وقتی گوژپشت نتردام رو میخواستم بخونم، همش فکر میکردم داستان انقدر غمانگیزه که در هم میشکنم و همش گریه میکنم، ولی وقتی کتاب رو خوندم، دریغ از یک قطره اشک.
برای این مردِ چهلساله که این یادداشتها رو مینویسه هم فکر میکردم گوش سپردن به حرفهاش زمان ببره ولی از صفحه سی به بعد، همه چیز شفاف شد و تمام خطهای زیر کتاب، سیاه.
این چندوقت، کتابها با حدسیاتم جور در نمیان. خشنودم؟ بله، ولی بیشتر سردرگمم.
— Sep 23, 2026 09:41AM
3 comments