Status Updates From خاطرهای در درونم است
خاطرهای در درونم است by
Status Updates Showing 1-30 of 72
Sadra Kharrazi
is on page 100 of 124
اینجا گوئی
صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید
تنها بادهای عصر سنگی،
بر دروازههای سیاه میکوبند!
اینجا گوئی
در زیر این آسمان،
تنها من زنده ماندهام!
زیرا نخستین انسانی بودم
که جام شوکران را آرزو کردم...
— Jun 02, 2025 09:18AM
Add a comment
صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید
تنها بادهای عصر سنگی،
بر دروازههای سیاه میکوبند!
اینجا گوئی
در زیر این آسمان،
تنها من زنده ماندهام!
زیرا نخستین انسانی بودم
که جام شوکران را آرزو کردم...
Sadra Kharrazi
is on page 100 of 124
پنداشتیم تهیدستیم و بیچیز،
اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیز،
هر روز برایمان خاطره شد!
آنگاه شعر سرودیم
برای هرآنچه که داشتیم...
کیه این آخماتووا اصلا
چه میکنه با کلمات
— Jun 01, 2025 08:55AM
2 comments
اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیز،
هر روز برایمان خاطره شد!
آنگاه شعر سرودیم
برای هرآنچه که داشتیم...
کیه این آخماتووا اصلا
چه میکنه با کلمات
Sadra Kharrazi
is on page 70 of 124
باورش کن زندگی بیرحم و سخته و عدالت دروغه...
— May 31, 2025 08:31PM
Add a comment
Sadra Kharrazi
is on page 35 of 124
چه کنم که توان از درونم میگریزد
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان میآورند...
— May 31, 2025 08:21AM
Add a comment
وقتی نام کوچک او را
در حضور من بر زبان میآورند...
Jila
is on page 50 of 124
در انتظارت هستم
چندين روز است
چون موجودى در بند
با ترانهاى كه در قلبم
خاموش مىشود..
— Mar 29, 2025 05:42PM
Add a comment
چندين روز است
چون موجودى در بند
با ترانهاى كه در قلبم
خاموش مىشود..
Mercedé Khodadadi
is on page 31 of 124
«بار دیگر با منی ای بیخوابی
چهرهٔ آرام تو را میشناسم»
— Mar 05, 2025 11:32AM
Add a comment
چهرهٔ آرام تو را میشناسم»
Marziye
is on page 114 of 124
راستی چه باک اگر همه چیزی
به خاک و خاکستر بدل شود؟
بر لبهی پرتگاههای بیشماری نغمه سردادهام،
در آینههای فراوانی زیستهام.
شاید نه رؤیایی باشم نه شادمانی
و نه حتی موهبتی،
اما بارها به خاطر خواهید آورد
نغمهی ابیاتی را که خاموش شدند
و حلقهی گل، پوشیده در سیم خاردار،
که بر گردنم زنگار میگیرد.
— Mar 01, 2022 05:51AM
Add a comment
به خاک و خاکستر بدل شود؟
بر لبهی پرتگاههای بیشماری نغمه سردادهام،
در آینههای فراوانی زیستهام.
شاید نه رؤیایی باشم نه شادمانی
و نه حتی موهبتی،
اما بارها به خاطر خواهید آورد
نغمهی ابیاتی را که خاموش شدند
و حلقهی گل، پوشیده در سیم خاردار،
که بر گردنم زنگار میگیرد.
Marziye
is on page 113 of 124
با موجها پیش میروم،
در جنگلها نهان میشوم،
در مینای آسمان پدیدار میشوم.
جدایی از تو را تاب میآورم،
دیدارت را اما به سختی.
— Mar 01, 2022 05:50AM
Add a comment
در جنگلها نهان میشوم،
در مینای آسمان پدیدار میشوم.
جدایی از تو را تاب میآورم،
دیدارت را اما به سختی.
Marziye
is on page 112 of 124
میتوانستم این کنم یا آن کنم،
اما چون کاجی تنها در دشتی بیکران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مهی خاکستری در پیرامونم...
