“دیگر امیدی به پیدا شدن نیست.دنبال من نکرد! بگذار فقط افسانهوار همانجا که هستیم و هر که هستیم بمانیم. تو خودت باش و من هم خودم.امروز و امروز و امروز. و بگذار آینده به فردا اعتماد کند. بگذار ستارهها مراقب ما باشند. بگذار در مدارهای خودمان حرکت کنیم، و مطمئن باشیم که روزی در آینده به هم برمیخورند. بگذار تجدید دیدارمان نه یک یافتن و پیدا شدن، که تصادف شیرین سرنوشتمان باشد!
باز هم دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم!”
― Love, Stargirl
باز هم دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم!”
― Love, Stargirl
“سال ها پیش در یک کتاب وحشتناک خوانده بود فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی . یعنی هم ترکیب چند چیز است هم ذره ذره اتفاق می افتد . در کتاب نوشته شده بود معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه ای رخ دهد . نوشته شده بود از ایننظر فاجعه مثل خوشبختی است . در خوشبختی نیز چند چیز بایدهمزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود . پول تنها کافی نیست . عشق تنها کافی نیست . شهرت تنها کافی نیست . اما اگر همه این ها با هم باشند شاید بشود گفت کسی خوشبخت شده است . از نظر نویسنده ، تنها تفاوت آن ها شاید این باشد که در خوشبختی انگار چیزها خیلی ضعیفبه هم چسبیده اند . دیگر هیچ وقت از هم جدانمیشئند . چون وقتی اتفاق افتاد دیگر نمیتوان آن ها را به حالت اول برگرداند. نویسنده نوشته بود وقتی لیوانی شکست دیگر شکسته است . وقتی چیزی سوخت دیگر سوخته است . وقتی کسی روی سرسره رفت دیگر باید تا آخر شیب پایین برود . برگشتی در کار نیست . برای همین است که از نظر نویسنده کتاب ، هر خوشبختی همیشه در معرض فرو ریختن و تبدیل شدن به فاجعه است اما فاجعه ها هرگز تبدیل به خوشبختی نمی شوند ؛ حتی شاید شدتشان بیشتر هم بشود یا همان طور ثابت بمانند اما به هر حال از بین نمی روند . به همین دلیل روز به روز به فاجعه ها اضافه می شود و از خوشبختی ها کم می شود . بعد نویسنده به عنوان نمونه ای شایع از تبدیل یک خوشبختیبه فاجعه ، با دقت شرح داده بود که چه طور عشق ها اول تبدیل می شوند به دوست داشتن های ساده ، بعد به بی تفاوتی و گاه به نفرت و در نتیجه خوشبختی موقتی مثل عشق تجزیه می شود به یک فاجعه ماندگار. توی کتاب نوشته شده بود فاجعه مثل این است که به کسی چند گلوله شلیک کنیم ؛ به طوری که گلوله آخر ، به عنوان تیر خلاص ،توی شقیقه اش شلیک شود .”
― سه گزارش کوتاه دربارهی نوید و نگار
― سه گزارش کوتاه دربارهی نوید و نگار
“این نامه را در قطار بخوان.
باز کردی اگر چمدانت را
دنبال خاطره هایی نگرد که هرگز نمی خواستی از تو جدا شوند.
آن ها را من برداشتم تا سنگین نشود بارتو
و جا باشد برای خاطرات جدیدت.
برای من
این چمدان کوچک و این راه دراز هم می تواند
بهانه فردا شود.”
―
باز کردی اگر چمدانت را
دنبال خاطره هایی نگرد که هرگز نمی خواستی از تو جدا شوند.
آن ها را من برداشتم تا سنگین نشود بارتو
و جا باشد برای خاطرات جدیدت.
برای من
این چمدان کوچک و این راه دراز هم می تواند
بهانه فردا شود.”
―
“وه چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینی مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم”
― دیوان كلیات شمس تبریزی
کی ببینی مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم”
― دیوان كلیات شمس تبریزی
داستان كوتاه
— 3329 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
Iraj’s 2025 Year in Books
Take a look at Iraj’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Iraj
Lists liked by Iraj














































