نفسها، با وزن کلمات، با پلکهایی که از سنگینی مفاهیم خم میشدند و میافتادند. و مژهها، که نرم، میریختند روی نگاهی که به کاغذ میماند..”
― لیتیوم کربنات
― لیتیوم کربنات
“همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی”
― غزلیات سعدی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی”
― غزلیات سعدی
“Some things are so frightful that a bit of madness is the only sane response. You know that, don’t you?”
― The Paying Guests
― The Paying Guests
“خودپرستی محدودیت و حصار است. عشق به غیر مطلقاً، این حصار را می شکند...
علاقه به خود که از آن به «حب ذات» تعبیر می شود، به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود. اصلاح و تکمیل انسان بدین نیست که فرض شود یک سلسله امور زاید در وجودش تعبیه شده است و باید آن زایدها و مضرها معدوم گردد. به عبارت دیگر، اصلاح انسان در کاستی دادن به او نیست، در تکمیل و اضافه کردن به اوست.
مبارزه با خودپرستی، مبارزه با «محدودیت خود» است. این خود باید توسعه یابد تا همه انسانهای دیگر را بلکه همه حهان خلقت را دربرگیرد...
عشق، اوج علاقه و احساسات است. ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام خوانده می شود یک نوع است، دو نوع کاملا متفاوت است...
انسان آنگاه که تحت تاثیر شهوات خویش است، از خود بیرون نرفته است؛ شخص یا شیء مورد علاقه را برای خودش می خواهد... اما انسان گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می گیرد، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند، سعادت او را می خواهد، آماده است خود را فدای خواسته های او بکند... ارادت و محبت به پاکان و مردان خدا از این مقوله است.”
― سیره امیرالمؤمنین
علاقه به خود که از آن به «حب ذات» تعبیر می شود، به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود. اصلاح و تکمیل انسان بدین نیست که فرض شود یک سلسله امور زاید در وجودش تعبیه شده است و باید آن زایدها و مضرها معدوم گردد. به عبارت دیگر، اصلاح انسان در کاستی دادن به او نیست، در تکمیل و اضافه کردن به اوست.
مبارزه با خودپرستی، مبارزه با «محدودیت خود» است. این خود باید توسعه یابد تا همه انسانهای دیگر را بلکه همه حهان خلقت را دربرگیرد...
عشق، اوج علاقه و احساسات است. ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام خوانده می شود یک نوع است، دو نوع کاملا متفاوت است...
انسان آنگاه که تحت تاثیر شهوات خویش است، از خود بیرون نرفته است؛ شخص یا شیء مورد علاقه را برای خودش می خواهد... اما انسان گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می گیرد، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند، سعادت او را می خواهد، آماده است خود را فدای خواسته های او بکند... ارادت و محبت به پاکان و مردان خدا از این مقوله است.”
― سیره امیرالمؤمنین
“امشب دلم گرفته تر از ابر است
چشمم در آرزوي چراغي نيست
دانم كه در چنين شب نافرجام
كس را از آنكه رفته، سراغي نيست.”
― شعر انگور
چشمم در آرزوي چراغي نيست
دانم كه در چنين شب نافرجام
كس را از آنكه رفته، سراغي نيست.”
― شعر انگور
All About Books
— 3808 members
— last activity 3 hours, 12 min ago
We're here because we like reading and we like chatting about reading. But we are here especially because we strongly believe that reading is not just ...more
Talk About Juvenile Books (TAJ-B)
— 14 members
— last activity Jun 02, 2019 09:19PM
Just what it sounds like--we talk about MG and YA books. There's a BOTM and some games, too... ...more
بهترین کتابی که خواندم
— 4837 members
— last activity 23 hours, 7 min ago
این گروه برای معرفی بهترین کتاب های خوانده شده توسط دوستان عزیزه تا به این ترتیب در لذتی که از مطالعه این کتابها بردیم با هم شریک بشیم
هزار و یک کتابی که قبل از مرگ باید خواند
— 2597 members
— last activity Dec 05, 2021 12:19PM
در این گروه کتابهایی معرفی میشود که قبل از مرگ باید خواند... و نظر همه را میتونیم در مورد کتابهایی که معرفی شده بخوانیم و کلی بحثهای داغ و جالب داشته ...more
any book , book club :)
— 167 members
— last activity Sep 08, 2020 11:20AM
The Best Book Club around (Its proven!) Join. Have Fun. Be Awesome. Talk About Books. And yeah, luv it.
Achitophel’s 2025 Year in Books
Take a look at Achitophel’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Achitophel
Lists liked by Achitophel



























































