“if the person did not have anxiety, he or she would also not have freedom. Anxiety demonstrates that values, no matter how beclouded, do exist in the person. Without values there would be only barren despair.”
― The Discovery of Being
― The Discovery of Being
“آزادش کنید!
خبر رسیده دکتر فرهاد پیربال در زندان اربیل از شرایط مناسبی برخوردار نیست.
یازدهم مارس 2018 میلادی را فراموش نمیکنم. مثل روز تا روز همه سالهای گذشته. با شنیدن خبر، ناگهان احساس کردم زبان زنده کُردی، یک حرف، یک واژه، یک نام کم آورده است: دکتر فرهاد پیربال روانه زندان شد... تا امروز که هنوز فرزندان و خانواده ایشان چشم به راه شاعر خود هستند. لطفأ دوست مرا، شاعر پر شور و بیقرار کلمات را آزاد کنید!
من هنوز حیرانم؛ مگر میشود در اقلیم آزادی، آزادی را به زندان کشید؟!
مسئولین امر، مراقب شأن و نیکنامی مردم کردستان باشند. همه ما هموندان خانوار مشترک بشری هستیم. من نمیتوانم نگران سرنوشت زندانیان آرمانی نباشم. لطفأ صاحبان رٶیاها را به بیراهه نخوانید. ما چشم به راه آزادی پیربال هستیم.
حبس و تنبیه و محرومیت و زندان در شأن این شاعر و در شأن هیچ کسی بر این سیاره نیست. مسئولین محترم اقلیم، به پاس و حرمت نام «کُرد» و نام «انسان»، و به پاس و حرمت سرزمین مجروحترین رٶیاها، این رٶیانویس بیقرار و پر شور را آزاد کنید! به امید آزادی همه زندانیان آرمانی در سرتاسر این جهان چارهناپذیر!”
―
خبر رسیده دکتر فرهاد پیربال در زندان اربیل از شرایط مناسبی برخوردار نیست.
یازدهم مارس 2018 میلادی را فراموش نمیکنم. مثل روز تا روز همه سالهای گذشته. با شنیدن خبر، ناگهان احساس کردم زبان زنده کُردی، یک حرف، یک واژه، یک نام کم آورده است: دکتر فرهاد پیربال روانه زندان شد... تا امروز که هنوز فرزندان و خانواده ایشان چشم به راه شاعر خود هستند. لطفأ دوست مرا، شاعر پر شور و بیقرار کلمات را آزاد کنید!
من هنوز حیرانم؛ مگر میشود در اقلیم آزادی، آزادی را به زندان کشید؟!
مسئولین امر، مراقب شأن و نیکنامی مردم کردستان باشند. همه ما هموندان خانوار مشترک بشری هستیم. من نمیتوانم نگران سرنوشت زندانیان آرمانی نباشم. لطفأ صاحبان رٶیاها را به بیراهه نخوانید. ما چشم به راه آزادی پیربال هستیم.
حبس و تنبیه و محرومیت و زندان در شأن این شاعر و در شأن هیچ کسی بر این سیاره نیست. مسئولین محترم اقلیم، به پاس و حرمت نام «کُرد» و نام «انسان»، و به پاس و حرمت سرزمین مجروحترین رٶیاها، این رٶیانویس بیقرار و پر شور را آزاد کنید! به امید آزادی همه زندانیان آرمانی در سرتاسر این جهان چارهناپذیر!”
―
“نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدمها عقیدهات را که میپرسند نظرت را نمیخواهند.
میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدمها بیفایده است.”
― چراغها را من خاموش میکنم
هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدمها عقیدهات را که میپرسند نظرت را نمیخواهند.
میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدمها بیفایده است.”
― چراغها را من خاموش میکنم
“چکه»
چکه
«روشنی
۱
من غیر از
«دوستت دارم»
کار دیگری ندارم
۲
...چیزهای زیادی هست، که می خواهم به تو بگویم
مثلا اینکه؛
.دوستت دارم
۳
...کاش کتاب، پنجره ای می بود
،بازش که می کردم
تو را درش می دیدم
۴
،چراغ ها خود به خود منوّر می شوند
هنگامیکه تو
.اسم روشنایی بر زبان می آوری
۵
...از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم
،آخر شب
.برگ های زیادی از تو ریخته شده بود
۶
...گل فروش مغازه ش را بسته ست
گویا تو
.به بازار آمده ای
۷
،اتاقم سرشار از زیبایی توست
حتی صدایم نیز جایش نمی شود
.ناچار، پشت در می خوابم
۸
...ستاره ای تو را آشناست
شب جلوی پنجره ی اتاقم می آید و
...با نور اسمت را می نویسد
۹
،تا ماه زیباتر از سابق گردد
آمده سر بر سینه ات بگذارد
...لطفا پنجره را باز بگذار
۱۰
...اتاقم که مملو می گردد از پروانه
،می دانم در این لحظه
تو جلوی پنجره آمده ای و
...با خود، آواز می خوانی
۱۱
دلسرد و تنها به هم می نگریم
من، دلتنگ تو
او دلتنگ باغ
...من و فنجان مقابلم
۱۲
باغ لبریز از زمزمهی گل و
،رگبارِ عطرِ گنجشگ ست
مطمئنم که تو
.از این طرف ها گذر کرده ای
۱۳
...سحرگاهان، پیاله ی شیرم که پر از نور می شود
می دانم که در این لحظه، نیمه عریان، از رختخوابت
.بیرون می آیی”
―
چکه
«روشنی
۱
من غیر از
«دوستت دارم»
کار دیگری ندارم
۲
...چیزهای زیادی هست، که می خواهم به تو بگویم
مثلا اینکه؛
.دوستت دارم
۳
...کاش کتاب، پنجره ای می بود
،بازش که می کردم
تو را درش می دیدم
۴
،چراغ ها خود به خود منوّر می شوند
هنگامیکه تو
.اسم روشنایی بر زبان می آوری
۵
...از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم
،آخر شب
.برگ های زیادی از تو ریخته شده بود
۶
...گل فروش مغازه ش را بسته ست
گویا تو
.به بازار آمده ای
۷
،اتاقم سرشار از زیبایی توست
حتی صدایم نیز جایش نمی شود
.ناچار، پشت در می خوابم
۸
...ستاره ای تو را آشناست
شب جلوی پنجره ی اتاقم می آید و
...با نور اسمت را می نویسد
۹
،تا ماه زیباتر از سابق گردد
آمده سر بر سینه ات بگذارد
...لطفا پنجره را باز بگذار
۱۰
...اتاقم که مملو می گردد از پروانه
،می دانم در این لحظه
تو جلوی پنجره آمده ای و
...با خود، آواز می خوانی
۱۱
دلسرد و تنها به هم می نگریم
من، دلتنگ تو
او دلتنگ باغ
...من و فنجان مقابلم
۱۲
باغ لبریز از زمزمهی گل و
،رگبارِ عطرِ گنجشگ ست
مطمئنم که تو
.از این طرف ها گذر کرده ای
۱۳
...سحرگاهان، پیاله ی شیرم که پر از نور می شود
می دانم که در این لحظه، نیمه عریان، از رختخوابت
.بیرون می آیی”
―
Aida’s 2025 Year in Books
Take a look at Aida’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Aida
Lists liked by Aida

























