Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following سهیلا بیگلو.
Showing 1-30 of 37
“- [...] من شگفتزدهام، فقط آن را بروز نمیدهم.
- باید وقتی هفدهساله بودی با تو ملاقات میکردم.”
― My Ishmael
- باید وقتی هفدهساله بودی با تو ملاقات میکردم.”
― My Ishmael
“- به عواقب این فکر کن که این دیدگاه را پیشفرض خود به حساب آوری: اگر جهان برای شما ساخته شده بود، بعد چی؟
- [...] فکر میکنم اگر دنیا برای ما ساخته شده بود، یعنی به ما تعلق دارد و ما میتوانیم هر کاری که دوست داشتیم با آن انجام دهیم.
- دقیقا. این همان چیزیست که به مدت دههزار سال اتفاق افتاده است. شما هر کاری که دوست داشتهاید با این سیاره انجام دادهاید، و مسلماً به نظر خودتان هر کاری که با دنیا کردهاید درست بوده؛ چرا که تمام آن متعلق به شماست.
جوابم مثبت بود و بعد از لحظهای فکر کردن گفتم: «واقعاً که شگفتآور است. منظورم این است که این را پنجاهبار در روز میشنوی: مردم درباره محیط زیست «ما»، دریاهای «ما» و منظومه شمسی «ما» صحبت میکنند. حتی من شنیدهام که درباره حیات وحش «ما» صحبت میکنند.»”
― My Ishmael
- [...] فکر میکنم اگر دنیا برای ما ساخته شده بود، یعنی به ما تعلق دارد و ما میتوانیم هر کاری که دوست داشتیم با آن انجام دهیم.
- دقیقا. این همان چیزیست که به مدت دههزار سال اتفاق افتاده است. شما هر کاری که دوست داشتهاید با این سیاره انجام دادهاید، و مسلماً به نظر خودتان هر کاری که با دنیا کردهاید درست بوده؛ چرا که تمام آن متعلق به شماست.
جوابم مثبت بود و بعد از لحظهای فکر کردن گفتم: «واقعاً که شگفتآور است. منظورم این است که این را پنجاهبار در روز میشنوی: مردم درباره محیط زیست «ما»، دریاهای «ما» و منظومه شمسی «ما» صحبت میکنند. حتی من شنیدهام که درباره حیات وحش «ما» صحبت میکنند.»”
― My Ishmael
“- موجوداتی که طوری عمل میکنند که گویی آنها به دنیا تعلق دارند، از قانون حفظ صلح تبعیت میکنند و چون آنها از این قانون تبعیت میکنند، به موجودات اطراف خود این فرصت را میدهند تا به سوی آن چیزی که میتوانند به آن تبدیل شوند، رشد کنند. اینگونه است که انسان به وجود آمد. موجودات اطراف استرالوپیتهکوس خیال نکردند که دنیا متعلق به خودشان است؛ بنابراین به او اجازه زندگی و رشد و نمو دادند. چگونه متمدن بودن به این موضوع مربوط میشود؟ آیا معنی متمدن بودن این است که باید دنیا را منهدم کنی؟
- نه.
- آیا متمدن بودن تو را از دادن فضای کوچکی برای زیستن موجودات اطرافت ناتوان میسازد؟
- نه.
- آیا این متمدن بودن ناتوانت میسازد که مانند تمساحها و رتیل و مارهای زنگی، بدون آزار زندگی کنی؟
- نه.
- آیا این تمدن تو را ناتوان میسازد تا از قانونی تبعیت کنی که حتی حلزونها و کرمهای خاکی بدون هیچ مشکلی از آن تبعیت میکنند؟
- نه.
- همانطور که قبل از این اشاره کردم، اسکان گزیدن انسان مخالف قانون نیست، تابع قانون است؛ و همین موضوع درباره تمدن نیز صادق است. پس سؤال شما دقيقاً چیست؟
- الان نمیدانم. مسلماً متعلق به دنیا بودن به این معنی است که... جزو باشگاهی باشی که همه عضو آن هستند و این باشگاه اجتماع زندگانی است. به این معنی که متعلق به این باشگاه باشی و مانند هرکس دیگری از قوانینش تبعیت کنی.
-و اگر قرار است متمدن بودن معنی خاصی داشته باشد، باید به این معنی باشد که شما رهبران این باشگاه باشید؛ نه فقط مجرمان و تخریبکنندگان آن.”
― My Ishmael
- نه.
- آیا متمدن بودن تو را از دادن فضای کوچکی برای زیستن موجودات اطرافت ناتوان میسازد؟
- نه.
- آیا این متمدن بودن ناتوانت میسازد که مانند تمساحها و رتیل و مارهای زنگی، بدون آزار زندگی کنی؟
- نه.
- آیا این تمدن تو را ناتوان میسازد تا از قانونی تبعیت کنی که حتی حلزونها و کرمهای خاکی بدون هیچ مشکلی از آن تبعیت میکنند؟
- نه.
- همانطور که قبل از این اشاره کردم، اسکان گزیدن انسان مخالف قانون نیست، تابع قانون است؛ و همین موضوع درباره تمدن نیز صادق است. پس سؤال شما دقيقاً چیست؟
- الان نمیدانم. مسلماً متعلق به دنیا بودن به این معنی است که... جزو باشگاهی باشی که همه عضو آن هستند و این باشگاه اجتماع زندگانی است. به این معنی که متعلق به این باشگاه باشی و مانند هرکس دیگری از قوانینش تبعیت کنی.
-و اگر قرار است متمدن بودن معنی خاصی داشته باشد، باید به این معنی باشد که شما رهبران این باشگاه باشید؛ نه فقط مجرمان و تخریبکنندگان آن.”
― My Ishmael
“پرسیدم: «و شما میگویید که این داستان [ممنوعیت میوه درخت دانش] از دید یک جاگذارنده نوشته شده است؟»
- درست است. اگر از دیدگاه برداشتکنندهها نوشته شده بود، دانش خوبی و بدی برای آدم ممنوع نمیشد؛ بلکه به او تحمیل میشد. خدایان، دور و بر خودشان میپلکیدند و میگفتند: «راه بیا مرد! متوجه نیستی که بدون این دانش تو هیچی نیستی؟ مثل یک شیر یا خرس از سفره نعمت ما استفاده نکن. بیا کمی از این میوه بخور و بلافاصله متوجه خواهی شد که لخت هستی؛ به لختی هر شیر یا خرسی؛ لخت در مقابل دنیا، بدون قدرت. بیا کمی از این میوه بخور و یکی از ما شو. سپس، ای انسان خوشبخت، تو میتوانی بوستان را ترک کنی و از عرق جبین خود روزگارت سپری کنی؛ به گونهای که انسانها قرار بود زندگی کنند.» و اگر مردم معتقد به فرهنگ شما مؤلف این داستان بودند، این واقعه هبوط نامیده نمیشد؛ بلکه صعود نامیده میشد - یا آنطور که شما قبل از این گفتید، آزادی.”
