Status Updates From هشتاد و دو شعر از بیژن الهی
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی by
Status Updates Showing 1-30 of 31
Gita
is on page 51 of 162
واقعاً نفهمیدم این شعر «هاروت» چی میگه.
— Jan 05, 2024 02:29AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 145 of 162
.
.
.
راههای فراوانِ رفته ام
که بُرده ام به جا و نبرده ام هیچ جا
اما عزیز من سَلْما
می خواستم کجا رسید
کنار این همه هرزابها
که سفر می کنند و برق می زنند
که برق می زنند در قلبِ علفها و ناپدید ...
مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها
نمی از بارانها به من رسد اما
سیلابه اش از سر گُذر کند
مثل عمری که داشتم
— May 26, 2021 09:41AM
Add a comment
.
.
راههای فراوانِ رفته ام
که بُرده ام به جا و نبرده ام هیچ جا
اما عزیز من سَلْما
می خواستم کجا رسید
کنار این همه هرزابها
که سفر می کنند و برق می زنند
که برق می زنند در قلبِ علفها و ناپدید ...
مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها
نمی از بارانها به من رسد اما
سیلابه اش از سر گُذر کند
مثل عمری که داشتم
Biblio Bat
is on page 127 of 162
و خداوند خا،
که تَجَسّدِ مار دارد شاید،
جز خوابِ عمیق
عار دارد باشد.
سیاره ی ما را بلعید،
ماه را نوشید،
سبُک از نور
شانه یی شد بی حد.
تو که بیدار نمی شوی!
او تو را ترک می کند:
مارست آخر،
پوست میندازد.
اما تو نشانه ای،
تو، که یعنی
رؤیایی وجود داشت
— May 26, 2021 09:37AM
Add a comment
که تَجَسّدِ مار دارد شاید،
جز خوابِ عمیق
عار دارد باشد.
سیاره ی ما را بلعید،
ماه را نوشید،
سبُک از نور
شانه یی شد بی حد.
تو که بیدار نمی شوی!
او تو را ترک می کند:
مارست آخر،
پوست میندازد.
اما تو نشانه ای،
تو، که یعنی
رؤیایی وجود داشت
Biblio Bat
is on page 81 of 162
در روزی بزرگ، به تو می رسم؛ به شانه ی تو
دست می زنم، که به پس بنگری و ببینی
که نمی خندم.
— May 26, 2021 08:49AM
Add a comment
دست می زنم، که به پس بنگری و ببینی
که نمی خندم.
Biblio Bat
is on page 77 of 162
اکنون چه آشکار، سیمای تو را زجر می دهد
گل آفتاب گردان تا امیدی باشد!
پس که لطف می کند؟ کی پوست سیمای تورا، به بوسه، می درد
تا نور، فرو ریزد و
آهسته، شکر شود؟
من! من که بوسه ام، ترسناک تر از یک امضاست.
— May 26, 2021 08:46AM
Add a comment
گل آفتاب گردان تا امیدی باشد!
پس که لطف می کند؟ کی پوست سیمای تورا، به بوسه، می درد
تا نور، فرو ریزد و
آهسته، شکر شود؟
من! من که بوسه ام، ترسناک تر از یک امضاست.
Biblio Bat
is on page 76 of 162
5
.
.
.
چشم بسته ام، و نام گیاهان، تاریک است.
دیگر هیچ کجا، هیچ کجا
مرا به نامی، به کلمه یی، صدا نکن؛ که حال، تمام زبان، در نام
] یک گیاه، آسوده ست.
سخت تر از گیاه، لمسم کن؛ دستان تو را نثار تو می کنم
تنگ تر از گیاه، در آغوشم کش؛ بدنت را به تو ارزانی می دارم.
و زمانی که آسیاب ها، در نور به گشت آید،
تو دست هایت را خاهی بست، مشت خاهی، گره خاهی کرد
و این گره را، مانند هدیه یی
حفظ خاهی کرد.
— May 26, 2021 08:45AM
Add a comment
.
.
.
چشم بسته ام، و نام گیاهان، تاریک است.
دیگر هیچ کجا، هیچ کجا
مرا به نامی، به کلمه یی، صدا نکن؛ که حال، تمام زبان، در نام
] یک گیاه، آسوده ست.