— Mar 01, 2022 05:50AM
Add a comment
اما چون کاجی تنها در دشتی بیکران در خود زیستم.
اکنون چه؟
مهی خاکستری در پیرامونم...
Marziye
is on page 111 of 124
...
راه چه کوتاه شده است به ناگاه،
چه نزدیک است پایانی که آن گونه دور مینمود!
— Mar 01, 2022 05:49AM
Add a comment
راه چه کوتاه شده است به ناگاه،
چه نزدیک است پایانی که آن گونه دور مینمود!
Marziye
is on page 109 of 124
بیرونِ در صدایی نیست:
کسی نام ما را میخواند،
در پاسخ چیزی میدرخشد
در گوشهی تاریک آیینهی شب
و سوزنی طلایی را فرو میبرد
در قلب من، به شوخی.
— Mar 01, 2022 05:48AM
Add a comment
کسی نام ما را میخواند،
در پاسخ چیزی میدرخشد
در گوشهی تاریک آیینهی شب
و سوزنی طلایی را فرو میبرد
در قلب من، به شوخی.
Marziye
is on page 107 of 124
نه خندهای کردم، نه شعری سرودم،
تمامی روز را خاموش ماندم.
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز؛
از آن جدلهای رها سرانه
سرشار از هذیانهای روشن،
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم.
— Mar 01, 2022 05:48AM
Add a comment
تمامی روز را خاموش ماندم.
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز؛
از آن جدلهای رها سرانه
سرشار از هذیانهای روشن،
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم.
Marziye
is on page 106 of 124
...گویی اینها آتشی بودند
با من تا سحرگاهان به پرواز درآمدند،
و هرگز نتوانستم دریابم
چه رنگی بودند این چشمان عجیب.
همه چیزی پیرامون من لرزید و نغمه سر داد،
و هرگز نتوانستم دریابم
تو دوست بودی یا دشمن،
زمستان بود یا تابستان.
— Mar 01, 2022 05:47AM
Add a comment
با من تا سحرگاهان به پرواز درآمدند،
و هرگز نتوانستم دریابم
چه رنگی بودند این چشمان عجیب.
همه چیزی پیرامون من لرزید و نغمه سر داد،
و هرگز نتوانستم دریابم
تو دوست بودی یا دشمن،
زمستان بود یا تابستان.
Marziye
is on page 105 of 124
من چون عاشقی چنگ به دست نیامدهام
تا در دل مردم رخنه کنم.
شعر من صدای پای یک جذامی است.
به شنیدن آن ناله خواهی کرد
و نفرین.
از «درشتیها» با تو چنان خواهم گفت
که از من دوری کنی.
هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی:
سی سال تمام
در زیر بال نابودی
زیستم.
— Mar 01, 2022 05:46AM
Add a comment
تا در دل مردم رخنه کنم.
شعر من صدای پای یک جذامی است.
به شنیدن آن ناله خواهی کرد
و نفرین.
از «درشتیها» با تو چنان خواهم گفت
که از من دوری کنی.
هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی:
سی سال تمام
در زیر بال نابودی
زیستم.
Marziye
is on page 102 of 124
...
کیست که این گونه آشنا به در میزند؟
باید در را باز کنم
بر غمی که از نو به مبارکباد آمده است.
— Mar 01, 2022 05:45AM
Add a comment
کیست که این گونه آشنا به در میزند؟
باید در را باز کنم
بر غمی که از نو به مبارکباد آمده است.
Marziye
is on page 101 of 124
میبینی دیگر پرِ پرواز ندارم
در میان فوج قوها...
عزیز من! شاعر شعر عاشقانه
باید مرد باشد،
وگرنه همهچیزی باژگونه خواهد بود
تا جدایی سر برسد
باغ دیگر باغ نخواهد بود، خانه دیگر خانه
و دیدار دیگر دیدار.
— Mar 01, 2022 05:44AM
Add a comment
در میان فوج قوها...
عزیز من! شاعر شعر عاشقانه
باید مرد باشد،
وگرنه همهچیزی باژگونه خواهد بود
تا جدایی سر برسد
باغ دیگر باغ نخواهد بود، خانه دیگر خانه
و دیدار دیگر دیدار.