― My Ishmael
- درست است. اگر از دیدگاه برداشتکنندهها نوشته شده بود، دانش خوبی و بدی برای آدم ممنوع نمیشد؛ بلکه به او تحمیل میشد. خدایان، دور و بر خودشان میپلکیدند و میگفتند: «راه بیا مرد! متوجه نیستی که بدون این دانش تو هیچی نیستی؟ مثل یک شیر یا خرس از سفره نعمت ما استفاده نکن. بیا کمی از این میوه بخور و بلافاصله متوجه خواهی شد که لخت هستی؛ به لختی هر شیر یا خرسی؛ لخت در مقابل دنیا، بدون قدرت. بیا کمی از این میوه بخور و یکی از ما شو. سپس، ای انسان خوشبخت، تو میتوانی بوستان را ترک کنی و از عرق جبین خود روزگارت سپری کنی؛ به گونهای که انسانها قرار بود زندگی کنند.» و اگر مردم معتقد به فرهنگ شما مؤلف این داستان بودند، این واقعه هبوط نامیده نمیشد؛ بلکه صعود نامیده میشد - یا آنطور که شما قبل از این گفتید، آزادی.”
― My Ishmael
“- [...] اگر قانونی مربوط به زندگی باشد، ما کجا آن را پیدا میکنیم؟
- فکر کنم در رفتار انسان.
- خبر حیرتآوری برایت دارم. انسان در کره زمین تنها نیست. او جزئی از یک اجتماع است که به آن بستگی تام دارد. آیا هرگز در اینباره دچار تردید شدهاید؟
[...]
- آیا به نظر شما ممکن است این قانونی که ما به دنبالش میگردیم، در این جامعه نوشته شده باشد؟ [...] ننهفرهنگ چه میگوید؟
چشمانم را بستم و مدتی گوش کردم: «ننهفرهنگ میگوید اگر چنین قانونی وجود داشت، شامل حال ما نمیشد.»
- چرا نه؟
- چون سطح ما خیلی بالاتر از بقیه آن اجتماع است.
- میفهمم. و قوانین دیگری به نظرتان میآید که چون شما انسان هستید شامل حالتان نمیشود؟
- منظورتان چیست؟
- منظورم این است که قانون جاذبه شامل حال گاوها و سوسکها میشود. آیا شما از آن معاف هستید؟
- نه.
- قوانین ژنتیکی چهطور؟
- نه.
- ترمودینامیک چه؟
- نه.
- میتوانی قانونی را نام ببری که انسانها از آن معاف باشند؟
- همینجوری نه.
- اگر پیدا کردی به من هم بگو. آن یک خبر واقعی خواهد بود.
- [...] نمیدانم. من نمیدانم که چهطور قانونی که برای لاکپشتها و پروانهها وجود دارد، میتواند ربط زیادی به ما داشته باشد. گمان میکنم لاکپشتها و پروانهها از قانونی که شما از آن سخن میگویید تبعیت میکنند.
- درست است. انها تبعیت میکنند؛ اما درباره مربوط بودن، قوانین آیرودینامیک همیشه به شما مربوط نبودند، بودند؟
- نه.
- آن قوانین از چه زمانی به شما ربط پیدا کردند؟
- [...] از وقتی که ما میخواستیم پرواز کنیم.
- قوانینی که بر پرواز حکومت میکنند از وقتی که شما میخواستید پرواز کنید به شما ربط پیدا کردند. [...] و وقتی شما در مرز نابودی هستید و میخواهید مدت بیشتری زندگی کنید، ممکن است قوانینی که بر زندگی حاکماند به شما ربط پیدا کنند.”
― My Ishmael
- فکر کنم در رفتار انسان.
- خبر حیرتآوری برایت دارم. انسان در کره زمین تنها نیست. او جزئی از یک اجتماع است که به آن بستگی تام دارد. آیا هرگز در اینباره دچار تردید شدهاید؟
[...]
- آیا به نظر شما ممکن است این قانونی که ما به دنبالش میگردیم، در این جامعه نوشته شده باشد؟ [...] ننهفرهنگ چه میگوید؟
چشمانم را بستم و مدتی گوش کردم: «ننهفرهنگ میگوید اگر چنین قانونی وجود داشت، شامل حال ما نمیشد.»
- چرا نه؟
- چون سطح ما خیلی بالاتر از بقیه آن اجتماع است.
- میفهمم. و قوانین دیگری به نظرتان میآید که چون شما انسان هستید شامل حالتان نمیشود؟
- منظورتان چیست؟
- منظورم این است که قانون جاذبه شامل حال گاوها و سوسکها میشود. آیا شما از آن معاف هستید؟
- نه.
- قوانین ژنتیکی چهطور؟
- نه.
- ترمودینامیک چه؟
- نه.
- میتوانی قانونی را نام ببری که انسانها از آن معاف باشند؟
- همینجوری نه.
- اگر پیدا کردی به من هم بگو. آن یک خبر واقعی خواهد بود.
- [...] نمیدانم. من نمیدانم که چهطور قانونی که برای لاکپشتها و پروانهها وجود دارد، میتواند ربط زیادی به ما داشته باشد. گمان میکنم لاکپشتها و پروانهها از قانونی که شما از آن سخن میگویید تبعیت میکنند.
- درست است. انها تبعیت میکنند؛ اما درباره مربوط بودن، قوانین آیرودینامیک همیشه به شما مربوط نبودند، بودند؟
- نه.
- آن قوانین از چه زمانی به شما ربط پیدا کردند؟
- [...] از وقتی که ما میخواستیم پرواز کنیم.
- قوانینی که بر پرواز حکومت میکنند از وقتی که شما میخواستید پرواز کنید به شما ربط پیدا کردند. [...] و وقتی شما در مرز نابودی هستید و میخواهید مدت بیشتری زندگی کنید، ممکن است قوانینی که بر زندگی حاکماند به شما ربط پیدا کنند.”
― My Ishmael
“«[...] هرگاه حرف یک زوج برداشتکننده درباره این است که داشتن یک خانواده بزرگ چهقدر رضایتبخش است، آنها دوباره به اجرای نقش این صحنه در پای درخت دانش خوبی و بدی میپردازند. آنها با خود میگویند: «مسلما این حق ماست که زندگی روی این سیاره را به دلخواه خود تغییر دهیم. چرا با چهار یا شش بچه قانع باشیم؟ اگر دوست داشته باشیم میتوانیم پانزده بچه داشته باشیم. تنها کاری که باید بکنیم این است که چندصد هکتار دیگر از جنگلهای بارانی را زیر کشت ببریم و به چه کسی بر میخورد اگر در نتیجه این کار، یک دوجین از گونههای حیاتی دیگر از بین برود؟»”
― My Ishmael
― My Ishmael
“«هر داستانی که معنی دنیا، مقصود خدایان و سرنوشت بشر را توضیح میدهد، الزاماً یک اسطوره است.»
«ممکن است اینطور باشد، ولی من درباره چنین چیزی اطلاع ندارم. تا جایی که من میدانم، در فرهنگ ما هیچ چیزی وجود ندارد که بشود آن را اسطوره نامید، مگر اینکه شما درباره اساطیر یونانی یا اساطیر وایکینگها و از این قبیل صحبت کنید.»
