داستان كوتاه > Members
Members
Showing 1-30 of 3,000
Status:
"On page 251, « "همیشه زندانیتر از من هم وجود دارد." این یگانه جملهای بود که در آن روزها، یگانه امید ممکن را در خود خلاصه میکرد.»
----------------------------------------------------------------------------------
«از این لحظه به بعد، معلوم شد که فقر قویتر از ترس است، زیرا هرچه خطر بیشتر بود به همان نسبت مزد بیشتر میدادند.»" — Sep 28, 2026 10:15AM
"On page 251, « "همیشه زندانیتر از من هم وجود دارد." این یگانه جملهای بود که در آن روزها، یگانه امید ممکن را در خود خلاصه میکرد.»
----------------------------------------------------------------------------------
«از این لحظه به بعد، معلوم شد که فقر قویتر از ترس است، زیرا هرچه خطر بیشتر بود به همان نسبت مزد بیشتر میدادند.»" — Sep 28, 2026 10:15AM
Status:
"On page 455, یکی از روشهایی که برای رهایی از "تله معیارهای سخت گیرانه" میتوانید به کار بگیرید، مدیریت زمان است. یک جدول زمان بندی درست کنید و در آن مشخص کنید که برای هر کار چقدر زمان باید اختصاص بدهید. نباید زمان بیشتری از آنچه را که در این جدول مشخص کردید، برای کار مورد نظرتان اختصاص دهید وقتی زمان تعیین شده به پایان رسید به هر درجه از موفقیت که در آن کار رسیده بودید، بسنده کنید." — Sep 14, 2026 03:03AM
"On page 455, یکی از روشهایی که برای رهایی از "تله معیارهای سخت گیرانه" میتوانید به کار بگیرید، مدیریت زمان است. یک جدول زمان بندی درست کنید و در آن مشخص کنید که برای هر کار چقدر زمان باید اختصاص بدهید. نباید زمان بیشتری از آنچه را که در این جدول مشخص کردید، برای کار مورد نظرتان اختصاص دهید وقتی زمان تعیین شده به پایان رسید به هر درجه از موفقیت که در آن کار رسیده بودید، بسنده کنید." — Sep 14, 2026 03:03AM
Status:
بنگر زمین چگونه هراسان شده است
کز گامهای دربدرم می گریزد.
انگار چیزی در من خراب می شود،
چیزی فرومی ریزد
مه بر سر خیابان می افتد
و شهر را می پوشاند.
چیزی خراب می شود
و آب در جوی سُربرنگ و حقیر خیابان
ازمن سریع تر و مطمئن تر
با سنگ
با زمین
بر سنگ
بر زمین
می غلتد.
وین سان که باد می گذرد
حتی به غمگساری این مه نیز دل نباید بست.
شب مانده است و راه به پایان نمیرسد.
محمد مختاری
دوازده آذر نود و هشت — Dec 05, 2019 09:31AM
بنگر زمین چگونه هراسان شده است
کز گامهای دربدرم می گریزد.
انگار چیزی در من خراب می شود،
چیزی فرومی ریزد
مه بر سر خیابان می افتد
و شهر را می پوشاند.
چیزی خراب می شود
و آب در جوی سُربرنگ و حقیر خیابان
ازمن سریع تر و مطمئن تر
با سنگ
با زمین
بر سنگ
بر زمین
می غلتد.
وین سان که باد می گذرد
حتی به غمگساری این مه نیز دل نباید بست.
شب مانده است و راه به پایان نمیرسد.
محمد مختاری
دوازده آذر نود و هشت — Dec 05, 2019 09:31AM




















