Marziye
is on page 100 of 124
مرا به شگفتی وامیداری وقتی میگویی فراموشت میکنند!
مرا صدها بار فراموشم کردهاند.
صدها بار در گور آرام گرفتهام،
گوری که شاید اکنون در آنم.
الههی شعر کور شد و گنگ،
و چون دانهای در زمین گندید
تا کی بار دیگر چون ققنوس
از میان خاکسترِ خود پربگیرد
به سوی آبی اثیری.
— Mar 01, 2022 05:44AM
Add a comment
مرا صدها بار فراموشم کردهاند.
صدها بار در گور آرام گرفتهام،
گوری که شاید اکنون در آنم.
الههی شعر کور شد و گنگ،
و چون دانهای در زمین گندید
تا کی بار دیگر چون ققنوس
از میان خاکسترِ خود پربگیرد
به سوی آبی اثیری.
Marziye
is on page 98 of 124
تنها یک جاده برایم مانده، تنها یکی:
از پنجره به پرتگاه.
— Mar 01, 2022 05:42AM
Add a comment
از پنجره به پرتگاه.
Marziye
is on page 95 of 124
قلب تو دیگر ترانهی قلب مرا
در شادی و اندوه نخواهد شنید، آن گونه که میشنید.
دیگر پایان راه است... ترانهی من در دوردستها
در دل شب سفر میکند -
جایی که دیگر تو در آن نیستی.
— Mar 01, 2022 05:42AM
Add a comment
در شادی و اندوه نخواهد شنید، آن گونه که میشنید.
دیگر پایان راه است... ترانهی من در دوردستها
در دل شب سفر میکند -
جایی که دیگر تو در آن نیستی.
Marziye
is on page 89 of 124
میدانی که هرگز پاس نخواهم داشت
دورترین روز از روزهای آشناییمان را.
اکنون چه خاطرهای برایت بگذارم،
سایهام را؟ چه میخواهی بکنی با آن؟
نمایشنامهام را که سوزاندمش،
و حتی خاکسترش را نیز با خود ندارم؟
و یا چهرهای را که در شبِ سال نو
از قاب عکس روی میز بیرون آمد و برای همیشه رفت؟
یا چرق چرق هیزمهای
رو به خاموشی را؟
یا قصهی عشقی را که مشتاقانه شنیدم
اما نمیتوانم به خاطر بیاورم؟
— Mar 01, 2022 05:41AM
Add a comment
دورترین روز از روزهای آشناییمان را.
اکنون چه خاطرهای برایت بگذارم،
سایهام را؟ چه میخواهی بکنی با آن؟
نمایشنامهام را که سوزاندمش،
و حتی خاکسترش را نیز با خود ندارم؟
و یا چهرهای را که در شبِ سال نو
از قاب عکس روی میز بیرون آمد و برای همیشه رفت؟
یا چرق چرق هیزمهای
رو به خاموشی را؟
یا قصهی عشقی را که مشتاقانه شنیدم
اما نمیتوانم به خاطر بیاورم؟
Marziye
is on page 86 of 124
بیا و سراغی از من بگیر
میدانم باید جایی در این نزدیکیها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
جایی میروم که دیگر به چیزی نیاز ندارم
جایی که عزیزترین همراهم سایهای است فقط
بادی از میان درختان باغ زوزه میکشد
و گور در یک قدمی است.
اکنون از دنیا و هرچه در اوست
چه مانده برایم؟ تنها نان روزانه
و کلام یک نفر، انسانی و آشنا
و آواز چکاوک بر فرازِ سرم.
— Mar 01, 2022 05:40AM
Add a comment
میدانم باید جایی در این نزدیکیها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
جایی میروم که دیگر به چیزی نیاز ندارم
جایی که عزیزترین همراهم سایهای است فقط
بادی از میان درختان باغ زوزه میکشد
و گور در یک قدمی است.
اکنون از دنیا و هرچه در اوست
چه مانده برایم؟ تنها نان روزانه
و کلام یک نفر، انسانی و آشنا
و آواز چکاوک بر فرازِ سرم.