«من دارم درباره اسطورهای زنده صحبت میکنم. نه آن چیزی که در کتابها نوشته شده، اسطورهای که در مغز همه مردم فرهنگ شما نقش بسته است و هر روزه در همه دنیا در حال اجرا است؛ حتی همین حالا که ما دربارهاش صحبت میکنیم.»
«اما تا جایی که من میدانم، چنین چیزی در فرهنگ ما نیست.»
پیشانی قیرگون شموئیل با نگاهی تمسخرآمیز پر از چینوچروک شد: «دلیلش این است که دیدگاه شما در مورد اسطوره، یک سری افسانههای تخیلی است. یونانیان باستان از این زاویه به اسطورههایشان نگاه نمیکردند. مطمئناً شما باید این را درک کنید. اگر شما به مردی یونانی در زمان هومر مراجعه کرده و از او سؤال کنید که این قصههای تخیلی که او درباره خدایان و پهلوانان گذشته به فرزندان خود میگوید چیست، او متوجه نمیشود که شما درباره چه چیزی صحبت میکنید، و همان چیزی را خواهد گفت که شما میگویید: «تا جایی که من میدانم، چنین چیزی در فرهنگ ما نیست.» یک وایکینگ هم همین را خواهد گفت.»”
― My Ishmael
«ممکن است اینطور باشد، ولی من درباره چنین چیزی اطلاع ندارم. تا جایی که من میدانم، در فرهنگ ما هیچ چیزی وجود ندارد که بشود آن را اسطوره نامید، مگر اینکه شما درباره اساطیر یونانی یا اساطیر وایکینگها و از این قبیل صحبت کنید.»
«من دارم درباره اسطورهای زنده صحبت میکنم. نه آن چیزی که در کتابها نوشته شده، اسطورهای که در مغز همه مردم فرهنگ شما نقش بسته است و هر روزه در همه دنیا در حال اجرا است؛ حتی همین حالا که ما دربارهاش صحبت میکنیم.»
«اما تا جایی که من میدانم، چنین چیزی در فرهنگ ما نیست.»
پیشانی قیرگون شموئیل با نگاهی تمسخرآمیز پر از چینوچروک شد: «دلیلش این است که دیدگاه شما در مورد اسطوره، یک سری افسانههای تخیلی است. یونانیان باستان از این زاویه به اسطورههایشان نگاه نمیکردند. مطمئناً شما باید این را درک کنید. اگر شما به مردی یونانی در زمان هومر مراجعه کرده و از او سؤال کنید که این قصههای تخیلی که او درباره خدایان و پهلوانان گذشته به فرزندان خود میگوید چیست، او متوجه نمیشود که شما درباره چه چیزی صحبت میکنید، و همان چیزی را خواهد گفت که شما میگویید: «تا جایی که من میدانم، چنین چیزی در فرهنگ ما نیست.» یک وایکینگ هم همین را خواهد گفت.»”
― My Ishmael
“[...] فکر میکنم چیزی که دنبالش میگردیاین است که مردم به چیزی بیش از سرزنش شدن نیاز دارند، نیاز به بیش از چیزی که آنها را احمق و گناهکار نشان بدهد، دارند. آنها به چیزی بیشتر از آخرالزمان نیاز دارند. آنها به تصویری از دنیا و خودشان نیاز دارند که الهامبخش آنها باشد.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“[...] اگر در جایی چهلهزار نفر زندگی کنند که فقط برای سیهزار نفر منابع غذایی وجود دارد، این مهربانی نیست که غذا از بیرون وارد شود که چهلهزار نفر را تغذیه کند. بیشک این روش به ادامه قحطی دامن میزند.»
- درست است، اما در ضمن خیلی سخت است که بنشینی و نظارهگر مرگ آنها از گرسنگی باشی.
شموئیل مانند آتشفشانی غرید: «کی در مورد به تماشای مرگ آنها نشستن حرف زد؟ اگر شما میتوانید غذا را به داخل بیاورید، میتوانید مردم را هم به خارج منتقل کنید، نمیتوانید؟»”
― My Ishmael
- درست است، اما در ضمن خیلی سخت است که بنشینی و نظارهگر مرگ آنها از گرسنگی باشی.
شموئیل مانند آتشفشانی غرید: «کی در مورد به تماشای مرگ آنها نشستن حرف زد؟ اگر شما میتوانید غذا را به داخل بیاورید، میتوانید مردم را هم به خارج منتقل کنید، نمیتوانید؟»”
― My Ishmael
“- [...] داستان برداشتکنندهها که در دههزار سال گذشته در حال اجرا بوده، نهتنها برای نوع بشر و دنیا فاجعهآمیز بوده؛ بلکه اساسا سالم و رضایتبخش نیست. این یک رؤیای خودبزرگبینانه است که اجرای آن برای برداشتکنندهها باعث حرص، خشونت، بیماری روانی، جرم و اعتیاد شده است.
[...]
- داستانی که جاگذارندهها برای مدت سهمیلیون سال به اجرای آن مشغول بودهاند، داستانی نیست که بر مبنای تسخیر و حکمرانی بنا شده باشد. اجرای آن به آنها قدرت نمیبخشد. اجرای آن به آنها نوعی زندگی میدهد که برایشان قانعکننده و پرمعنی است. این همان چیزی است که اگر شما به میان آنها بروید متوجه خواهید شد. آنها با نارضایتی و شورش بیگانهاند، آنها پیوسته در مورد اینکه چه چیزی مجاز و چه چیزی ممنوع است، جر و بحث نمیکنند. آنها هیچوقت یکدیگر را متهم به داشتن روش زندگی غلط نمیکنند و به دلیل اینکه زندگیشان خالی و بیهدف به نظر میرسد، روانی نمیشوند. آنها مجبور نیستند روان خود را برای گذران روزگارشان با مواد مخدر کرخ کنند. مجبور نیستند هر هفته مرام جدیدی اختراع کرده و به چیزی معتقد باشند. همیشه دنبال چیزی برای انجام دادن و اعتقاد داشتن نمیگردند تا زندگیشان را قابلزیستن کنند. تکرار میکنم، این توافق به این دلیل نیست که آنها در جوار طبیعت زندگی میکنند و یا دولت رسمی ندارند یا اینکه ذاتا آدمهای نجیبی هستند. این توافق، به سادگی به این دلیل است که اجرای داستان به این صورت برای مردم ثمربخش بوده است؛ داستانی که برای سهمیلیون سال به خوبی کار کرده و در جاهایی که برداشتکنندهها هنوز موفق به نابودی شرایط آن نشدهاند، هنوز هم به خوبی کار میکند.”
― My Ishmael
[...]
