Tahmineh Baradaran’s Reviews > بر لوح روزگار: یک گفتگو > Status Update

Tahmineh Baradaran
Tahmineh Baradaran is on page 72 of 159
با یک خانم آلمانی
زندگی می کردم که در دفتر لوفت هانزا کار م یکرد. و یادمه سر میز
صبحانه یک مقداري تربچه هم گذاشته بود. بعد طوري این ها رو با سر و
صدا می خورد که من روي کاغذ نوشتم من زنی رو می شناسم که طوري
تربچه می خورد که انگار هزاران سرباز از روي خرده شیشه رژه می روند
— May 23, 2020 06:00AM
بر لوح روزگار: یک گفتگو

12 likes ·  flag

Tahmineh’s Previous Updates

Tahmineh Baradaran
Tahmineh Baradaran is on page 112 of 159
یک آدمی یک حادثه اي براش
اتفاق می افته که نه انتظار اون حادثه رو داشته و نه براش آماده بوده و نه
اصولاً سابقه اش رو داشته. بنابراین در مقابل این حادثه کاملاً بی دفاعه.
— May 23, 2020 07:50AM
بر لوح روزگار: یک گفتگو


Tahmineh Baradaran
Tahmineh Baradaran is on page 47 of 159
شبی که می خواستم سناریوي
این فیلم رو بنویسم یک دعواي معمولی بین من و زن سابقم پیش اومد و من
قسمش دادم که بره بخوابه و بهش قول دادم که فردا با هم بقیهٔ دعوا رو
ادامه می دیم. و اون رفت خوابید. در نتیجه سناریوي فیلم طبیعت بیجا ن
ساعت و نیم یا هفت ساعت نوشته شد.
— May 23, 2020 05:40AM
بر لوح روزگار: یک گفتگو


Tahmineh Baradaran
Tahmineh Baradaran is starting
بچگی اي که بچگی نیست و به پیري می افته، چیز خیلی وحشتناکی ئه.
غم انگیزه. توي اروپا این جور نیست. بچه ها بچگی می کنن. در آمریکا رو
نمی دونم. ولی در ایران این طوري بود. و با این جور بچگی، مقداري از
وجود و روح رشد نمی کنه و به همین خاطر هم بچه هایی که زود پیر می شن
ممکنه یا نابغه بشن یا آدم هاي خیلی معمولی از آب در آن یا این که
خودکشی بکنن.
— May 23, 2020 05:26AM
بر لوح روزگار: یک گفتگو


No comments have been added yet.