سخت تر از گیاه، لمسم کن؛ دستان تو را نثار تو می کنم
تنگ تر از گیاه، در آغوشم کش؛ بدنت را به تو ارزانی می دارم.
و زمانی که آسیاب ها، در نور به گشت آید،
تو دست هایت را خاهی بست، مشت خاهی، گره خاهی کرد
و این گره را، مانند هدیه یی
حفظ خاهی کرد.
Biblio Bat
is on page 75 of 162
2
نخ بادبادکی که فراز ویرانه ها،به پرواز خود ادامه می دهد،
در مشت کودکی زیبا خواهد بود،کودکی مرده.
اکنون، پیش از باران،خاکی خشکیده شناخته می شود که در او
گیاهان،همگی نامگذاری شده اند.
و سکوت،این مکث میان هر دو چکه که از سقف غار می چکد،
احترامی ست به تو،توی کودکم،که از مرگت
لحظه یی می گذرد،
احترامی ست،به رقص.
در مکث،در میان دو چکه ی آخرین،یکباره شاخک همه ی
حشرات
از ترس برق می زند.
آب می نوشم و جرعه یی به سقف می پاشم.
— May 26, 2021 08:41AM
Add a comment
نخ بادبادکی که فراز ویرانه ها،به پرواز خود ادامه می دهد،
در مشت کودکی زیبا خواهد بود،کودکی مرده.
اکنون، پیش از باران،خاکی خشکیده شناخته می شود که در او
گیاهان،همگی نامگذاری شده اند.
و سکوت،این مکث میان هر دو چکه که از سقف غار می چکد،
احترامی ست به تو،توی کودکم،که از مرگت
لحظه یی می گذرد،
احترامی ست،به رقص.
در مکث،در میان دو چکه ی آخرین،یکباره شاخک همه ی
حشرات
از ترس برق می زند.
آب می نوشم و جرعه یی به سقف می پاشم.
Biblio Bat
is on page 59 of 162
9
!آری، او با یک نفس، تمامِ آسمان را در سینه ی خود حبس کرده ست
— May 26, 2021 08:24AM
Add a comment
!آری، او با یک نفس، تمامِ آسمان را در سینه ی خود حبس کرده ست
Biblio Bat
is on page 56 of 162
4
دلوی که از ته زخم بالا می آمد، تمدن ما بود.
در حدقه، چای سبز می نوشیدیم و عقاب، در غم بی فرزندی، شنل هامان را پرورش
می داد.
— May 17, 2021 12:54PM
Add a comment
دلوی که از ته زخم بالا می آمد، تمدن ما بود.
در حدقه، چای سبز می نوشیدیم و عقاب، در غم بی فرزندی، شنل هامان را پرورش
می داد.
Biblio Bat
is on page 56 of 162
3
.
.
.
فرصتی برای روفتن ای خاکستر! و فرصتی برای مرگ. بگذار دشت باشد و دشت،
] بگذار که نزدیکِ ماه، یک تنفس چوپانی، همیشه درد کند، و من در هر شاهرگم
] عاشق باشم.
من که در به در، از تمام ملودی های قلبم خون می ریخت.
من که زیر کلاهم، نجومِ خود را دیوانه وار زخم زدم. کلاهم از کشف کشفِ خطرناک
] پر بود و از سگان فقید فضایی که می آزردند.
— May 17, 2021 12:53PM
Add a comment
.
.
.
فرصتی برای روفتن ای خاکستر! و فرصتی برای مرگ. بگذار دشت باشد و دشت،
] بگذار که نزدیکِ ماه، یک تنفس چوپانی، همیشه درد کند، و من در هر شاهرگم
] عاشق باشم.
من که در به در، از تمام ملودی های قلبم خون می ریخت.
من که زیر کلاهم، نجومِ خود را دیوانه وار زخم زدم. کلاهم از کشف کشفِ خطرناک
] پر بود و از سگان فقید فضایی که می آزردند.
Biblio Bat
is on page 55 of 162
3
.
.
.
فرصتی برای روفتن. و فرصتی برای مرگ؛
که زیرِ بمباران، باید دستهای قطبی ی خود را پیشِ رخسار ونوس جفت کنیم، تا قنوت کند
این مجسمه ی بی دست.
و قضای نمازِ تمامِ بشریت بخوانیم.