- داستانی که جاگذارندهها برای مدت سهمیلیون سال به اجرای آن مشغول بودهاند، داستانی نیست که بر مبنای تسخیر و حکمرانی بنا شده باشد. اجرای آن به آنها قدرت نمیبخشد. اجرای آن به آنها نوعی زندگی میدهد که برایشان قانعکننده و پرمعنی است. این همان چیزی است که اگر شما به میان آنها بروید متوجه خواهید شد. آنها با نارضایتی و شورش بیگانهاند، آنها پیوسته در مورد اینکه چه چیزی مجاز و چه چیزی ممنوع است، جر و بحث نمیکنند. آنها هیچوقت یکدیگر را متهم به داشتن روش زندگی غلط نمیکنند و به دلیل اینکه زندگیشان خالی و بیهدف به نظر میرسد، روانی نمیشوند. آنها مجبور نیستند روان خود را برای گذران روزگارشان با مواد مخدر کرخ کنند. مجبور نیستند هر هفته مرام جدیدی اختراع کرده و به چیزی معتقد باشند. همیشه دنبال چیزی برای انجام دادن و اعتقاد داشتن نمیگردند تا زندگیشان را قابلزیستن کنند. تکرار میکنم، این توافق به این دلیل نیست که آنها در جوار طبیعت زندگی میکنند و یا دولت رسمی ندارند یا اینکه ذاتا آدمهای نجیبی هستند. این توافق، به سادگی به این دلیل است که اجرای داستان به این صورت برای مردم ثمربخش بوده است؛ داستانی که برای سهمیلیون سال به خوبی کار کرده و در جاهایی که برداشتکنندهها هنوز موفق به نابودی شرایط آن نشدهاند، هنوز هم به خوبی کار میکند.”
― My Ishmael
“... اگر تو به تنهایی متوجه بشوی که آن دروغ چیست، هیچ تفاوتی نمیکند؛ ولی در حقیقت، اگر همه شما متوجه شوید آن دروغ چیست، میشود مجسم کرد که تفاوت عظیمی به وجود بیاورد.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“اساسا مردم هیچ اشکالی ندارند. اگر به آنها روایتی برای اجرا داده شود که با دنیا همخوانی دارد، آنها هم در هماهنگی با دنیا زندگی خواهند کرد. اما اگر به آنها روایتی برای اجرا داده شود که با دنیا ناهمخوان باشد -مانند روایت شما- زندگی آنها با دنیا همخوانی نخواهد داشت. در روایتی که آنها اشرف مخلوقات هستند، آنها مانند اشرف مخلوقات رفتار میکنند. در روایتی که دنیا دشمنیست که باید بر آن غلبه شود، آنها مانند یک دشمن بر آن غلبه میکنند و بدون تردید یک روز دشمنشان آغشته به خون از پا در خواهد آمد، همانگونه که امروز این اتفاق افتاده است.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“بعد از مکثی کوتاه ادامه داد: «یادت میآید که من گفتم برای اینکه یک داستان را اجرا کنی باید آنگونه زندگی کنی که داستان به حقیقت تبدیل شود؟»
- بله.
- بنا به روایت برداشتکنندهها، آفرینش با انسان به پایان رسید.
- بله، خب که چی؟
- شما چگونه زندگی میکنید که آن داستان به حقیقت تبدیل شود؟ چگونه زندگی میکنید که آفرینش با انسان به پایان برسد؟
من گفتم: «میفهمم منظورتان چیست. ما به روش برداشتکنندهها زندگی میکنیم. ما دقیقا به نوعی زندگی میکنیم که به پایان آفرینش منجر خواهد شد. اگر ما همین روند را ادامه بدهیم، جانشینی برای انسان نخواهد بود، جانشینی برای شامپانزه نخواهد بود، جانشینی برای اورانگوتان نخواهد بود، جانشینی برای گوریل نخواهد بود، جانشینی برای هر چیزی که اکنون زنده است، نخواهد بود. همهچیز با ما به انتها خواهد رسید. برای اینکه داستان برداشتکنندهها به حقیقت بپیوندد، آنها باید خود آفرینش را به پایان برسانند و به راستی که آنها در این راستا، کارشان را به خوبی انجام میدهند.»”
― My Ishmael
- بله.
- بنا به روایت برداشتکنندهها، آفرینش با انسان به پایان رسید.
- بله، خب که چی؟
- شما چگونه زندگی میکنید که آن داستان به حقیقت تبدیل شود؟ چگونه زندگی میکنید که آفرینش با انسان به پایان برسد؟
من گفتم: «میفهمم منظورتان چیست. ما به روش برداشتکنندهها زندگی میکنیم. ما دقیقا به نوعی زندگی میکنیم که به پایان آفرینش منجر خواهد شد. اگر ما همین روند را ادامه بدهیم، جانشینی برای انسان نخواهد بود، جانشینی برای شامپانزه نخواهد بود، جانشینی برای اورانگوتان نخواهد بود، جانشینی برای گوریل نخواهد بود، جانشینی برای هر چیزی که اکنون زنده است، نخواهد بود. همهچیز با ما به انتها خواهد رسید. برای اینکه داستان برداشتکنندهها به حقیقت بپیوندد، آنها باید خود آفرینش را به پایان برسانند و به راستی که آنها در این راستا، کارشان را به خوبی انجام میدهند.»”
― My Ishmael
“به راستی که این دانشی در خور خدایان است: دانش اینکه چه کسی باید زندگی کند، و چه کسی باید بمیرد.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“میتوانید رقابت کنید؛ اما نمیتوانید جنگی را شروع کنید.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“- [...] مطمئنم متوجه میشوی که آقای سوکولوف چه زحمتی کشید که به من نشان بدهد که تنها یهودیان نبودند که در حکومت هیتلری اسیر بودند. تمام ملت آلمان از جمله طرفداران پروپاقرصش هم اسیر بودند. بعضیها از کارهای او نفرت داشتند، برخی دیگر تا حد مقدور با وضع موجود میساختند و برخی دیگر هم به وضوح پیشرفت میکردند - ولی همه آنها اسیر او بودند. [...] چه چیزی آنها را اسیر نگه میداشت؟
- خب... فکر میکنم ترس.
شموئیل سرش را به علامت مخالفت تكان داد: «شما حتماً فیلمهای راهپیماییهای قبل از جنگ را دیدهاید که در آنها صدهاهزار نفر يكصدا میخواندند و هورا میکشیدند. عاملی که آنها را در همایشهای اتحاد و قدرت گرد هم میآورد ترس نبود.»
- درست است. پس باید بگویم که این ابهت هیتلر بود.
- مسلماً او آدم باصلابتی بود؛ ولی ابهت فقط توجه مردم را به خود جلب میکند. وقتی که توجهشان را جلب کردی، باید چیزی برای گفتن به آنها داشته باشی. به نظر تو هیتلر چه چیزی داشت که به ملت آلمان بگوید؟
من بدون اینکه زیاد به خودم فشار بیاورم برای مدتی فکر کردم. سپس گفتم: «به جز مسئلهٔ یهودیها، فکر نمیکنم بتوانم به این سؤال جواب بدهم.»
- چیزی که به آنها میگفت یک افسانه بود.
