Latif’s Reviews > قم رو بیشتر دوست داری یا نیویورک؟ > Status Update
Latif
is on page 15 of 152
داستان اول: "چشماتو ببند، بعدش بهشته": راویِ سیزده ساله ای در آمریکا که به سرنوشت مادربزرگش خیره است. اینکه کِی پیشِ چه کسی بماند.
بُرشی کوتاه و گیرا. تاکیدِ روایت بر زبان جالب بود، رمانتیزه شدنِ روایت کلیشهای و بَد. معماریِ داستان تلاشی برایِ تاثیرِ آنی نداشت و آرام پیش میرفت که دوست داشتنی بود ولی تیپ پردازیای که در چنین حجمی از آن راهِ فراری نیست تویِ ذوق میزد.
همین.
— Jul 25, 2026 02:21PM
بُرشی کوتاه و گیرا. تاکیدِ روایت بر زبان جالب بود، رمانتیزه شدنِ روایت کلیشهای و بَد. معماریِ داستان تلاشی برایِ تاثیرِ آنی نداشت و آرام پیش میرفت که دوست داشتنی بود ولی تیپ پردازیای که در چنین حجمی از آن راهِ فراری نیست تویِ ذوق میزد.
همین.
6 likes · Like flag
Latif’s Previous Updates
Latif
is on page 23 of 152
یکی از چیزهایی که تو این کتاب برام جالبه که هر فلش فیکشنش که راویِ متمایز و پرداخت شدهای داره. فلش فیکشنه ها، به همون خُردی و گزیدگی ولی سرسری رَد نشده که دراماتیک مونولوگو تموم کنه. ظرافت داره. "خانه نیستم برگشتم تماس میگیرم" برای مثال راویِ ایران ندیدهیِ دلتنگ ایران و مادرش دراومده به گمانم.
— Aug 12, 2026 09:00PM
Latif
is on page 19 of 152
"سقراط روی پله خاکی بازار مینشیند، آهی میکشد و پرههای بینی بزرگش تکان میخورد: میدانی، من فقط آرزو کردم. مدینه فاضله آرزویم بود، اما از آن آرزوها نبود که باید روزی جایی در موقعیتی مناسب به آنها جامه عمل پوشاند و شاد شد. فقط آرزو بود."
ص۱۹
— Aug 12, 2026 01:56AM
ص۱۹
Latif
is on page 12 of 152
"پیش خودم فکر میکردم حتما در سن مادربزرگ آدم ها از زبان بی نیاز میشوند و همه زندگی به چند سوال کوتاه و فشرده تبدیل میشود که تفاوت های زبانی محوشان میکند." ص۱۲
— Jul 25, 2026 02:08PM