شب شرقی، به علتی جمیل تر از نفت و کاهنان می سوزد
چه که چشمِ بودا، اخگری ست که منجنیق پرتاب می کند
بر دژی چینی.
— May 17, 2021 12:52PM
Add a comment
.
.
.
فرصتی برای روفتن. و فرصتی برای مرگ؛
که زیرِ بمباران، باید دستهای قطبی ی خود را پیشِ رخسار ونوس جفت کنیم، تا قنوت کند
این مجسمه ی بی دست.
و قضای نمازِ تمامِ بشریت بخوانیم.
شب شرقی، به علتی جمیل تر از نفت و کاهنان می سوزد
چه که چشمِ بودا، اخگری ست که منجنیق پرتاب می کند
بر دژی چینی.
Biblio Bat
is on page 55 of 162
5
.
.
.
در آن جنگلها، فرزندم! بوسه ات چه متنِ مفصلی بود، و چه سالها بود که بر دندان های تیزت
ریاضت میکشید.
تو، فرزندم! زیر یخِ دریاها خواهی زیست، تا خود را به شدت صدا بزنی.
— May 17, 2021 12:49PM
Add a comment
.
.
.
در آن جنگلها، فرزندم! بوسه ات چه متنِ مفصلی بود، و چه سالها بود که بر دندان های تیزت
ریاضت میکشید.
تو، فرزندم! زیر یخِ دریاها خواهی زیست، تا خود را به شدت صدا بزنی.
Biblio Bat
is on page 54 of 162
3
پس تو کیستی که مرا در منظره ی آغوشم به خواب می بری؟ کیستی که می گذری، و یک میلیون
آشیل در پاشنه ی تو آواز می خوانند؟
— May 17, 2021 12:47PM
Add a comment
پس تو کیستی که مرا در منظره ی آغوشم به خواب می بری؟ کیستی که می گذری، و یک میلیون
آشیل در پاشنه ی تو آواز می خوانند؟
Biblio Bat
is on page 47 of 162
الف لام میم ، سلام بر تبرهایی که
حروف آزادی را
جداجدا کرده ند !
— May 17, 2021 12:42PM
Add a comment
حروف آزادی را
جداجدا کرده ند !
Biblio Bat
is on page 45 of 162
6
چگونه می توانستم تو را فاش کنم که حتی برهنگیت را از تن در آورده بودی ؟
— May 17, 2021 12:41PM
Add a comment
چگونه می توانستم تو را فاش کنم که حتی برهنگیت را از تن در آورده بودی ؟
Biblio Bat
is on page 45 of 162
5
ای نور،
ای جغرافیای سری که متلاشی می شود !
با تو عشق در قلب من
شعوری کروی دارد.
— May 17, 2021 12:40PM
Add a comment
ای نور،
ای جغرافیای سری که متلاشی می شود !
با تو عشق در قلب من
شعوری کروی دارد.
Biblio Bat
is on page 40 of 162
تو ، در قالبِ زمان
مسخ گشته یی
آنچنان که
مرا
بمیرانی!
— May 17, 2021 12:38PM
Add a comment
مسخ گشته یی
آنچنان که
مرا
بمیرانی!
Biblio Bat
is on page 37 of 162
8
.
.
.
تو در پنجره ها چه می دیدی
که برایت دلداری ئی نداشتم ؟
— May 17, 2021 12:37PM
Add a comment
.
.
.
تو در پنجره ها چه می دیدی
که برایت دلداری ئی نداشتم ؟
Biblio Bat
is on page 35 of 162
6
به کجا رسیده بودیم که زمان را بر مثال اسطوره یی می نگریستیم؟
از کف شعر
که جزر کامل چشمان توست ،
گلهای ابدی اقاقیا ، بهار را اعتراف می کنند .
— May 17, 2021 12:36PM
Add a comment
به کجا رسیده بودیم که زمان را بر مثال اسطوره یی می نگریستیم؟
از کف شعر
که جزر کامل چشمان توست ،
گلهای ابدی اقاقیا ، بهار را اعتراف می کنند .
Biblio Bat
is on page 33 of 162
4
.
.
.
آه ! چه گرسنه یی
که اگر بنویسم : تو
شعر را به شعر افزوده ام.
— May 17, 2021 12:35PM
Add a comment
.
.
.
آه ! چه گرسنه یی
که اگر بنویسم : تو
شعر را به شعر افزوده ام.