- یک افسانه؟
- افسانهای که در آن نژاد آریایی و به خصوص ملت آلمان، از حق مسلم خود برای داشتن جایگاهی بینالمللی محروم شده بودند. آنها زیر چکمههای نژادهای پستتر مانند کومونیستها و یهودیها عقب نگه داشته شده، تحقیر شده و به آنها تجاوز شده بود. افسانهای که نژاد آریایی تحت رهبری آدولف هیتلر، زنجیرهای خود را پاره میکرد، انتقام خود را از ستمگران میستاند و بشریت را از پلیدیهایش پاک میکرد و جایگاه خود را به عنوان نژاد برتر به دست میآورد. [...] ممکن است حالا به نظر شما عجیب بیاید که ملتی بتواند مجذوب این اراجیف شود؛ اما بعد از تقریباً دو دهه تباهی و مشقتی که به دنبال جنگ اول جهانی آمد، نازیسم برای مردم آلمان جذبه خارقالعادهای داشت. آنها برای رسیدن به این هدف نهتنها از تبلیغات معمولی استفاده کردند؛ بلکه آموزش جوانان و آموزش دوباره مسنترها را با به کارگیری برنامههای فشرده در دستور کار خود قرار دادند. [...] همانطور که گفتم، آلمانیهای زیادی بودند که این افسانه را به مثابه یک اسطوره میپنداشتند. علیرغم همه اینها، آنها به سادگی مجذوب این ایده شدند چرا که اکثریت مردم دوروبرشان فکر میکردند که ایدهای فوقالعاده است و برای تحقق این هدف حاضر بودند جان خود را فدا کنند. متوجه منظورم هستی؟
- آره، فکر میکنم حتی اگر شما خودتان بهشخصه مجذوب این افسانه نشده بودید، هنوز هم فریب آن را میخوردید، چرا که تمام مردم دوروبرتان شما را مسحور این ایده میکردند. شما مثل حیوانی بودید که هنگام رم کردن گله، زیر دستوپا له میشدید.
شموئیل گفت: «درست است. حتی اگر شما با خود فکر میکردید که این افسانه دیوانگی محض است، شما باید نقش خود را بازی میکردید، باید جای خود را در داستان پیدا میکردید. تنها راه گریز از این موقعیت فرار از آلمان بود.»”
― My Ishmael
- خب... فکر میکنم ترس.
شموئیل سرش را به علامت مخالفت تكان داد: «شما حتماً فیلمهای راهپیماییهای قبل از جنگ را دیدهاید که در آنها صدهاهزار نفر يكصدا میخواندند و هورا میکشیدند. عاملی که آنها را در همایشهای اتحاد و قدرت گرد هم میآورد ترس نبود.»
- درست است. پس باید بگویم که این ابهت هیتلر بود.
- مسلماً او آدم باصلابتی بود؛ ولی ابهت فقط توجه مردم را به خود جلب میکند. وقتی که توجهشان را جلب کردی، باید چیزی برای گفتن به آنها داشته باشی. به نظر تو هیتلر چه چیزی داشت که به ملت آلمان بگوید؟
من بدون اینکه زیاد به خودم فشار بیاورم برای مدتی فکر کردم. سپس گفتم: «به جز مسئلهٔ یهودیها، فکر نمیکنم بتوانم به این سؤال جواب بدهم.»
- چیزی که به آنها میگفت یک افسانه بود.
- یک افسانه؟
- افسانهای که در آن نژاد آریایی و به خصوص ملت آلمان، از حق مسلم خود برای داشتن جایگاهی بینالمللی محروم شده بودند. آنها زیر چکمههای نژادهای پستتر مانند کومونیستها و یهودیها عقب نگه داشته شده، تحقیر شده و به آنها تجاوز شده بود. افسانهای که نژاد آریایی تحت رهبری آدولف هیتلر، زنجیرهای خود را پاره میکرد، انتقام خود را از ستمگران میستاند و بشریت را از پلیدیهایش پاک میکرد و جایگاه خود را به عنوان نژاد برتر به دست میآورد. [...] ممکن است حالا به نظر شما عجیب بیاید که ملتی بتواند مجذوب این اراجیف شود؛ اما بعد از تقریباً دو دهه تباهی و مشقتی که به دنبال جنگ اول جهانی آمد، نازیسم برای مردم آلمان جذبه خارقالعادهای داشت. آنها برای رسیدن به این هدف نهتنها از تبلیغات معمولی استفاده کردند؛ بلکه آموزش جوانان و آموزش دوباره مسنترها را با به کارگیری برنامههای فشرده در دستور کار خود قرار دادند. [...] همانطور که گفتم، آلمانیهای زیادی بودند که این افسانه را به مثابه یک اسطوره میپنداشتند. علیرغم همه اینها، آنها به سادگی مجذوب این ایده شدند چرا که اکثریت مردم دوروبرشان فکر میکردند که ایدهای فوقالعاده است و برای تحقق این هدف حاضر بودند جان خود را فدا کنند. متوجه منظورم هستی؟
- آره، فکر میکنم حتی اگر شما خودتان بهشخصه مجذوب این افسانه نشده بودید، هنوز هم فریب آن را میخوردید، چرا که تمام مردم دوروبرتان شما را مسحور این ایده میکردند. شما مثل حیوانی بودید که هنگام رم کردن گله، زیر دستوپا له میشدید.
شموئیل گفت: «درست است. حتی اگر شما با خود فکر میکردید که این افسانه دیوانگی محض است، شما باید نقش خود را بازی میکردید، باید جای خود را در داستان پیدا میکردید. تنها راه گریز از این موقعیت فرار از آلمان بود.»”
― My Ishmael
“خدایان سه حفه کثیف به برداشتکنندهها زدهاند. در وهله اول آنها دنیا را جایی که برداشتکنندگان فکر میکردند باید باشد نگذاشتند؛ یعنی در مرکز کائنات. آنها از این کار متنفر بودند؛ اما به آن عادت کردند. حتی اگر محل زیست انسان در پشت کوه قاف قرار میگرفت، او باز هم میتوانست باور کند که در داستان خلقت هنوز هم شخصیت اصلی است. حقه دوم خدایان از این هم بدتر بود. از آنجا که انسان نقطه اوج خلقت بود و همه موجودات دیگر برای او خلق شده بودند، خدایان باید در یک حرکت جداگانه و مخصوصِ آفرینشی، بقیه موجودات را با رفتاری مطابق با جایگاه و اهمیت انسان بیافرینند. در عوض، آنها او را مانند کنه و ماهی از گلولای معمولی پروراندند. برداشتکنندهها از شنیدن این حقیقت واقعاً متنفر بودند؛ ولی آنها کمکم دارند خودشان را با این حقیقت وفق میدهند. هنوز هم سرنوشت الهی انسان این است که بر دنیا و حتی بر خود کائنات حکومت کند. اما آخرین حقه خدایان بدتر از همه بود. اگرچه برداشتکنندگان هنوز آن را نمیدانند؛ اما خدایان انسان را از قانونی که حاکم بر زندگی کرمها و ساسها و میگوها و خرگوشها و حلزونها و گوزنها و شیرها و چترهای دریایی است، مستثنی نکردند. آنها همانگونه که در رابطه با قانون جاذبه برای انسان استثنا قائل نشدند، در مورد یان قانون نیز این کار را نکردند و این تلخترین ضربهای خواهد بود که برداشتکنندهها مجبور به تحمل آن هستند. آنها میتوانند خودشان را با حقههای دیگر خدایان وقف بدهند؛ ولی در مقابله با این حقه، هیچ کاری از انسان ساخته نیست.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“... آنها تلاشی مبتکرانه و نامنظم برای فرار از اسارت کردند که در نهایت شکست خورد، چرا که آنها موفق نشدند میلههای قفس را پیدا کنند. اگر شما نتوانید کشف کنید که چه چیزی شما را محبوس کرده، به زودی اراده بیرون آمدن از قفس برایتان گیجکننده و بیاثر خواهد شد.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“این بار نوبت شموئیل بود که با پوزخندی جوابم را بدهد: «البته هر کسی در فرهنگ شما این را میداند. با به وجود آمدن انسان، خلقت به نقطه اوج خود رسید. بشر نقطه اوج تمام داستان خلقت جهان است. [...] هنگامی که بشر بالاخره به وجود آمد، خلقت به پایان رسید، چرا که به هدف خود رسیده بود. دیگر چیزی برای خلق کردن وجود نداشت.»
