Biblio Bat’s Reviews > هشتاد و دو شعر از بیژن الهی > Status Update

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 45 of 162
5
ای نور،
ای جغرافیای سری که متلاشی می شود !
با تو عشق در قلب من
شعوری کروی دارد.
May 17, 2021 12:40PM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی

flag

Biblio Bat’s Previous Updates

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 145 of 162
.
.
.
راههای فراوانِ رفته ام
که بُرده ام به جا و نبرده ام هیچ جا
اما عزیز من سَلْما
می خواستم کجا رسید
کنار این همه هرزابها
که سفر می کنند و برق می زنند
که برق می زنند در قلبِ علفها و ناپدید ...
مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها
نمی از بارانها به من رسد اما
سیلابه اش از سر گُذر کند
مثل عمری که داشتم
May 26, 2021 09:41AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 127 of 162
و خداوند خا،
که تَجَسّدِ مار دارد شاید،
جز خوابِ عمیق
عار دارد باشد.
سیاره ی ما را بلعید،
ماه را نوشید،
سبُک از نور
شانه یی شد بی حد.
تو که بیدار نمی شوی!
او تو را ترک می کند:
مارست آخر،
پوست میندازد.
اما تو نشانه ای،
تو، که یعنی
رؤیایی وجود داشت
May 26, 2021 09:37AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 81 of 162
در روزی بزرگ، به تو می رسم؛ به شانه ی تو
دست می زنم، که به پس بنگری و ببینی
که نمی خندم.
May 26, 2021 08:49AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 77 of 162
اکنون چه آشکار، سیمای تو را زجر می دهد
گل آفتاب گردان تا امیدی باشد!
پس که لطف می کند؟ کی پوست سیمای تورا، به بوسه، می درد
تا نور، فرو ریزد و
آهسته، شکر شود؟
من! من که بوسه ام، ترسناک تر از یک امضاست.
May 26, 2021 08:46AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 76 of 162
5
.
.
.
چشم بسته ام، و نام گیاهان، تاریک است.
دیگر هیچ کجا، هیچ کجا
مرا به نامی، به کلمه یی، صدا نکن؛ که حال، تمام زبان، در نام
] یک گیاه، آسوده ست.
سخت تر از گیاه، لمسم کن؛ دستان تو را نثار تو می کنم
تنگ تر از گیاه، در آغوشم کش؛ بدنت را به تو ارزانی می دارم.
و زمانی که آسیاب ها، در نور به گشت آید،
تو دست هایت را خاهی بست، مشت خاهی، گره خاهی کرد
و این گره را، مانند هدیه یی
حفظ خاهی کرد.
May 26, 2021 08:45AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 75 of 162
2
نخ بادبادکی که فراز ویرانه ها،به پرواز خود ادامه می دهد،
در مشت کودکی زیبا خواهد بود،کودکی مرده.
اکنون، پیش از باران،خاکی خشکیده شناخته می شود که در او
گیاهان،همگی نامگذاری شده اند.
و سکوت،این مکث میان هر دو چکه که از سقف غار می چکد،
احترامی ست به تو،توی کودکم،که از مرگت
لحظه یی می گذرد،
احترامی ست،به رقص.
در مکث،در میان دو چکه ی آخرین،یکباره شاخک همه ی
حشرات
از ترس برق می زند.
آب می نوشم و جرعه یی به سقف می پاشم.
May 26, 2021 08:41AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 59 of 162
9
!آری، او با یک نفس، تمامِ آسمان را در سینه ی خود حبس کرده ست
May 26, 2021 08:24AM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 56 of 162
4
دلوی که از ته زخم بالا می آمد، تمدن ما بود.
در حدقه، چای سبز می نوشیدیم و عقاب، در غم بی فرزندی، شنل هامان را پرورش
می داد.
May 17, 2021 12:54PM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 56 of 162
3
.
.
.
فرصتی برای روفتن ای خاکستر! و فرصتی برای مرگ. بگذار دشت باشد و دشت،
] بگذار که نزدیکِ ماه، یک تنفس چوپانی، همیشه درد کند، و من در هر شاهرگم
] عاشق باشم.
من که در به در، از تمام ملودی های قلبم خون می ریخت.
من که زیر کلاهم، نجومِ خود را دیوانه وار زخم زدم. کلاهم از کشف کشفِ خطرناک
] پر بود و از سگان فقید فضایی که می آزردند.
May 17, 2021 12:53PM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 55 of 162
3
.
.
.
فرصتی برای روفتن. و فرصتی برای مرگ؛
که زیرِ بمباران، باید دستهای قطبی ی خود را پیشِ رخسار ونوس جفت کنیم، تا قنوت کند
این مجسمه ی بی دست.
و قضای نمازِ تمامِ بشریت بخوانیم.
شب شرقی، به علتی جمیل تر از نفت و کاهنان می سوزد
چه که چشمِ بودا، اخگری ست که منجنیق پرتاب می کند
بر دژی چینی.
May 17, 2021 12:52PM
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی


No comments have been added yet.