Amirsaman > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 51
Amirsaman
Amirsaman is starting Biopolitics
ترجمه‌ی صفحات ۱ تا نیمه‌ی ۵ کتاب از مصطفی انصافی:
https://meidaan.com/archive/79524
Apr 18, 2025 06:05AM Add a comment
Biopolitics

Amirsaman
Amirsaman is starting بکت
آخرین نوار کراپ. هی جو. اخگرها.
Jun 21, 2024 05:49AM Add a comment
بکت

Amirsaman
Amirsaman is reading یادش بخیر نیکولا کوچولو
دوران دبستانم رو با نیکولا کوچولو سپری کردم، و حالا که بهش برمی‌گردم ، دستم میاد که پس چرا «اینطوری» شده‌ام، حاصلِ تربیت‌شدن با سمپه و گوسینی.

و اینکه در بسیاری از داستان‌ها، موضوع، کالای تازه‌ای است که خریداری شده، ولی به نحوی خرابکاری‌ای در موردش پیش می‌آید. آدم بزرگ‌ها را می‌بینیم عین بچه‌هایند، ولی متظاهر به دانایی. یمارستان، مثل مدرسه‌ی نیکولا است؛ ترس از کله‌جوش، قانون‌های نانوشته، خشکاندن خلاقیت و شادی.
Nov 29, 2018 03:01AM Add a comment
یادش بخیر نیکولا کوچولو

Amirsaman
Amirsaman is reading سینمای اگزیستانسیالیستی
فوق‌العاده است این کتاب...!!!
Mar 30, 2017 01:59AM Add a comment
سینمای اگزیستانسیالیستی

Amirsaman
Amirsaman is on page 448 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«ظرف چند ثانیه تمام شد. هیچ چتر نجاتی باز نشد.»
Jun 07, 2016 12:19PM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

Amirsaman
Amirsaman is on page 402 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«اون اونقدر مغز توی سرش نداره که از چیزی ناراضی باشه.»
Jun 07, 2016 10:06AM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

Amirsaman
Amirsaman is on page 353 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«همه همیشه با او خیلی صمیمانه رفتار می کردند ولی هیچ کس واقعا با او خوب نبود؛ همه با او حرف می زدند و هیچ کس به او چیزی نمی گفت.»
Jun 05, 2016 12:59PM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

Amirsaman
Amirsaman is on page 309 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«مثل مجانین حرف می زنین.» «عوضش مثل آدمی معقول زندگی می کنم.» * «فکرش رو بکن یه آدم به سن و سال اون، یه ذره ی باقی مونده ی عمرش رو برای چیز مهملی مثل کشور و وطن از دست بده.»
Jun 03, 2016 09:33AM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

Amirsaman
Amirsaman is on page 261 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«افسران و افراد تحت فرماندهی اش فقط به عنوان کمیت های نظامی برایش وجود داشتند.»
Jun 01, 2016 04:37AM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

Amirsaman
Amirsaman is on page 207 of 518 of تبصره‌ی ۲۲
«اصلا از کجا می دونی اون تو باشه؟ حتا نمی دونی که واقعا خودشه یا نه. واقعا ممکنه برای آدمِ اشتباهی گریه کنی. اصلا از کجا می دونی زنده ست؟ شاید این بانداژها رو واسه شوخی فرستاده ن این جا.» * دکتر جواب داد: «وظیفه ی من نجات زندگی نیست. تنها چیزی که بهم گفتن اینه که اخلاق حرفه ای رو رعایت کنم و هیچ وقت علیه یه پزشک دیگه شهادت ندم.»
May 29, 2016 12:08AM Add a comment
تبصره‌ی ۲۲

« previous 1
Follow Amirsaman's updates via RSS