- به نظر میآید که این همان فرضیه ناگفته است.
- قدر مسلم این که همیشه ناگفته نیست. مذاهب فرهنگ شما در اینباره خاموش نیستند. انسان اشرف مخلوقات است. موجودیست که همهچیز برای او به وجود آمده: این دنیا، این منظومه شمسی، این کهکشان و خود جهان. [...] هر کسی در فرهنگ شما میداند که دنیا برای چتر دریایی یا ماهی سالمون یا سوسمار یا گوریل به وجود نیامده، بلکه برای بشر خلق شده است.
- این درست است.
شمئیل با نگاهی تمسخرآمیز به من خیره شد: «و این افسانه نیست؟»
- خب... حقایق، حقایقاند.
- مسلماً حقایق، حقایقاند، حتی هنگامی که در افسانه جای دارند. اما تکلیف بقیه چیست؟ آیا تمام فرآیند خلقت در این سیاره کوچک در سه میلیون سال پیش با پیدایش بشریت به اتمام رسید؟
- نه.
- آیا حتی مراحل خلق سیارات با به وجود آمدن بشر در سه میلیون سال پیش به پایان رسید؟ آیا تکامل با آمدن انسان به طور ناگهانی متوقف شد؟
- نه. معلوم است که نه.
- [...] شما میدانید که در واقع، هیچکدام از این چیزها اتفاق نیفتاده است. حقیقت کاملاً خلاف این است. جهان مانند قبل به وجود خود ادامه داد، و سیاره ما هم به همین گونه بود.”
― My Ishmael
- به نظر میآید که این همان فرضیه ناگفته است.
- قدر مسلم این که همیشه ناگفته نیست. مذاهب فرهنگ شما در اینباره خاموش نیستند. انسان اشرف مخلوقات است. موجودیست که همهچیز برای او به وجود آمده: این دنیا، این منظومه شمسی، این کهکشان و خود جهان. [...] هر کسی در فرهنگ شما میداند که دنیا برای چتر دریایی یا ماهی سالمون یا سوسمار یا گوریل به وجود نیامده، بلکه برای بشر خلق شده است.
- این درست است.
شمئیل با نگاهی تمسخرآمیز به من خیره شد: «و این افسانه نیست؟»
- خب... حقایق، حقایقاند.
- مسلماً حقایق، حقایقاند، حتی هنگامی که در افسانه جای دارند. اما تکلیف بقیه چیست؟ آیا تمام فرآیند خلقت در این سیاره کوچک در سه میلیون سال پیش با پیدایش بشریت به اتمام رسید؟
- نه.
- آیا حتی مراحل خلق سیارات با به وجود آمدن بشر در سه میلیون سال پیش به پایان رسید؟ آیا تکامل با آمدن انسان به طور ناگهانی متوقف شد؟
- نه. معلوم است که نه.
- [...] شما میدانید که در واقع، هیچکدام از این چیزها اتفاق نیفتاده است. حقیقت کاملاً خلاف این است. جهان مانند قبل به وجود خود ادامه داد، و سیاره ما هم به همین گونه بود.”
― My Ishmael
“این افسانهایست که بشر برای ایفای نقش در آن به دنیا آمده و بازی نکردن در آن خود به خود به معنای استعفا از نوع بشر است، که به گمراهی میانجامد. جای شما اینجاست، شرکت کردن در این افسانه است: نقشت را خوب اجرا کن و از نتیجه آن بهرهمند شو. «چیز دیگری» وجود ندارد. خارج شدن از این افسانه همان و از انتهای دنیا سقوط کردن همان. هیچ راه خروجی به جز مرگ نیست.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“... وقتی شما یک ببر را میبینید که در قفسش دیوانهوار قدم میزند، یک نوع دلمشغولی است که انسانها آن را به عنوان تفکر میشناسند؛ و این تفکر یک سؤال است: چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ این سؤالیست که ببر لحظه به لحظه، روز به روز، سال به سال، همانگونه که در پشت میلههای قفس بیهدف قدم میزند، از خودش میپرسد. او نمیتواند این سؤال را موشکافی یا تفسیر کند. اگر شما به گونهای قادر بودید که از این موجود سؤال کنید «چرا چی؟» او قادر نخواهد بود سؤال شما را جواب بدهد. با این وجود، این سؤال در ذهن او مانند زخم دردناکی که هیچوقت از بین نمیرود و تا زمانی که جانور در رخوت نهایی بدون بازگشت فرو رود و مأموران باغ وحش آن را به عنوان سیر شدن از زندگی میشناسند، مثل یک آتش جاویدان میسوزد. این سؤال چیزیست که برای هیچ ببری در محیط طبیعی زندگی خود پیش نمیآید.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“- او میگوید ما میتوانیم تولیدغذا را زیاد کنیم بدون اینکه به ازدیاد جمعیت بیانجامد.
- آخرش چی؟ چرا باید غذای بیشتری تولید کرد؟
- برای سیر کردن میلیونها گرسنه.
- و همانطور که شما به آنها غذا میدهید آیا از آنها قول میگیرید که تولید مثل نکنند؟
- خب... نه. این جزو برنامه نیست.
- بنابراین وقتی شما میلیونها گرسنه را سیر میکنید، چه اتفاقی میافتد؟
- آنها دوباره تولید مثل میکنند و جمعیت ما افزایش مییابد.
- بدون شک، این تجربهای است با نتیجه قابلپیشبینی که طی دههزار سال در فرهنگ شما رخ داده است. افزایش تولید، برای سیر کردن جمعیتی در حال رشد، به افزایش جمعیت بیشتری میانجامد. روشن است که به این بازده برسد و پیشبینی هر چیز دیگر، میدان دادن به یک خیالپردازی زیستی و ریاضی است.
کمی بیشتر فکر کردم و گفتم: «اگر هم حقیقت داشته باشد... ننهفرهنگ میگوید که اگر کار به آنجا رسید، مشکل با کنترل تولید مثل حل میشود.»