Biblio Bat
is on page 32 of 162
4
.
.
.
که با ظرافتِ خسته
در شام عزیمت رنگین کمانداران عتیق
آواز می خواند
تا ماه دو ساله را در چشمان همسرت خواب کند ؟
ای شوهر!
ظهر خجسته ی مچ های من!
چندان تنگ خفته اید که نیمی از خواب را تو می بینی و نیمی را او
و جمله ی عبرانیان
از میان شما می گذرند
بی آن که خیس شوند.
— May 17, 2021 12:34PM
Add a comment
.
.
.
که با ظرافتِ خسته
در شام عزیمت رنگین کمانداران عتیق
آواز می خواند
تا ماه دو ساله را در چشمان همسرت خواب کند ؟
ای شوهر!
ظهر خجسته ی مچ های من!
چندان تنگ خفته اید که نیمی از خواب را تو می بینی و نیمی را او
و جمله ی عبرانیان
از میان شما می گذرند
بی آن که خیس شوند.
Biblio Bat
is on page 31 of 162
من اینک شب را به شعر می افزایم
که بدون چراغها
جمله یی بی نقطه ست .
و با گشایش نخستین فال
با سه شاه دگر هجوم می آرم
همچنان که خاج خویش را بر پشت
حمل می کنم .
ای نوازنده ی تارِ صوتی قو ها!
چمدانی که از دریا
به دریا
می بندی
در وقت مرگ
از خورشید ورم خواهد کرد .
— May 17, 2021 12:32PM
Add a comment
که بدون چراغها
جمله یی بی نقطه ست .
و با گشایش نخستین فال
با سه شاه دگر هجوم می آرم
همچنان که خاج خویش را بر پشت
حمل می کنم .
ای نوازنده ی تارِ صوتی قو ها!
چمدانی که از دریا
به دریا
می بندی
در وقت مرگ
از خورشید ورم خواهد کرد .
Biblio Bat
is on page 27 of 162
6
آه ، چرا می باید
من تو را شگفت بدانم؟
در این جریان
که از شگفت بودن همه چیزی
عادی می نماید ؟
وگرنه تو عادی ترین موسمی
که می باید به چار موسم افزود ،
و چشمان تو
راحت ترین روزی که می توان برای زیستن تصمیم گرفت
7
اینک خرانهای پی در پی
از هم برگهای جوان می خواهند!
می توانستیم توانستن را به برگها بیاموزیم
تا افتادن نیز توانستن باشد
— May 17, 2021 12:30PM
Add a comment
آه ، چرا می باید
من تو را شگفت بدانم؟
در این جریان
که از شگفت بودن همه چیزی
عادی می نماید ؟
وگرنه تو عادی ترین موسمی
که می باید به چار موسم افزود ،
و چشمان تو
راحت ترین روزی که می توان برای زیستن تصمیم گرفت
7
اینک خرانهای پی در پی
از هم برگهای جوان می خواهند!
می توانستیم توانستن را به برگها بیاموزیم
تا افتادن نیز توانستن باشد
Max Sabet
is on page 64 of 162
دیگر به رودخانه میزنم، که رودخانه، ادامهی رقص است.
...
شب بیپایان،قلب ما را عاشقانه مجازات خواهد کرد.
— Apr 29, 2021 05:01PM
Add a comment
...
شب بیپایان،قلب ما را عاشقانه مجازات خواهد کرد.
Max Sabet
is on page 51 of 162
که اگر بنویسم: تو
شعر را به شعر افزودهام
— Apr 28, 2021 04:05AM
Add a comment
شعر را به شعر افزودهام
Biblio Bat
is on page 14 of 162
تنها یکبار
می توانست
در آغوشش کشند،
و میدانست - آن گاه -
چون بهمنی فرومی ریزد
و می خواست به آغوشم پناه آورد!
نامش برف بود
تنش ، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بادهای کاگلی...
و من او را
چون شاخه یی که زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.
— Apr 01, 2021 11:52AM
Add a comment
می توانست
در آغوشش کشند،
و میدانست - آن گاه -
چون بهمنی فرومی ریزد
و می خواست به آغوشم پناه آورد!
نامش برف بود
تنش ، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بادهای کاگلی...
و من او را
چون شاخه یی که زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.
