Iraj

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Iraj.


عقربه سرنوشت
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
حسین سناپور
“فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است . دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است . عشق که خیلی بیشتر.”
حسین سناپور

عباس معروفی
“خبرهای سوخته!

چقدر می‌ترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
می‌ترسم...

_خبرها همه‌ تكراری‌
عكس‌ها همه...
تیترها...
یك‌ نفر را بارها اعدام‌ كرده‌ اند
و باز او را
پای‌ جوخه‌ی دار می‌برند
ما
اعلامیه‌ می‌نويسیم‌
و هر چه‌ امضا‌
دست‌مان‌ به‌ جایی‌
امضاها همه...
...
دست‌های تو اما
هرگز تکرار نمی‌شود
بانوی من!

چشم‌هات را ببند
و دست‌هام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.

_معذرت می‌خواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماه‌ها و سال‌ها
معذرت می‌خواهم.

می‌بوسمت، و می‌بوسمت
يک بار قبل از اين‌که به خواب روم
می‌بوسمت
يک‌بار وقتی به خواب رفتم.

_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط می‌کند
نان سقوط می‌کند
خدا سقوط می‌کند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده می‌شوم.

اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو

_توفان بود
روزنامه در باد می‌سوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعله‌ها
برای تو می‌خواندم
می‌دانم
تاريخ سرزمينم را می‌دانی
عشق من!
از خودم بگويم؟

اول دست‌هات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دست‌هات را
به کجای تنم کشيده‌ای.

_تب و لرز تمام نمی‌شود
کنار پنجره‌ی برفی می‌نشينم
و اين بستنی را
مزه مزه می‌کنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب می‌شود.

حتا موهام می‌خندند
وقتی با تو حرف می‌زنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمی‌دانم"
عشق توست که قورت می‌دهم.

_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشم‌هات بگير
قطره قطره
تو را گريه می‌کنم.

می‌خواهی بروم
لباس‌های خدا را
برات بدزدم؟”
عباس معروفی / Abbas Ma'rofi

Kurt Tucholsky
“آدمی‌زاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی که حاش روبه‌راهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه. اسم این دومی رو گذاشته دین.”
Kurt Tucholsky, بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن!‏

گروس عبدالملکیان
“گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...0



بلند شو پسرم !0

این قصه برای نخوابیدن است”
گروس عبدالملكيان

شمس لنگرودی
“گلایل را دوست دارم
به خاطر قلبش
که از پس برگ های لطیفش پیداست

دل آدمی پیدا نیست
و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو
اگر بگشایی
و ببینی”
شمس لنگـرودی

5085 داستان كوتاه — 3332 members — last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
year in books
Jamie (...
10,497 books | 1,599 friends

Amy | a...
1,434 books | 4,925 friends

Andrea
24,433 books | 512 friends

Sara Burr
480 books | 3,859 friends

ياسمين ...
1,231 books | 3,785 friends

Dr.Amene
6,252 books | 728 friends

Martina...
1,693 books | 4,336 friends

Manny
6,206 books | 4,950 friends

More friends…

Favorite Genres

Art


Polls voted on by Iraj

Lists liked by Iraj