- [...] به این میماند که یک آدم الکلی قسم بخورد که مشروب خوردن را قبل از اینکه زندگیاش نابود شود کنار بگذارد. کنترل جمعیت جهانی همیشه چیزی است که قرار است در آینده اتفاق بیفتد. این چیزی بود که قرار بود در سال ۱۹۶۰ میلادی، که جمعیت دنیا سه میلیارد نفر بود، اتفاق بیفتد. حالا شما پنج میلیارد نفر هستید و هنوز هم قرار است در آینده اتفاق بیفتد.
- درست است. به هر حال میتواند اتفاق بیفتد.
- واقعا که میتواند اتفاق بیفتد، ولی نه تا زمانی که شما به این داستان خاص ادامه میدهید. تا زمانی که به این داستان ادامه میدهید، جواب قحطی را با افزایش تولید محصولات غذایی جواب خواهید داد. آیا شما تبلیغاتی را دیدهاید که گروههایی برای انسانهای گرسنه دنیا غذا میفرستند؟
- بله.
- آیا هرگز تبلیغاتی در مورد فرستادن وسایل پیشگیری از تولید مثل دیدهاید؟
- نه.
- هرگز. ننهفرهنگ در این مورد دوپهلو حرف میزند. وقتی به او میگویید: «انفجار جمعیت»، جواب میدهد: «کنترل جهانی جمعیت»؛ اما وقتی که به او میگویید: «قحطی»، جواب میدهد: «افزایش تولیدات غذایی». اما حقیقت این است که افزایش تولیدات غذایی یک واقعه همیشگی است و کنترل جهانی جمعیت موضوعیست که هیچوقت اتفاق نمیافتد.”
― My Ishmael
- آخرش چی؟ چرا باید غذای بیشتری تولید کرد؟
- برای سیر کردن میلیونها گرسنه.
- و همانطور که شما به آنها غذا میدهید آیا از آنها قول میگیرید که تولید مثل نکنند؟
- خب... نه. این جزو برنامه نیست.
- بنابراین وقتی شما میلیونها گرسنه را سیر میکنید، چه اتفاقی میافتد؟
- آنها دوباره تولید مثل میکنند و جمعیت ما افزایش مییابد.
- بدون شک، این تجربهای است با نتیجه قابلپیشبینی که طی دههزار سال در فرهنگ شما رخ داده است. افزایش تولید، برای سیر کردن جمعیتی در حال رشد، به افزایش جمعیت بیشتری میانجامد. روشن است که به این بازده برسد و پیشبینی هر چیز دیگر، میدان دادن به یک خیالپردازی زیستی و ریاضی است.
کمی بیشتر فکر کردم و گفتم: «اگر هم حقیقت داشته باشد... ننهفرهنگ میگوید که اگر کار به آنجا رسید، مشکل با کنترل تولید مثل حل میشود.»
- [...] به این میماند که یک آدم الکلی قسم بخورد که مشروب خوردن را قبل از اینکه زندگیاش نابود شود کنار بگذارد. کنترل جمعیت جهانی همیشه چیزی است که قرار است در آینده اتفاق بیفتد. این چیزی بود که قرار بود در سال ۱۹۶۰ میلادی، که جمعیت دنیا سه میلیارد نفر بود، اتفاق بیفتد. حالا شما پنج میلیارد نفر هستید و هنوز هم قرار است در آینده اتفاق بیفتد.
- درست است. به هر حال میتواند اتفاق بیفتد.
- واقعا که میتواند اتفاق بیفتد، ولی نه تا زمانی که شما به این داستان خاص ادامه میدهید. تا زمانی که به این داستان ادامه میدهید، جواب قحطی را با افزایش تولید محصولات غذایی جواب خواهید داد. آیا شما تبلیغاتی را دیدهاید که گروههایی برای انسانهای گرسنه دنیا غذا میفرستند؟
- بله.
- آیا هرگز تبلیغاتی در مورد فرستادن وسایل پیشگیری از تولید مثل دیدهاید؟
- نه.
- هرگز. ننهفرهنگ در این مورد دوپهلو حرف میزند. وقتی به او میگویید: «انفجار جمعیت»، جواب میدهد: «کنترل جهانی جمعیت»؛ اما وقتی که به او میگویید: «قحطی»، جواب میدهد: «افزایش تولیدات غذایی». اما حقیقت این است که افزایش تولیدات غذایی یک واقعه همیشگی است و کنترل جهانی جمعیت موضوعیست که هیچوقت اتفاق نمیافتد.”
― My Ishmael
“هیچ تکگونه حیاتی نمیتواند زندگی دنیا را متعلق به خود بداند.
[...]
دنیا برای یک گونه حیاتی ساخته نشده است.”
― My Ishmael
[...]
دنیا برای یک گونه حیاتی ساخته نشده است.”
― My Ishmael
“- تنوع عامل بقا برای خود اجتماع است. اجتماعی که شامل صدمیلیون گونه حیاتی باشد، میتواند تقریبا در همه شرایط به جز فاجعه همهگیر جهانی، دوام یابد. در میان صدهزار گونه حیاتی، هزاران گونه میتوانند با کاهش دما تا حد بیست درجه سانتیگراد دوام بیاورند -این کاهش دما بیش از آنچه به نظر میرسد مخرب خواهد بود. در بین آن صدمیلیون، هزاران گونه نیز وجود خواهند داشت که بتوانند در افزایش دمایی بالای بیست درجه سانتیگراد دوام بیاورند؛ اما اجتماعی که شامل صد یا هزار گونه حیاتی میشود، تقریبا هیچ شانسی برای دوام نخواهد داشت.
- درست است. و در این موقعیت، خود تنوع آن چیزی است که تحت حمله است. هر روز، در نتیجه رقابت غیرقانونی برداشتکنندهها، دهها گونه ناپدید میشوند.
- حالا که میدانید قانونی در کار است، در مورد آنچه در اطرافتان میگذرد با نگاه متفاوتی مینگرید؟
- بله. من دیگر فکر نمیکنم کاری که ما میکنیم از روی اشتباه است. ما دنیا را به خاطر اینکه دستوپاچلفتی هستیم خراب نمیکنیم. ما به تخریب دنیا نشستهایم، چون در حقیقت به صورت عمدی با آن سر جنگ داریم.”
― My Ishmael
- درست است. و در این موقعیت، خود تنوع آن چیزی است که تحت حمله است. هر روز، در نتیجه رقابت غیرقانونی برداشتکنندهها، دهها گونه ناپدید میشوند.
- حالا که میدانید قانونی در کار است، در مورد آنچه در اطرافتان میگذرد با نگاه متفاوتی مینگرید؟
- بله. من دیگر فکر نمیکنم کاری که ما میکنیم از روی اشتباه است. ما دنیا را به خاطر اینکه دستوپاچلفتی هستیم خراب نمیکنیم. ما به تخریب دنیا نشستهایم، چون در حقیقت به صورت عمدی با آن سر جنگ داریم.”
― My Ishmael
“شموئیل یکی-دو دقیقه به حرف من فکر کرد: «یکی از دانشآموزانی که من دیروز به او اشاره کردم، خود را موظف میدانست تا به من توضیح بدهد که به دنبال چه میگردد؛ او میگفت: «چرا هیچکس هیجانزده نیست؟ توی رختشویخانه میشنوم که مردم درباره آخر دنیا صحبت میکنند، ولی بیشتر از وقتی که دو پودر لباسشویی را با هم مقایسه میکنند احساساتی نمیشوند. مردم درباره ز بین رفتن لایه اوزون حرف میزنند و مرگ تمام هستی. آنها درباره از بین رفتن جنگلهای بارانی، درباره آلایندههای مرگباری که برای هزارها و میلیونها سال با ما خواهند بود، درباره ناپدید شدن روزانه دهها گونه حیاتی، و درباره به انتها رسیدن خود گونهها حرف میزنند، ولی کاملاً آرام به نظر میرسند.» من به این دانشآموز گفتم: «پس میخواهی در اینباره بدانی که چرا مردم درباره انهدام دنیا هیجانزده نمیشوند؟» او برای مدتی در اینباره فکر کرد و گفت: «نه، من میدانم چرا آنها هیجانزده نیستند. هیجانزده نیستند چون هرچه را که به آنها گفته شده باور میکنند.»»
گفتم: «منظورتان چیست؟»
«چه چیزی به مردم گفته شده که مانع از هیجانزدگی آنها میشود و علیرغم اینکه میبینند چه خسارتهای زیانبخشی بر کره زمین وارد میکنند، همه آنها به نحوی آرامش خود را حفظ میکنند؟»
«نمیدانم.»
«یک داستان توضیحی به آنها گفته شده. به آنها توضیح داده شده که چگونه همهچیز به اینجا رسید و برای همین است که آژیر خطر آنها از کار افتاده است. این توضیح همهچیز را در بر میگیرد، از جمله: نابودی تدریجی لایه اوزون، آلودگی اقیانوسها، نابودی جنگلهای بارانی و حتی انقراض نسل انسان، و این داستان آنها را راضی نگه میدارد. شاید صحیحتر این باشد که بگوییم آنها را آرام میکند. آنها در طول روز سخت کار میکنند و شبها خودشان را با مخدرها و تلویزیون کرخ میکنند، و سعی میکنند درباره دنیایی که به فرزندان خود واگذار خواهند کرد، زیاد فکر نکنند.»”
― My Ishmael
گفتم: «منظورتان چیست؟»
«چه چیزی به مردم گفته شده که مانع از هیجانزدگی آنها میشود و علیرغم اینکه میبینند چه خسارتهای زیانبخشی بر کره زمین وارد میکنند، همه آنها به نحوی آرامش خود را حفظ میکنند؟»
«نمیدانم.»
«یک داستان توضیحی به آنها گفته شده. به آنها توضیح داده شده که چگونه همهچیز به اینجا رسید و برای همین است که آژیر خطر آنها از کار افتاده است. این توضیح همهچیز را در بر میگیرد، از جمله: نابودی تدریجی لایه اوزون، آلودگی اقیانوسها، نابودی جنگلهای بارانی و حتی انقراض نسل انسان، و این داستان آنها را راضی نگه میدارد. شاید صحیحتر این باشد که بگوییم آنها را آرام میکند. آنها در طول روز سخت کار میکنند و شبها خودشان را با مخدرها و تلویزیون کرخ میکنند، و سعی میکنند درباره دنیایی که به فرزندان خود واگذار خواهند کرد، زیاد فکر نکنند.»”
― My Ishmael
“- [...] این عمل توسط کشاورزان و دامداران تقریبا کار مقدسی به شمار میرود. هر چیزی را که نمیتوانی بخوری، از بین ببر. هر چیزی را که از نوع غذای تو تغذیه میکند از بین ببر. هر چیزی را که غذای شکار تو نیست، از بین ببر.
- این در فرهنگ برداشتکنندهها کار مقدسی است. هرچه بیشتر رقبایت را از بین ببری، میتوانی انسانهای بیشتری را به دنیا تحویل بدهی، و این تقریبا مقدسترین کاری است که وجود دارد. هنگامی که تو خود را از قانون رقابت محدود معاف دانستی، همه چیزهای دنیا به جز غذایت و غذای غذایت دشمنانی به حساب میآیند که باید از بین بروند.”
― My Ishmael
- این در فرهنگ برداشتکنندهها کار مقدسی است. هرچه بیشتر رقبایت را از بین ببری، میتوانی انسانهای بیشتری را به دنیا تحویل بدهی، و این تقریبا مقدسترین کاری است که وجود دارد. هنگامی که تو خود را از قانون رقابت محدود معاف دانستی، همه چیزهای دنیا به جز غذایت و غذای غذایت دشمنانی به حساب میآیند که باید از بین بروند.”
― My Ishmael
“حکومت قانون کافی بود و هست. به وجود انسان نیازی نبود که به دنیا نظم و ترتیب بدهد.”
― My Ishmael
― My Ishmael
“شموئیل گفت: «مردم فرهنگ شما با سرسختی متعصبانهای به گل سرسبد آفرینش بودن انسان میچسبند. آنها مذبوحانه میخواهند دریایی از تفاوت را بین خود و بقیه آفریدگان تصور کنند. این اسطوره برتری انسان باعث میشود آنها این حق را به خودشان بدهند تا هر طور که دوست دارند با این دنیا رفتار کنند. همانگونه که اسطوره هیتلر در مورد برتری نژاد آریایی به او این حق را داد که هر کاری که دوست داشت با اروپا بکند. اما اساسا سرانجام این اسطوره رضایتبخش نیست. برداشتکنندهها اصولا مردم تنهایی هستند. دنیا برای آنها قلمروی دشمن است و هرجا که زندگی میکنند با آنجا همچون یک ارتش اشغالگر رفتار میکنند و به علت گل سرسبد آفرینش بودن شگفتانگیزشان، بیگانه و منزویاند.»
[...]: «در میان جاگذارندهها جرم، بیماری روانی، خودکشی و اعتیاد به مواد مخدر به ندرت اتفاق میافتد. ننهفرهنگ چگونه این حقیقت را توجیه میکند؟»
- [...] او میگوید دلیلش این است که جاگذارندهها خیلی بدوی هستند که این چیزها را داشته باشند.
- به عبارت دیگر، جرم، بیماری روانی، خودکشی و اعتیاد به مواد مخدر از نشانههای یک فرهنگ پیشرفته است.
- [...] اینها بهاییست که برای پیشرفت باید پرداخته شود.”
― My Ishmael
[...]: «در میان جاگذارندهها جرم، بیماری روانی، خودکشی و اعتیاد به مواد مخدر به ندرت اتفاق میافتد. ننهفرهنگ چگونه این حقیقت را توجیه میکند؟»
- [...] او میگوید دلیلش این است که جاگذارندهها خیلی بدوی هستند که این چیزها را داشته باشند.
- به عبارت دیگر، جرم، بیماری روانی، خودکشی و اعتیاد به مواد مخدر از نشانههای یک فرهنگ پیشرفته است.
- [...] اینها بهاییست که برای پیشرفت باید پرداخته شود.”
― My Ishmael
“پیتر فارب آن را یک تناقض مینامد: «یک افزایش تولید برای تغذیه جمعیتِ در حال افزایش، باز هم به افزایش جمعیت میانجامد.»”
― My Ishmael
― My Ishmael
